کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

امان از دست تو !


همه‌ی دنیا را

در آغوش تو پیدا کنم؟

یا گم کنم؟

تو بگو

معمایی!



" عباس معروفی "



خلاء


مادام سوفیا : میگه ، دیگه نمی دونم چی درسته ، چی غلط.


میرزا آقا : شوخی نیست . آدم همه ی عمرشو بذاره سر یه اعتقاد ، بعد سر پیری ببینه همه چیز غلط از آب دراومده.



" حرکت با شماست ، مرکوشیو / رضا قاسمی "


 

سفرنامه بخش بیست و دوم : عرقه، طرابلس و مردمان شیعه‌اش


از آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که آن را عرقه می‌گفتند. چون از عرق دو فرسنگ بگذشتیم به لب دریا رسیدیم و برساحل دریا روی از سوی جنوب پنج فرسنگ برفتیم به شهر طرابلس رسیدیم و از حلب تا طرابلس چهل فرسنگ بود بدین راه که ما نرفتیم.


روز شنبه پنجم شعبان آن جا رسیدیم. حوالی شهر همه کشاورزی و بساتین و اشجار بود و نیشکر بسیار بود، و درختان نارنج و ترنج و موز و لیمو و خرما و شیره نیشکر در آن وقت می‌گرفتند.


شهر طرابلس چنان ساخته ‌اند که سه جانب او با آب دریاست که چون آب دریا موج زند مبلغی بر باروی شهر بر رود چنان که یک جانب که با خشک دارد کنده ای عظیم کرده‌اند و در آهنین محکم بر آن نهاده اند.


جانب شرقی بارو از سنگ تراشیده است و کنگره‌ها و مقاتلات همچنین. و عراده‌ها بر سر دیوار نهاده. خوف ایشان از طرف روم باشد که به کشتی‌ها قصد آن جا کنند. و مساحت شهر هزار ارش است در هزار ارش تیمه چهار و پنج طبقه و شش نیز هم هست و کوچه‌ها و بازار‌ها نیکو پاکیزه که گویی هر یکی قصری است آراسته و هر طعام و میوه و ماکول که در عجم دیده بودم همه آن جا موجود بود بل به صد درجه بیش تر.

و در میان شهر مسجدی آدینه عظیم پاکیزه و نیکو آراسته و حصین، و در ساحت مسجد قبه ای بزرگ ساخته و در زیر قبه حوضی است از رخام و در میانش فواره برنجین و در بازار مشرعه ای ساخته است که به پنج نایژه آب بسیار بیرون می‌آید که مردم برمی گیرند و فاضل بر زمین می‌گذرد و به دریا می‌رود، و گفتند که بیست هزار مرد در این شهر است، و سواد و روستاق های بسیار دارد، و آن جا کاغذ نیکو سازند مثل کاغذ سمرقندی بل بهتر، و این شهر تعلق به سلطان مصر داشت، گفتند سبب آن که وقتی لشکری از کافر روم آمده بود و این مسلمانان به آن لشکر جنگ کردند و آن لشکر را قهر کردند سلطان مصر خراج از آن شهر برداشت و همیشه لشکری از آن سلطان آن جا نشسته باشد و سالاری بر سر آن لشکر تا شهر را از دشمن نگاه دارند، و باجگاهی است آن جا که کشتی های که از اطراف روم و فرنگ و اندلس و مغرب بیاید عشر به سلطان دهند، و ارزاق لشکر از آن باشد، و سلطان را آن جا کشتی‌ها باشد که به روم و سقیله و مغرب روند و تجارت کنند، و مردم این شهر همه شیعه باشند، و شیعه به هر بلاد مساجد نیکو ساخته اند. در آن جا خانه‌ها ساخته بر مثال رباط‌ ها اما کسی در آن جا مقام نمی کند و آن را مشهد خوانند و از بیرون شهر طرابلس هیچ خانه نیست مگر مشهد دو سه چنان که ذکر رفت.

 


مقاتلات : جنگجو ، کارزارکننده

عَراده : نوعی از آلات جنگ و قلعه گیری است و آن آلتی باشد کوچکتر از منجنیق که بدان سنگ بر سر دشمن اندازند

تیم : کاروان سرای بزرگ

ماکول : خوردنی

حصین : محکم

رخام : مرمر

فاضل : زیاد

سواد : سیاهی شهر که از دور دیده شود

روستاق : روستا

قهر کردن : چیره شدن

عُشر : ده یک گرفتن از اموال کسی

مشهد : جای گرد آمدن ، محل حضور



" ناصرخسرو قبادیانی "



هوش دار


زنهار

زنهار

که این گیسوان مواج

ناخدایان پیر زیادی را غرق کرده است.



" علی شادان "



شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش چهار : گفتار اندر آفرینش مردم


چو زین بگذری، مردم آمد پدید

شد این بندها را سراسر کلید

سرش راست بر شد چو سرو بلند

به گفتار خوب و خرد کاربند

پذیرنده یِ هوش و رای و خرد

مر او را دَد و دام فرمان برد *

ز راه خرد بنگری اندکی

که معنیّ ِ مردم چه باشد یَکی

مگر مردمِش خیره خوانی همی **

جز این را نشانی ندانی همی

تو را از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند

نَخستینت: فطرت، پَسینَت: شمار

تو مر خویشتن را به بازی مدار!

شنیدم ز دانا دگرگون ازین

- چه دانیم راز جهان آفرین؟! - :

{ نگه کن سرانجام خود را ببین

چو کاری بیابی ازین به گزین

به رنج اندر آری تنت را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

سر اندر نیاری به دام بلا }

نگه کن بدین گنبد تیز گَرد

که درمان از اویَ ست و زویَ ست درد

نه گشتِ زمانه بفرسایدش

نه آن رنج و تیمار بگزایدش

نه از جمبش آرام گیرد همی

نه چون ما تباهی پذیرد همی

از او دان فزونی، وُ زو هم نِهار ***

بد و نیک نزدیک او آشکار

ز یاقوت سرخ ست چرخ کبود

نه از آب و باد و نه از گَرد و دود

به چندین فروغ و به چندین چراغ

بیاراسته چون به نوروز باغ

 


* دد : جانوران درنده

** خیره : بیهوده

*** نِهار : کاهش

 


ویژگی دستوری :


یک - ساکن ساختن حروف

نَخستینت : حرف ن


دو – ادغام دو واکه ( مصوت ) انجامین و آغازین دو واژه

زو ، ازو ، زین ...


سه : کاربرد پیشوند مر در جلوی مفعول :

مر او را دَد و دام فرمان برد - تو مر خویشتن را به بازی مدار

 


بر اساس پیرایش جلال خالقی مطلق با نگاهی به چاپ مسکو

ابیات داخل {} متعلق به چاپ مسکو می باشند.