| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیگر
گمت نمیکنم
وگرنه راه میافتم
شهر به شهر
زنگ خانهها را میزنم
و میپرسم:عشق من اینجاست؟
" عباس معروفی "
آتش دیوانه
است
وقتی بگیرد
رحم نمیکند
دودمان آدم میسوزد
دود میشود
و تو
نه دیوانهای نه مستی
همینی که هستی
آتش را هم دیوانه میکنی
وحشی!
موهات را همیشه باز بگذار.
" عباس معروفی "
در دشت به دنیا آمدم و غیر از آن چیزی نمی شناسم. برایم تعریف کرده اند که در حدود دو سالگی ، خودم را نزدیک پنجره کشاندم تا تماشا کنم. آن فضای ساخته شده از بتون سیاه که لایه ضخیمی از قیر آن را پوشانده بود ، با آن روشنی های قرمزش که به دیوار می افتد، ظاهرا در من اثر گذاشت . با این همه می گویند که من بدون هیچ واکنشی به آن نگاه کردم و بعد مثل یک خوابگرد از پنجره دور شدم؛ با چشمان بسته. " میرا "
****
امشب فهمیدم که تو هستی : مثِ یه قطره زندگی که از هیچ چکیده باشد ! با چشای باز ، تو تاریکی مطلق دراز کشیده بودم ، که یهو اطمینان بودنت جرقه زد : آره ، تو اونجا بودی ! بودی ! " نامه به کودکی که هرگز زاده نشد "
****
اگر واقعا می خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می خواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمده ام و بچگی نکبت بارم چطور گذشت و ... " ناطور دشت "
****
مادام گرانگوسیه ی آبستن ، زیادی سیرابی خورد و ناچار شدن به او مسهل بدهند ؛ مسهل چنان نیرومند بود که جفت در رفت ، جنین گارگانتوا به درون یکی از رگ ها لغزید ، در بدن زن بالا رفت ، و از گوش مادر بیرون آمد ... " وصایای تحریف شده "
****
مادر شاعر هر وقت از خود می پرسید نطفه ی شاعر کجا بسته شد ، فقط می توانست سه امکان را در نظر بگیرد : شبی روی نیمکت یک فلکه ، صبحی در گوشه ای شاعرانه حوالی پراگ یا ... " زندگی جای دیگریست "
****
تولد عجیب ترین اتفاق عادی دنیاست !