| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
من از عطرِ آهستهی هوا میفهمم
تو باید تازهگیها" سید علی صالحی "
پ.ن : مرسی از امین عزیز
رفتم و بیشم نبود روی اقامت
وعده دیدار گو بمان به قیامت
گر تو قیامت به وعده دور نخواهی
یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت
بانگ اذان است و چشم مست تو بینم
در خم محراب ابروان به امامت
قصر نمازت چه ای مسافر مجنون
کعبه لیلی است قصد کن به اقامت
در همه عالم علم به عشق و جنونی
گو بشناسندت از جبین به علامت
آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم
عمر دگر خواهم از خدا به غرامت
پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی
از تو چه پنهان همیشه بار ندامت
خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها
نیش ندامت خلید و خار ملامت
شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر
باری اگر شیر می کشی به شهامت
من به سلام و وداع کعبه و صحرا
صحیه زنانم که بارکن به سلامت
شمع دل شهریار شعله آخر
زد به سراپا که سوختن به تمامت
در این دنیا همه چیز دست خود آدم است ، حتی عشق ، حتی جنون ، حتی ترس.
آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا بجا کند. می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد. آدمیزاد حکایتی ست. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین ، حکایت تلخ ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ...
" سووشون/ سیمین دانشور "
از کتابای مارکز ، کتاب " کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد " بیشتر به سبک رئالیسم نزدیک بود. – البته تا اینجا که من خوندم-
*****
داستان کتاب درباره آرزوهای بر باد رفته ، وعده های فراموش شده ، امید های پوچ پنداشته شده است ... .
سرهنگ نماینده آن گروه از افرادست که در راه آرمان خود جان فشانی نموده و در نهایت تنها رها و به فراموشی سپرده شده اند. کسانی که به تنها امید زندگی شان – هرچند واهی - متوسل می شوند تا شاید بتوانند سختی حال خود را فراموش کنند و انتظار رسیدن آینده بهتر را راحت تر تحمل نمایند.... .
در زندگی لحظاتی پیش می آید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش می خواهد کسی او را دوست داشته باشد!
" شوهر آهو خانم /علی محمد افغانی "