کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

رد گذرت


من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم

تو باید تازه‌گی‌ها
از اینجا گذشته باشی  .



 " سید علی صالحی "



پ.ن : مرسی از امین عزیز

مسافر مجنون*


رفتم و بیشم نبود روی اقامت

وعده دیدار گو بمان به قیامت

گر تو قیامت به وعده دور نخواهی

یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت

بانگ اذان است و چشم مست تو بینم

در خم محراب ابروان به امامت

قصر نمازت چه ای مسافر مجنون

کعبه لیلی است قصد کن به اقامت

در همه عالم علم به عشق و جنونی

گو بشناسندت از جبین به علامت

آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم

عمر دگر خواهم از خدا به غرامت

پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی

از تو چه پنهان همیشه بار ندامت

خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها

نیش ندامت خلید و خار ملامت

شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر

باری اگر شیر می کشی به شهامت

من به سلام و وداع کعبه و صحرا

صحیه زنانم که بارکن به سلامت

شمع دل شهریار شعله آخر

زد به سراپا که سوختن به تمامت

 

حکایت آدمی


در این دنیا همه چیز دست خود آدم است ، حتی عشق ، حتی جنون ، حتی ترس.

آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا بجا کند. می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد. آدمیزاد حکایتی ست. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین ، حکایت تلخ ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ...

 

" سووشون/ سیمین دانشور "

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد


از کتابای مارکز ، کتاب " کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد " بیشتر به سبک رئالیسم نزدیک بود. – البته تا اینجا که من خوندم-

*****

داستان کتاب درباره  آرزوهای بر باد رفته ، وعده های فراموش شده ، امید های پوچ پنداشته شده است ... .

 

سرهنگ نماینده آن گروه از افرادست که در راه آرمان خود جان فشانی نموده و در نهایت تنها رها و به فراموشی سپرده شده اند. کسانی که به تنها امید زندگی شان – هرچند واهی - متوسل می شوند تا شاید بتوانند سختی حال خود را فراموش کنند و انتظار رسیدن آینده بهتر را راحت تر تحمل نمایند.... .

 

لحظاتی بی عشق


در زندگی لحظاتی پیش می آید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش می خواهد کسی او را دوست داشته باشد!



" شوهر آهو خانم /علی محمد افغانی "