| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
ﺩﻡ ﻣﯽ ﺟﻨﺒﺎﻧﺪ
ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﻭ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ.
ﺭﺍﺿﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﻫﯽ
ﭼﻪ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ
ﭼﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﻃﻮﺭ.
ﺭﺍﺿﯽ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯾﯽ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
" شمس لنگرودی "
با حرفی که نویسنده در ابتدای کتاب " سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار " میزنه : " قبل از هر چیز باید بگم احتمالا از این داستان خوش تون نمی آد ..."خواننده نا خود آگاه در برابر داستان موضع منفی میگیره! ولی ....
نوید و نگار هیچ حکایت خاصی ندارن و اتفاق خاصی در داستان نمی افته ولی بعد از اتمام کتاب فکرت حداقل برای چند روز درگیرشون ه و ناخودآگاه بهشون فکر میکنی ؛این که اونها آدمهایی کاملا معمولی ن ولی چطور فکرت باهاشونه ، به چه چیزی شون فکر میکنی؟! اصلا چرا تو فکرت ن و ... آخرم به نتیجه ای نمیرسی و بیخیال میشی ولی این سوال همیشه گوشه ذهنت باقی می مونه ! تا شاید یه زمانی جوابی براش پیدا کنی !
****
یه نویسنده به چه مرحله ای از زندگی رسیده که می تونه شخصیتهای کاملا معمولی ولی موندگار خلق کنه که نمیشه راحت ازشون گذشت؟!!
****
داستان پاورقی های زیاد داشت که نویسنده توضیحات خاصی رو داده و یا خواننده رو برای درک بهتر داستان به داستای دیگه ارجاع نموده!! اولش پیش خودم فکر کردم چه کار بیهوده ای ! ولی وقتی کمی بادقت تر خوندم یه نکته جالبی فهمیدم و اون اینکه شخصیت های کتابهای مختلف مستور باهم پیوند – هرچند خیلی باریک – دارن! یعنی شخصیت کتابی در کتاب دیگری هم هست اما خیلی خیلی گذری و کوتاه ! انگار نویسنده آدم های خاصی رو برگزیده و به زندگی هرکدومشون در داستانی جداگانی پرداخته که در نقطه ای به هم پیوند می خورند .درست مثل فیلم " مردمان زیبا " !
نمی دونم درست فهمیدم یا نه ولی اگر واقعا اینطور بوده ، ایده خیلی جالب و خلاقی بوده – حدقل در زمینه داستان نویسی –
****
نمی دونم چه حرفی درباره داستان بگم ولی شاید باید زمان بگذره و کتاب دوباره خونده بشه تا حقایق درونش رو فاش بشه !
دلتنگی
شوخی سرش نمیشود
دلتنگی موریانه است و
من هنوز آدم نشدهام
من هنوز
چوبیام !
" مهدیه لطیفی "
پ.ن : مرسی ار امین عزیز
میشود از دلتنگیت
سر به خیابان گذاشت
" عباس معروفی "
خفتگی، آسوده و آسان تر است از چالش های بیداری.
" میم و آن دیگران / محمود دولت آبادی "
پ.ن یک : این کتاب فرصت خوبی برام بود تا سرگذشت هایی رو از دریچه شخصی دیگه که ارتباطی – هرچند نه چندان عمیق و طولانی – با صاحب نظرانی داشته ، بخونم.
نظر چندانی نمیشه درباره کتاب گفت اما راستش بعد از اتمام کتاب احساس عذاب وجدان داشتم و دارم از اینکه اینقد کم به نویسنده و پژوهشگران جامعه خودم توجه نشون می دادم .مقدار زمانی که صرف شناخت مارکز یا کوندرا و ... کردم خیلی بیشتر میزانی بود که برای شناخت هدایت یا سیمین دانشور و ...!فکر میکنم آدم اول باید ادبیات – چه معاصر و چه کلاسیک – کشور خودش رو خیلی خوب بشناسه و در کنار اون به ادبیات جهان هم نگاهی داشته باشه.
تصمیم کبری : خیال دارم ازین به بعد بیشتر درباره صاحب نظران کشورم مطالعه کنم!
پ.ن دو : دلم می خواد از امین تشکر کنم که اولین بار – کاملا ناخواسته – جرقه این فکر رو به ذهن من زد و فکرم درگیر این موضوع کرد. کسی که نویسنده های زیادی رو بهم معرفی کرد و ذهن من رو از سایه روشن نویسنده های ایرانی معاصر بیرون آورد و اون ها رو در کانون توجه م قرار داد. مرسی دوست خوبم