کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

گر شدی مهربان همین دم شو


" مزار دل "



تو چه دانی به من چه می گذرد؟

که چنین روز و شب ز من دوری

من سزاوار مهربانی تو

نیستم ، جان من ، تو معذوری

 

تو چه دانی که آه حسرت من

چه روانسوز آتشی شده است؟

تو چه دانی که شعله ی این آه

چه شررهای سرکشی شده است؟

 

تو چه دانی چو گریم از غم تو

بند بند تنم چسان لرزد؟

تو چه دانی چو میبرم نامت

پیش چشم من این جهان لرزد

 

تو چه دانی چگونه می نالم؟

ناله این نیست ، شیون است ای دوست

شیون روح داغ دیده ی من

بر مزار دل من است ای دوست

 

تو چه دانی ، چو گاه می گویی

که ترا بیش از این، نخواهم خواست

در سر من چه شور و غوغایی

در دل من چه آتشی برپاست

 

تو چه دانی که بی خبر ماندن

ز عزیزان چه عاقبت سوز است؟

تو چه دانی به چشم مهجوران

سالها ، کمتر از شب و روز است

 

تو چه دانی که عمر بی  فرجام

این نفس چو گذشت ، با ما نیست

گر شدی مهربان همین دم شو

کانچه امروز هست ، فردا نیست

 

 

" ای شمع ها بسوزید / معینی کرمانشاهی "

نظرات 2 + ارسال نظر
امین یکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت 11:13 ق.ظ

هر نتی که از عشق بگوید
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست

گروس عبدالملکیان

امین چهارشنبه 7 اسفند 1392 ساعت 08:50 ب.ظ

غلط است آنکه گویند به دل ره است دل را

دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد