| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
بیا منصف باشیم !
معامله ای عاشقانه
تو برایِ همیشه کنارم بمان
و من
تا به ابد به دورِ حضورت می گردم!
تو برایِ همیشه بارانی بپوش
من تا همیشه باران می شوم می بارم
به لحظه هایت
تو بغض کن
من اشک می شوم
تو بخند
من شوق می شوم
تو ببین
من از نگاهت
مست می شوم
بیا منصف باشیم !
تو برایم تب کن
من برایت می میرم
" عادل دانتیسم "
ز خاک آفریدت خداوند پاک
پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
حریص و جهان سوز و سرکش مباش
ز خاک آفریدندت آتش مباش
چو گردن کشید آتش هولناک
به بیچارگی تن بینداخت خاک
چو آن سرفرازی نمود، این کمی
از آن دیو کردند، از این آدمی
***
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین
باب چهارم / در تواضع
منبع اصلی : بوستان / مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی مخلص به سعدی
توضیح و تصحیح محمد علی فروغی
پ.ن : بزرگداشت استاد مسلم سخن
از من جدا مشو که توام نور دیده ای
آرام جان و مونس قلب رمیده ای
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده ای
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده ای
مَنعم نکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده ای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پاکشیده ای
" حافظ "
ابو علی رودباری گوید : عمروبن سنان را گفتم: مرا حکایت کن از سهل بن عبدالله. گفت : سهل گفت :
نشان توکل سه چیز است : آن که سوال نکند و چون پدیدار آید باز نزند و چون فراگیرد ذخیره نکند.
سوال نکند : تکدی گیری نکند
پدیدار آید : خواسته اش برآورده شد
باز نزند : رد نکند
فراگیرد : به دست آورد
" رساله قشریه / عبد الکریم بن هوازن قشیری "