| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
و از شهر آمد تا حران دو راه است یکی را هیچ آبادانی نیست و آن چهل فرسنگ است. و بر راهی دیگر آبادانی و دیه های بسیار است و بیش تر اهل آن نصاری باشد و آن شصت فرسنگ باشد. ما با کاروان به راه آبادانی شدیم. صحرایی به غایت هموار بود الا آن که چندان سنگ بود که ستور البته هیچ گام بی سنگ ننهادی.
روز آدینه بیست و پنجم جمادی الآخر سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه به حران رسیدیم . دوم آذرماه قدیم هوای آن جا در آن وقت چنان بود که هوای خراسان در نوروز.
نصاری : مسیحی
" ناصر خسرو قبادیانی "
می آیی
با انار و آیینه در دستهایت
یک دنیا آرامش در چشم هایت
و قناری کوچکی در حنجره ات
که جهان را
به ترانه های عاشقانه مهمان می کند
...
میدانم تا پلک به هم بزنم
می آیی
و با نگاهت
دشت ها را کوه
کوه ها را پرنده می کنی
به قول فروغ :
من خواب دیده ام !
" رضا کاظمی "
گوزنی که در خواب هایم
از دیوارها رد می شد
در بیداری
تنها سرش توانست
از دیوار اتاق پذیرایی بگذرد !
" رضا کاظمی "
داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خـویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عِقد گوهر ز دُرج راز آورد
گفت کـه در دوزخ هر چه گردیدم
درکات جحیم را دیدم
آتش و هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی میسوخت
" صغیر اصفهانی "
شیخ را پرسیدند در سرخس کی ای شیخ ظریف کیست ؟ شیخ گفت در شهر شما لقمان. گفتند ای شیخ در شهر ما ازو بشولیده تر و شوخگِن تر نیست. شیخ گفت شما را سهو افتاده است، ظریف پاکیزه باشد و پاکیزه آن چیز باشد که با هیچ چیزش پیوند نباشد و هیچ کس ازو بی پیوند تر نیست و پاکیزه تر ، کی با هیچ چیز پیوند ندارد.
( کسی که به دنیا ، آخرت و نفس وابستگی ندارد )
شولیده : ژولیده ، درهم و پریشان
شوخگِن : چرک آلود
سهو : خطا ، غفلت
منبع اصلی : اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید / محمد بن منوّر بن ابی سعد بن ابی طاهر بن ابی سعید میهنی
به اهتمام ذبیح الله صفا