کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

یک اشاره


همدلی و همزبانی حسن بزرگی است

تو برای همدلی و همزبانی خود لازم نیست همه چیز را بگویی

تا او اندکی از تو را بفهمد

بلکه کافی است

اندکی بر زبان بیاوری تا او همه تو را دریابد.


 

" کلیدر / محمود دولت آبادی "



آرام جانم


یک روز رنگت می کنم

سبزت می کنم

بهت شاخ و برگ می دهم

بعد...

در سایه ات

آرام میگیرم.


 

" عباس معروفی "



تصمیم


دست های تو تصمیم بود

باید می گرفتم و دور می شدم.



" شمس لنگرودی "



بار دیگر


باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد!

آن قدر که اشک ها خشک شوند

باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد

به چیز دیگری فکرکرد

باید پا ها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد .

 

" آنا گاوالدا " 



هر بار به طریقی نو ...


زاده شدم در پیله ای به نام زن

در شهری که هرگز ندیدمش

زیر باران خمپاره و صدای موشک

در ترس و دلهره

با آینده ای محتمل.

 

زاده شدم میان آنچه که بودم و آنچه که باید می بودم

میان شدن

خواستن.

 

هزار ساله زاده شدم

همچون نوزادی نحیف

بسان جوانی کهنسال

چون بید ، لرزان

چون شاخه ، تَرد.

 

زاده شدم با صدای دلکش

با طلوع خورشید

در سکوت پایان هر میزان

از چوب

مادرم

از میان تاریکی صحنه

از سطر سطر کتاب

از خواب.

 

زاده شدم با حافظ

خیام

شهریار

از مصرع

غزل

فعولن فعولن فعولن فعل.

 

شبه انسان زاده شدم

بدل روحی سرگردان

حیران از جسمی به جسم دیگر

تاریخی به تاریخ دگر

...

 

چگونه زاده شدم؟

چرا ؟

...

 

زاده شدم در دیوانگی

جنون

در بلندی خنده ها

در خشم

 اشک

 عریانی

در اوج لحظه بودن.

 

زاده شدم به سان معشوق

کوه

ترس

کولی

دوست

باد

...

 

زاده شدم میان گذر از هیچ بودن به هیچ شدن.

.

.

.


هزار هزار بار زاده شدم

و هر بار به طریقی  نو.