| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
از عشق ، سخن باید گفت. همیشه از عشق سخن باید گفت.
گالان را ، عشق ، " بیشتر از همیشه گالان بودن " و گالانی رفتار کردن آموخته بود ؛ آت میش را عشق ، " غیر از آت میش بودن ، بریدن از خویشتن خویش ، و آت میش دیگری شدن یاد داده بود.
این ، آن لحظه ی خطیر عشق است که انسان را به اوج می رساند یا به حضیض می کشد.
" اکر عاشق صادق منی ، چنان باش که من می خواهم " یک روی سکه عشق است و " اگر عاشق صادق منی ، همان باش که باید باشی " روی دیگر این سکه.
" اگر عاشق راستین منی ، تمام در خدمت من باش " یک غزل از غزل های عاشقانه عشق است و " اگر عاشق راستین منی ، در خدمت همان آرمانی باش که تو را عاشق شدن آموخته " غزل دیگری از دیوان بزرگ عشق.
" تو را همان گونه که هستی ، عاشقم " یک جمله از دفتر عشق است و " تو را زمانی عاشقم که یکپارچه خمیر نرمی در دست های من باشی " جمله یی دیگر ....
عشق ، این هجوم بی محاسبه ، می تواند تو را برای وصول به عشقی بزرگتر و باز هم بزرگتر ، به جنبشی ساحرانه وادارد و تا نهایت " انهدام خود در راه چیزی فراسوی خود " پیش برد ، و می تواند به سادگی زمینگیرت کند ، به خاک سیاهت بنشاند و از تو یک برده ی مطیع و امر بَر و ضدّ جنبش بردگان بسازد ... .
" آتش بدون دود - جلد سوم / نادر ابراهیمی "
مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام !
" سلوک / محمود دولت آبادی "
وقتی نیستی
تکوین
جهان
موکول
به محال است
همه
چیز از هم جدا میشود
مثل
بندهای استخوان.
" عباس معروفی "
عشق ، در وهله ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی میکند ، نادیده می گیرد ، پس می زند ، له می کند و میگذرد. دوست داشتن نیز ، ناگزیر، در امتداد زمان عشق را دود می کند ، به آسمان می فرستد ، و چون خاطره یی حرام ، فرشته ی نگهبانی بر آن می گمارد.
عشق ، سِحر است؛ دوست داشتن باطل السحر. عشق و دوست داشتن ، از پی هم می آیند ؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند. عشق ، انقلاب است ؛ دوست داشتن ، اصلاح. میان عشق و دوست داشتن ، هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید ، و از عشق به دوست داشتن ؛ اما به هرحال این حرکت از خود به خود نیست ؛ از نوعی به نوعی ست ، از خمیره یی به خمیره یی ... و فاصله یی ست ابدی میان عشق و دوست داشتن ، که برای پیمودن این فاصله ، یا باید پرید یا باید فرو چکید ... .
" آتش بدون دود - جلد اول / نادر ابراهیمی "