| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
وای بر آن که برده کند، و آن که بردگی خواهد!
وای بر آن که نام و خون کسی را نان و آب خود کند
شما با من چه کردید؟
سوگند خوردید به فرق شکافتهی من برای رواج سکههای قلبتان !
به ذوالفقار خون چکان برای کشتن روح زندگی !
و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده دلان را کیسه تهی کنید !
" مجلسِ ضربت زدن / بهرام بیضایی "
همه راه ها به تو ختم می شوند.
حتی آن ها که برای از یاد بردنت
طی کرده ام.
" محمود درویش "
پ.ن : بازگشت به تو
به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
که خیز ای مبارک در رزق زن
برو تا ز خوانت نصیبی دهند
که فرزندکانت نظر بر رهند
بگفتا بود مطبخ امروز سرد
که سلطان به شب نیت روزه کرد
زن از نا امیدی سر انداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش
که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟
که افطار او عید طفلان ماست
خورنده که خیرش برآید ز دست
به از صائم الدهر دنیا پرست
مسلم کسی را بود روزه داشت
که درماندهای را دهد نان چاشت
وگرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
فاقه : فقر ، نداری
باب دوم / در احسان / حکایت نهم
منبع اصلی : گلستان / مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی مخلص به سعدی
سفر چرا
وقتی تو نزدیک تری از مندورتری از بوسه ای
که نمینشیندروی لبهایم
دوستت میدارم انگار
تعقیبم میکنی" محمود درویش "