کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

عشق ، این هجوم بی محاسبه


از عشق ، سخن باید گفت. همیشه از عشق سخن باید گفت.


گالان را ، عشق ، " بیشتر از همیشه گالان بودن " و گالانی رفتار کردن آموخته بود ؛ آت میش را عشق ، " غیر از آت میش بودن ، بریدن از خویشتن خویش ، و آت میش دیگری شدن یاد داده بود.


این ، آن لحظه ی خطیر عشق است که انسان را به اوج می رساند یا به حضیض می کشد.


" اکر عاشق صادق منی ، چنان باش که من می خواهم " یک روی سکه عشق است و " اگر عاشق صادق منی ، همان باش که باید باشی " روی دیگر این سکه.


" اگر عاشق راستین منی ، تمام در خدمت من باش " یک غزل از غزل های عاشقانه عشق است و " اگر عاشق راستین منی ، در خدمت همان آرمانی باش که تو را عاشق شدن آموخته " غزل دیگری از دیوان بزرگ عشق.


" تو را همان گونه که هستی ، عاشقم " یک جمله از دفتر عشق است و " تو را زمانی عاشقم که یکپارچه خمیر نرمی در دست های من باشی " جمله یی دیگر ....


عشق ، این هجوم بی محاسبه ، می تواند تو را برای وصول به عشقی بزرگتر و باز هم بزرگتر ، به جنبشی ساحرانه وادارد و تا نهایت " انهدام خود در راه چیزی فراسوی خود " پیش برد ، و می تواند به سادگی زمینگیرت کند ، به خاک سیاهت بنشاند و از تو یک برده ی مطیع و امر بَر و ضدّ جنبش بردگان بسازد ... .


" آتش بدون دود - جلد سوم / نادر ابراهیمی "

ذهن مالامال !!


مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام !


" سلوک / محمود دولت آبادی "

سر رشته جهان


وقتی نیستی
تکوین جهان
موکول به محال است
همه چیز از هم جدا می‌شود
مثل بندهای استخوان.

 

" عباس معروفی "

پریدن یا فرو چکیدن ؟


عشق ، در وهله ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی میکند ، نادیده می گیرد ، پس می زند ، له می کند و میگذرد. دوست داشتن نیز ، ناگزیر، در امتداد زمان  عشق را دود می کند ، به آسمان می فرستد ، و چون خاطره یی حرام ، فرشته ی نگهبانی بر آن می گمارد.

عشق ، سِحر است؛ دوست داشتن باطل السحر. عشق و دوست داشتن ، از پی هم می آیند ؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند. عشق ، انقلاب است ؛ دوست داشتن ، اصلاح. میان عشق و دوست داشتن ، هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید ، و از عشق به دوست داشتن ؛ اما به هرحال این حرکت از خود به خود نیست ؛ از نوعی به نوعی ست ، از خمیره یی به خمیره یی ... و فاصله یی ست ابدی میان عشق و دوست داشتن ، که برای پیمودن این فاصله ، یا باید پرید یا باید فرو چکید ... .


" آتش بدون دود - جلد اول / نادر ابراهیمی "

پَر و تبَر


عشق ، ترکیبی است از پَر و تبَر .



" آتش بدون دود - جلد اول / نادر ابراهیمی "