| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
از چشمهای خیسم
پری میچکید
" عباس معروفی "
آنانکه به کار عقل در می کوشند
بیهوده بود که گاو نر می دوشند
" خیام "
دیشب قبل خواب داشتم به کل کتابای و مطالبی خوبی که دارم و باید بخونم ، فکر میکردم ! افسوس که عمر بشری خیلی کوتاه !! اگه فقط شبانه روز چهل ساعت بود چه خوب میشد !! آدم به همه کاراش میرسید ! بعد فکر کن این وسط وقتت صرف افکار و کارای بیهوده بکنی ! تصورش هم برای وحشت ناکه !
درباره " ناتور دشت " چیز زیادی به ذهنم نمیرسه که بگم. داستانی که در قالب یک پسر عاصی – که مشخصه بارز سن بلوغه – به نقد دنیای ما می پردازه و زشتی های اون رو هرچه بیشتر بیان میکنه !
زمان داستان گذشته است چرا که شخصیت اصلی در حال تعریف آن چیزی ست که به او گذشته و در خلال همین توصیفات انگیزه های اون هم بیان میشود. اما ویژگی مشخص داستان حرفا و گلایه های هولدن است که خیلی شبیه نوجوان های در حال بلوغه و این رویه تا پایان داستان حفظ میشه. نویسنده به خوبی روحیات این دسته از نوجوانان رو که بلوغ آرومی ندارن توصیف کرده طوری که انگار خود هولدن شانزده ساله در دنیای واقعی، داستان رو تعریف می کنه. همه اون تردید ها ، کج خلقی ها ، افکار جورواجور ، سرکشی ها ... همه و همه به خوبی انعکاس پیدا کرده اما داستان در بعضی قسمت ها کسل کننده و خارج از حوصله خواننده میشه اما نه به اون اندازه که باعث رها کردن ادامه ماجرا بشه.
پ.ن : استادی داشتنم که می گفت این داستان معرکه ست ولی خب من همچین حسی نسبت به این کتاب ندارم. کتاب هم مثل هر چیز دیگه ای یه تجربه و سلیقه شخصی ست.
" ناتور " به معنی نگهبان دشت یا کشتراز است.
علی ابن ابی طالب :
گوشه ای از دیالوگ " مجلس ضربت زدن / بهرام بیضایی "
پ.ن : به راستی ما با علی ها و حسین ها و ... چه می کنیم ؟!!
مرسی از امین عزیزم