کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

بده جامی تو ای ساقی


تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را

فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را

ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را

مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را

بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را

مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را

غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی

تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را

کسی کز نام می‌لافد بهل کز غصه بشکافد

چو آن مرغی که می‌بافد به گرد خویش دامی را

در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه

مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را

تو شین و کاف و ری را خود مگو شکر که هست از نی

مگو القاب جان حی یکی نقش و کلامی را

چو بی‌صورت تو جان باشی چه نقصان گر نهان باشی

چرا دربند آن باشی که واگویی پیامی را

بیا ای هم دل محرم بگیر این باده خرم

چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را

برو ای راه ره پیما بدان خورشید جان افزا

از این مجنون پرسودا ببر آن جا سلامی را

بگو ای شمس تبریزی از آن می‌های پاییزی

به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را


" مولانا "



بزرگداشت شمس تبریزی



بانوی با شکوه من


خنده های تو

کودکی ام را به من می بخشد

و آغوش تو

آرامشی بهشتی

و دست های تو

اعتمادی که به انسان دارم ...


چقدر از نداشتنت می ترسم

بانوی باشکوه من !



" عباس معروفی "



سگال : ستار العیوب


حق جلّ و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد

 

نعوذ بالله اگر خلق غیبدان بودی

کسی به حال خود از دست کس نیاسودی

 



منبع اصلی : گلستان / مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی مخلص به سعدی

توضیح و تصحیح محمد علی فروغی



تا سپیده *


گلهای یاس را

شب ها میان بستر خود می پراکنم

آنگاه ، تا سپیده دم ،

انگار با توام !



" فریدون مشیری "



زاد روز شاعرعزیزم 



* عنوان شعر متعلق به شاعر است.



بایسته ای برای دل


باید کسی باشد

برای دوست داشتن

کسی باشد

که وقتی تمامت را

گوشه ای گم می کند

بیاید

پیدایت کند...!



" عادل دانتیسم "