| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
...
شور عشق تازهای دارد مگر دل؟ کاین چنین
خاطرم امروز از غمهای دیرین فارغ است
...
" رهی "
پ.ن : همیشه میشه یه شروع تازه داشت :)
در جنگل سرگردان می گذشتم
قورباغه ای دیدم...
بوسیدمش ... سپسِ بوسه ی من امیری شد ...
و چون چشم گشود ،
با تحقیر به من گفت :
ای ماده قورباغه ، تو کیستی ؟
" رقص با جغد / غادة السّمان "
غارهای تنهایی
شلوغ شده
و نگاههای لخت
لباسهای ما را از بر شدهاند
عشق من!
تو
همین تو
دستم را هیچوقت رها نکن
گم میشوم.
" عباس معروفی "
من اگر میدانستم
آخر اینهمه راه آمدم
دلم میخواست
تنها تو را ببینم
دلم میخواست
تو را تنها ببینم.
" عباس معروفی "
سیذارتا اندک اندک بذر نا خشنودی را درون خود در می یافت. اندک اندک در می یافت که مهر پدر و مادر و نیز مهر دوستش گوویندا، همواره او را شاد نخواهد ساخت ، آرامش بدو نخواهد داد، او را بسنده و شادی بخش نخواهد بود. اندک اندک در این گمان استوار می شد که پدر گرانمایه و دیگر آموزگاران او آن برهمنان خردمند ، تا آن هنگام بخش بزرگتر و نیکوترین خرد خود را بدو رسانده بودند ، همه ، دانش خود را در انبان گشوده و چشم به راه او روان ساخته بودند ، و با این همه آن ظرف انباشته نبود ، هوش او را بسنده نبود، روانش نیاسوده بود و دلش آرام نیافته بود. غسل نیکو بود ولی گناه را نمی زدود ؛ دل افسرده را شادمان و آزاد نمی ساخت... جز به اتمن ، اتمن یگانه ، دیگر به چه کسی باید قربانی داد یا نماز برد ؟ و اتمن را کجا می توان یافت ؟ در کجا خانه داشت ؟ دل جاودانه ی او کجا می کوفت ؟ جز در درون خویشتن ، در ژرفای درون ، در آن جاودانگی که هر کس درون خود دارد؟ اما این خویشتن و ژرفای درون کجاست؟ این خویشتن گوشت و استخوان نیست اندیشه و خوددانی نیست . این چیزی بودکه خردمندان می آموختند. پس این ژرفای درون کجا بود ؟ باید به خویشتن و اتمن راه جست – مگر راه دیگر نیز درخور جستجو هست؟ کس راه را نشان نمی داد.کس آن را نمی دانست – نه پدرش از آن خبری بود ، نه آموزگاران و خردمندان را ، نه سرودهای اشو.
" سیذارتا / هرمان هسه "
پ.ن : هیچ لذتی بالاتر از این نیست که وقتی حال و حوصله نداری و نمی دونی - یعنی می دونی ولی کاری نمی تونی بکنی و سرگردانی ، کتابی تو رو انتخاب کنه و تمام دغدغه هات از زبون دیگری بیان کنه ! این یعنی خوشبختی !