| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
از انتظار خسته ام
یا زودتر بیا
یا به کلیساییان بگو
ناقوس بزنند که دروغی بیش نبوده ای وُ
" نجات دهنده در گور خفته است " *
*از فروغ فرخزاد
" رضا کاظمی "
جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر چندان که در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی . باری پدرش گفت ای پسر تونیز آنچه دانی بگوی ؛
گفت ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند ؟
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند
باب چهارم / در فواید خاموشی / حکایت سوم
منبع اصلی : گلستان / مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی مخلص به سعدی
توضیح و تصحیح محمد علی فروغی
حظ : بهره ، نصیب
نافر : غالب ، چیره شونده
نعلین : یک جفت کفش
ستور : چهارپا
خدا را با هیچ خودکاری نمی توان غلط نوشت
پرچم سفید ، همه جای جهان ، دهان تفنگ را می بندد
جغرافیا ، تعریف درستی از فاصله نیست
یک روسری در کابل ، می تواند جان زنی را دود کند
و همزمان می تواند در بازار پایین شهر لندن
روی دست های فروشنده ای باد کند
ما احمقانه به مرزهایمان مربوطیم
شاید موهای تو در هر آسمانی به جز اینجا
مویرگ هایی بودند که لای کالبد ابرها بی هیچ اجازه ای بدوند
اینجا اما ، مجرمی خواهی بود
که آزادی را لای گیسوانش قاچاق کرده است.
" هومن شریفی "
باران می بارد
و من
تمام روز را بدون چتر
به تو فکر می کنم.
" رضا کاظمی "
پ.ن : این هوای سرد و حس و حال گرم حسابی آدم سرحال میاره !
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
" حافظ "
پ.ن : باز هوا بارونی شد و ارواح شعرها ظاهر شدن مخصوصا این شعر که عاشقشم