کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

بخفت خفته و دولت بیدار *


ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

آن که می خواست برویم در دولت بگشاید

با که گویم که در خانه به رویش نگشودم

آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت

من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم

آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید

آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم

یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا

که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم

ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را

گو به سر می رود از آتش هجران تودودم

جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس

این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم

به غزل رام توان کرد غزالان رمیده

شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم



" شهریار "



روز بزرگداشت استاد شهریار و روز شعر و ادب فارسی



* عنوان شعر متعلق به شاعر است.



بوتیمار *


چه لازم است بگویم

که چه مایه می خواهمت ؟

چشمانت ستاره است و

دلت شک .

 

جرعه یی نوشیدم و خشکید.

 

دریاچه ی شیرین

با آن عطش که مرا بود

بر نمی آمد ،

می دانستم.

 

چه لازم بود بگویم

که چه مایه می خواستمش ؟



" احمد شاملو "



* عنوان شعر متعلق به شاعر است.



شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش پنجم : گفتار اندر آفرینش آفتاب و ماه


{ ز یاقوت سرخست چرخ کبود

نه از آب و گرد و نه از باد و دود

به چندین فروغ و به چندین چراغ

بیاراسته چون به نوروز باغ }

روان اندر آن گوهر دل فروز

کزو روشنایی گرفت ست روز

که هر بامدادی چو زرین سپر

ز مشرق برآرد فروزنده سر

زمین پوشد از نورْ پیراهنا

شود تیره گیتی بدو روشنا

چُن از مشرق او سوی خاور کَشد

ز مشرق شبِ تیره سر برکَشد

نگیرند مر یکدگر را گذر

نباشد از این یک روش راستر

اَیا آنکه تو آفتابی همی *

چه بودت که بر من نتابی همی ؟

 


چراغ ست مر تیره شب را بسیچ **

- به بد تا تُوانی تو هرگز مپیچ! -

چو سی روز گِردش بپَیمایدا

دو روز و دو شب روی ننمایدا

پدید آید آنگاه باریک و زرد

چو پشتِ کسی کو غمِ عشق خَورد

چو بیننده دیدارش از دور دید

هم اندر زمان او شود ناپدید

دگر شب نِمایش کند پیشتر

تو را روشنایی دِهد بیشتر

به دو هفته گردد تمام و درست

بدان باز گردد که بود از نَخست

بود هر شب آنگاه باریکتر

به خورشید تابنده نزدیکتر

بدینسان نِهادش خداوندِ داد

بود تا بود هم بر این یَک نِهاد

 


اَیا : حرف ندا به معنی " ای "

** بسیچ : ابزارچراغ



ویژگی دستوری :


یک - کاربرد پیشوند مر در جلوی مفعول :

نگیرند مر یکدگر را گذر


دو – کاربرد الف اطلاق ، به ویژه در پایان مصراع ها :

زمین پوشد از نورْ پیراهنا / شود تیره گیتی بدو روشنا ، چو سی روز گِردش بپَیمایدا / دو روز و دو شب روی ننمایدا


سه – کاربرد چن به جای چو در جلوی واکه ها :

چُن از مشرق او سوی خاور کَشد


 

بر اساس پیرایش جلال خالقی مطلق با نگاهی به چاپ مسکو

ابیات داخل {} متعلق به چاپ مسکو می باشند.



سفرنامه بخش بیست و پنجم : صور


چون از آن جا پنج فرسنگ بشدیم به شهر صور رسیدیم. شهری بود درکنار دریا ، شیخی بوده و آن جا آن شهر را ساخته بود و چنان بود که باره شهرستان صد گز بیش بر زمین خشک نبود ، باقی اندر آب دریا بود ، و باره یی سنگین تراشیده و درزهای آن را به قیر گرفته تا آب در نیاید . و مساحت شهر را هزار در هزار قیاس کردم ، همه پنج شش طبقه بر سر یکدیگر و فواره بسیار ساخته ، و بازارهای نیکو و نعمت فراوان ، و این شهر صور معروف است به مال و توانگری درمیان شهر های ساحل شام. و مردمانش بیش تر شیعه‌اند. و قاضی بود آنجا ، مردی سنّی مذهب ، پسر ابوعقیل می‌گفتند ، مردی نیک منظر و توانگر. و بر در شهر مشهدی راست کرده‌اند و آن جا بسیار فرش و طرح و قنادیل و چراغدان های زرین و نقره گین نهاده، و شهر بر بلندی واقعست و آب شهر از کوه می‌آید. و بر در شهر طاق های سنگین ساخته ‌اند و آب بر پشت آن طاق‌ها به شهر اندر آورده اند و در آن کوه دره ییست مقابل شهر که چون روی به مشرق بروند به هجده فرسنگ ، به شهر دمشق رسند.


 

مشهد : جای حاضر شدن ، جای گرد آمدن

راست کردن : آماده کردن ، ترتیب دادن

 


" ناصرخسرو قبادیانی "

 

بر اساس تصحیح محمد دبیر سیاقی



بهانه زندگی


ماندن

امان از این ماندن

که به پای خیلی ها نماند

که به تن خیلی ها نرفت


ماندن یعنی بوسه های هرروزه

یعنی : تو نباشی؛

من دستم به زندگی نمی رود!

 


" عادل دانتیسم "