| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
مثل بندرگاه در استانبول
میان آسیا و اروپا
میان تابستان و پاییز نشسته است
- شهریور -
عاشقم می کند ...
" فاضل ترکمن "
آبروی ما ز اشک چشم ماست
همچو ما با آبروی خود کجاست
بحر عشق ما کرانش هست نیست
غرقه ای داند که با ما آشناست
حال ما گر عاشقی پرسد بگو
رند مستی فارغ از هر دو سراست
بینوائی گر گدای کوی اوست
نزد درویشان گدای پادشاست
غیر عشق او حکایاتست و بس
جز هوای او دگر باد صبا است
درد باید درد باید درد درد
درد دل می کش که درد دل دواست
نعمت الله دُرد دردش نوش کرد
آفرین بر وی که او همدرد ماست
"شاه نعمت الله ولی "
سوال کرد که از نماز فاضل تر چه باشد ؟
یک جواب آن که گفتیم جان نماز بِه از نماز ، مع تقریره ، جواب دوم که ایمان بِه از نماز است ؛ زیرا نماز پنج وقت فریضه است و ایمان پیوسته و نماز به عذری ساقط شود و رخصت تاخیر باشد. و تفضیلی دیگر هست ایمان را بر نماز که ایمان به هیچ عذری ساقط نشود و رخصت تاخیر نباشد.
و ایمان بی نماز منفعت کند و نماز بی ایمان منفعت نکند ، هم چون نماز منافقان ، و نماز در هر دینی نوع دیگر است و ایمان به هیچ دینی تبدّل نگیرد. احوال او و قبله ی او و غیره متبدل نگردد.
و فرق های دیگر هست ؛ به قدر جذب مستمع ظاهر شود ، مستمع هم چون آرد است پیش خمیر کننده ؛ کلام هم چون آب ست در آرد. آن قدر آب ریزد که صلاح اوست .
چشمم به دگر کس نگرد ، من چه کنم
از خود گله کن که روشناییش تویی
چشمم به دیگر کس نگرد ، یعنی مستمع دیگر جوید جز تو ، من چه کنم روشناییش تویی بدین سبب که تو با توی از خود نرهیده ای تا روشناییت صدهزار تو بودی.
منبع اصلی : فیه ما فیه / جلال الدین محمد مولوی
تصحیح بدیع الزمان فروزانفر
پس از آن به شهر صیدا رسیدیم هم بر لب دریا. نیشکر بسیار کشته بودند و باره یی سنگین محکم دارد و سه دروازه و مسجد آدینه ی خوب با روحی تمام ، همه مسجد حصیرهای منقش انداخته و بازاری نیکو آراسته چنان که چون آن بدیدم گمان بردم که شهر را بیاراسته اند قدوم سلطان را ، یا بشارتی رسیده است. چون پرسیدم گفتند رسم این شهر همیشه چنین باشد. و باغستان و اشجار آن چنان بود که گویی پادشاهی باغی ساخته است به هوس، و کوشکی در آن برآورده و بیش تر درختها پربار بود.
" ناصرخسرو قبادیانی "
بر اساس تصحیح محمد دبیر سیاقی