| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته است از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟
" من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا "
طالبان همه برادرند با نام های مختلف و تناسخ های نو به نو.
از من می خواهند چون به خیابان می روم خیمه بر تن کنم
در حالی که آنان با فخر بر اندام هایم راه می روند.
این برادران انقلابی از من می خواهند که شعار های آنان را فریاد کنم
و به اجتماعات آنان بروم
تا برای آنان در آشپزخانه ی مدرن انقلابی ، قهوه دم کنم.
مردان حزبی می خواهند
که نامه های آنان را در دفاع از آزادی های آنان امضا کنم
در حالی که آنان با جزم ، آزادی مرا
به عنوان یک زن و یک هموطن زیر پا می گذارند !
شاعران از من می خواهند که کودکان آنان را به دنیا بیاورم
اشعارشان را بخوانم
با اوهام و الفباهای منقرض.
زین سبب است که جغد* ازین دوزخ
و از طبقات و لهجه های فراوانش
به نسیان پاریس می گریزد
و آزادی و عشقش.
با این شعار که :
در طلب آزادی باشید حتی در تبعید.
" رقص با جغد / غادة السّمّان "
* منظور از جغد خود شاعر است.
همگان به جست و جوی خانه می گردند
من کوچه ی خلوتی می خواهم
بی انتها برای رفتن
بی واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن.
" سید علی صالحی "
عشق
پژواک تو در من اگر نباشد
پرنده ی کوچکی ست
که بی آب و دانه و نگاه
قفس را آزاد می کند.
" عباس معروفی "
من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش
به زیباتر سرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم
در منظر خویش
تازه تر می سازد.
نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد
از هر آنچه محصورمان کند
از هر آنچه واداردمان
که به دنبال بنگریم -
دستی
که خطی گستاخ به باطل می کشد.
من و تو یکی شوریم
از هر شعله یی برتر ،
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه تنیم.
و پرستویی که در سرپناه ما آشیانه کرده است
با آمدشدنی شتابناک
خانه را
از خدایی گم شده
لبریز می کند.
" احمد شاملو "
متوفی به تاریخ دو مرداد یک هزار و سیصد و هفتاد و نه
* عنوان شعر متعلق به شاعر است.