کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

نابودی فرهنگ


برای نابود کردن یک فرهنگ ، نیازی نیست کتاب ها را سوزاند . کافی ست کاری کنید که مردم آن ها را نخوانند.



" ویکتور هوگو " 

معرفی کتاب : سرگذشت یک غریق


نام : سرگذشت یک غریق

نویسنده : گابریل گارسیا مارکز

مترجم : رضا قیصریه 

انتشارات : نیلوفر

موضوع : داستان


 

این کتاب بر پایه زندگی واقعی غریقی ست که داستان سرگردانی ده روز خود را برای نویسنده – مارکز – نقل می کند که کاملا حالت واقعگرایانه دارد و با نثر شناخته شده مارکز – رئالیسم جادویی – متفاوت است.

حکایتی از سرگذشت انسانی  که در مرز میان مرگ و زندگی دست و پا می زند و تنها وسیله نجات او امیدش می باشد.


 ***


پ.ن : همه ما شاید گاهی شبیه غریقی هستیم که در دریای زندگی سرگردان میشیم و تمام تلاشمون می کنیم تا به هر چیزی که به زندگی مون معنا و مفهوم میده و حس زنده بودن رو در ما ایجاد میکنه چنگ بزنیم و درست در بحرانی ترین لحظه که حس میکنیم تمام امید هامون از دست رفته ، معجزه ای اتفاق می افته ، البته نه از نوع مار شدن عصای موسی یا زنده شدن مردگان توسط عیسی! 

معجزه یعنی چیزی که اصلا انتظارش نداری در غیر ممکن ترین جای ممکن اتفاق بیافته  و زندگی هر روزه ما پر از معجزاتی ست که بهشون عادت کردیم!

 

خار


خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...

 گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود.



" فریدون مشیری " 



هدیه موسی


دیر آمدی موسی !

دوره اعجاز ها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم.



" شمس لنگرودی "


اوج تراژدی


...


نگاه کن ، یاگو ؛ عشق سودایی خود را بدین سان به باد می دهم : پرواز کرد و رفت ! ای انتقام سیاه ، از قعر دوزخ برآ ! ای عشق ، تاج و تخت خود را در قلب من به کینه باز گذار تا به قهر در آن فرمان براند ! ای سینه ، زبان افعی که در تو انباشته است آماس کن !

...

 

" اُتللو / ویلیام شکسپیر "

 

پ.ن یک: به نظرم اوج این تراژدی زمانی که اتللو به جای مهر ، نفرت رو آغاز می کنه !


پ.ن دو : نسبت به باقی آثار شکسپیر ، من این نمایشنامه رو بیشتر دوست داشتم شاید چون بیشتر با دنیای واقعی این روزها همخونی داره!