کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

دلبسته ی وابسته یا وابسته ی دلبسته ؟!

خیلی به کریستف عادت کردم! یه روز که نمی خونمش دلم براش تنگ میشه! همزمان دارم باهاش چیزای مشترکی رو تجربه میکنم! آدمیزاد موجود عجیبی ه ! به همه چی یا دلبسته میشه یا وابسته ! 

اگر گم ت کنم ... وای من !


دیگر گمت نمی‌کنم
وگرنه راه می‌افتم
شهر به شهر
زنگ خانه‌ها را می‌زنم
و می‌پرسم:عشق من اینجاست؟

 




" عباس معروفی "

وحشی من !

 

آتش دیوانه است
وقتی بگیرد
رحم نمی‌کند
دودمان آدم می‌سوزد
دود می‌شود
و تو
نه دیوانه‌ای نه مستی
همینی که هستی
آتش را هم دیوانه می‌کنی
وحشی!
موهات را همیشه باز بگذار.




" عباس معروفی "


هستی یافتن ، بودن

در دشت به دنیا آمدم و غیر از آن چیزی نمی شناسم. برایم تعریف کرده اند که در حدود دو سالگی ، خودم را نزدیک پنجره کشاندم تا تماشا کنم. آن فضای ساخته شده از بتون سیاه که لایه ضخیمی از قیر آن را پوشانده بود ، با آن روشنی های قرمزش که به دیوار می افتد، ظاهرا در من اثر گذاشت . با این همه می گویند که من بدون هیچ واکنشی به آن نگاه کردم و بعد مثل یک خوابگرد از پنجره دور شدم؛ با چشمان بسته. " میرا "

****

امشب فهمیدم که تو هستی : مثِ یه قطره زندگی که از هیچ چکیده باشد ! با چشای باز ، تو تاریکی مطلق دراز کشیده بودم ، که یهو اطمینان بودنت جرقه زد : آره ، تو اونجا بودی ! بودی ! " نامه به کودکی که هرگز زاده نشد "

****

اگر واقعا می خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می خواهید بدانید این است که من  کجا به دنیا آمده ام و بچگی نکبت بارم چطور گذشت و ... " ناطور دشت "

****

مادام گرانگوسیه ی آبستن ، زیادی سیرابی خورد و ناچار شدن به او مسهل بدهند ؛ مسهل چنان نیرومند بود که جفت در رفت ، جنین گارگانتوا به درون یکی از رگ ها لغزید ، در بدن زن بالا رفت ، و از گوش مادر بیرون آمد ... " وصایای تحریف شده "

****

مادر شاعر هر وقت از خود می پرسید نطفه ی شاعر کجا بسته شد ، فقط می توانست سه امکان را در نظر بگیرد : شبی روی نیمکت یک فلکه ، صبحی در گوشه ای شاعرانه حوالی پراگ یا ... " زندگی جای دیگریست "

****

 

تولد عجیب ترین اتفاق عادی دنیاست !

 

کلمه کلمه کلمه کلمه کلم کل ک ...

اَه لعنتی ! کلی حرف درباره یه نویسنده داری که بزنی اما نه می تونی افکارت جمع و  جور کنی ، نه کلمات کمکت می کنن ! فکر کنم آخرشم بی خیالش بشم تا زمانش فرا برسه ! واقعا آدما چطوری مفاهیم مهم زندگی رو توی کلمات خلاصه می کنن ؟!!