کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

زهرترین دارو


دلتنگی تو
تلخ‌ترین
داروی عمر من بود
دارو؟ نه
زهر
کنارم بودی
و من از دلتنگیت می‌مردم.



" عباس معروفی "

بنگر چه ها کنیم


ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم

بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم

موج محیط و گوهر دریای عزتیم

ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم

از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام

تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم



" شاه نعمت الله ولی "

گذر سخت


از شیخ بهایی پرسیدند : سخت می گذرد ، چه باید کرد ؟

گفت : خود که می گویی سخت می گذرد ، سخت که نمی ماند. پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند!



پ.ن : گاهی بعضی حرف بزرگان سخت به دل آدم می شینه.

پندی چند


... آنچه می اندیشی بر زبان میاور و به اندیشه های نسنجیده جامه عمل مپوشان ؛ خوش برخورد باش ، اما به هیچ رو مبتذل مباش. دوستان خود را پس از آزمودن با پنجه ی فولادین در جان خود جای ده ولی دست های خود را برای پذیرایی هر خام سر از تخم درآورده ای فرسوده مکن.از ستیزه بپرهیز اما اگر بدان کشانده شدی چنان بکوش که از تو پروا کنند. 

گوش خود را به شنیدن گفته ی هرکس بگمار ولی با کمتر کس همداستانی کن. با هر کسی رای بزن اما قضاوت خود را فاش مگردان. به مقتضای آنچه در کیسه داری رخت های گرانبها بپوش اما دور از بلهوسی باش. جامه ات فاخر باشد نه پر زرق و برق زیرا هیات ظاهری ای بسا که بر خود مرد دلالت می کند و در فرانسه مردم بلند پایه و والامقام خاصه از این راه نشان می دهند که نسبت عالی دارند.


نه وام بگیر و نه وام بده؛ زیرا وام دادن چه بسا از دست دادن پول و دوست هر دو ست و اما وام گرفتن عقل معاش را کُند می دارد. به ویژه این یک نکته : با خود درستکار باش و همچنان که به یقین شب از پس روز می آید ، نتیجه چنان خواهد بود که با دیگران نخواهی توانست دغلکار باشی . خدا به همراه دعای خیر من این پند ها را در تو بارور کناد!


" هملت / ویلیام شکسپیر "

عواقب نبودنت


وقتی نیستی
یعنی یک جای کار اشتباه است
انگار فرشته‌ی انتظار را خواب برده
انگار نگاهم را آب برده
انگار باران آمده رنگ‌های پراگ را شسته
وقتی نیستی
دست‌هام مشاعرشان را از دست می‌دهند.


" عباس معروفی "