| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
آدم بسیار دیدهام
" عباس معروفی "
خدای را
مسجد من کجاست ؟
ای ناخدای من ...
مسجد من کجاست؟
آن جا
مرا
با دست های عاشقت
مزاری بنا کن ...
" احمد شاملو "
چند سالهای؟
شراب ناب!
که مستی طعم نگاهت
از جانم سرریز میشود
و صدای آرامت
بر تنم شره میکند
«دوستت دارم... دوستت دارم...»
ارغوان زیبای من!
چند سالهای
که مستی تمام زنان تاریخ
در دستهای تو
شعلهور ست
بگو...
باز هم بگو
" عباس معروفی "
عروسک ها همبازیان صبور کودکی
که هیچ گاه لب به شکوه نگشوده اند.
شبه بشری که هیچگاه انسان بودن را تجربه نکرده است.
عروسک ها کپی ای از نسل تکامل یافته ما هستند
و آدم آهنی ها ، تکامل یافته ی عروسکان.
ما چیستیم ؟
نسخه ای اصل یا نسخه ی فرع؟
ما تکامل یافته کدام نسخه ایم ؟! که فکر می کنیم ، سخن می گوییم ، حرکت می کنیم ، حس می کنیم و با هزاران سوال بی جواب کهکشان را مغشوش کرده ایم.
" شبنم رضایی "
پ.ن : حس خیلی عجیبیه که آدم مهمترین سوال زندگیش از زبان کس دیگه بشنوه !!
دست هایش آشکارا می لرزید و آب بینی اش سرازیر شده بود.آن را پاک کرد تا حواسش را بیشتر جمع کند. اما تا مهره را زمین گذاشت نقشه اش را که نخواسته برباد داده بودم فهمیده بودم و بعد از آن دیگر شکستش کاری نداشت.
مهم این است که غول ها ترک بردارند و او ترک برداشته بود. تلنگر کودکی یا دیوانه ای کافی بود تا او فرو ریزد.
فرو ریخت نه به اراده ی من ، به اراده ی جمعی که دور صفحه ی شطرنج حلقه زده بودند و آرزوی باختش را داشتند .
" آدم ها / احمد غلامی "