کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کدام پرنده ؟!


حق با توست

من دیوانه شده بودم

والا

کدام پرنده سر به سقف آسمان می کوبد؟



" سیدمحمد مرکبیان "



معرفی کتاب : گردباد برگ


نام : گردباد برگ

نویسنده : گابریل گارسیا مارکز

مترجم : کیومرث پارسایی

نشر : آریابان

موضوع : داستان کلمبیایی

 

 

داستان در بازه زمانی بسیار کوتاهی - شاید یک تا دو ساعت – در حین تشییع جنازه پزشک شهر که مورد نفرت همه اهالی بوده است رخ می دهد. قصه از دیدگاه و مرور خاطرات او در ذهن شخصیت های داستان بیان می شود که گاهی هم پوشانی دارد. بار اصلی  پیشروی ماجرا بر دوش شخصیت سرهنگ است که به ظاهر تنها دوست دکتر می باشد ولی او نیز به راستی به ذهن و علت رفتارهای دکتر پی نمی برد و سوال های بسیاری در ذهنش - به مانند ذهن خوانده - باقی می ماند.

 

بیان داستان از دیدگاه شخصیت های مختلف ترفند خوبی برای نشان دادن ظاهر و باطن افراد - به طور همزمان - درمواجه با مسائل زندگی  است. اینکه مرگ یا خودکشی دکتر از نگاه پسر بچه یا زنی جوان و یا سرهنگی با تجربه - که بارها با مرگ مواجه شده - چگونه دیده می شود و یا علتی که از رفتارهر یک از شخصیت ها در مقایسه با آنچه که در ذهن و درون آنان در برخود با اتفاق افتاده برداشت می شود همه تداعی کننده نقاشی های کوبیستم است که سعی دارند درون و برون چیزی را به طورهمزمان نشان دهند.

 

در طول داستان بارها درباره وقوع گردبادی صحبت می شود که سرنوشت مردمان شهر را تغییر می دهد ولی کمتر به جزییات آن پرداخته می شود و به مانند خاطره ای قدیمی که مبدا شروع یا حتی پایان چیزی ست از آن یاد می شود.  

 

علت ها و معلول ها نیز در کتاب به طور دقیق بیان نمی شود و سرنوشت بعضی از شخصیت ها مشخص نمی گردد طوری که خواننده می تواند آن طور که میل اوست رفتار افراد و سرنوشت آنان را تصور کند.

 

پایان ماجرا نیز با خراب کردن در ورودی خانه که تنها راه ارتباطی دکتر با جهان بیرون و واقعیت بود و او آن را سال ها بر روی خود بسته نگه داشته بود به پایان می رسد. این پایان شاید تاکید بر این نکته باشد که هرچه سعی در پنهان شدن و انزوا از دنیا داشته باشیم در نهایت درهای جهان به روی ما گشوده می شود پس  بهتر است که خودمان آن را تا زمانی که زنده ایم باز نگه داریم.

 

 

سگال : فایده در فهم است نه حفظ


و بحقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ ، و هرکه بی وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که :


مردی می‌خواست که تازی گوید، دوستی فاضل ازان وی تخته ای زرد در دست داشت ؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بران بنویس . چون پرداخته شد. بخانه برد و گاه گاه در آن می‌نگریست و گمان برد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت ، یکی از حاضران تبسمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود و تخته زرد من در خانه من است؟




ابتدای کلیله و دمنه ، و هو من الکلام بزرجمهر البختکان / بخش سوم / فایده در فهم است نه حفظ

 

 

منبع اصلی : کلیله و دمنهابوالمعالی نصرالله منشی



رقص


برای از تو گفتن

دیگر کفایت نمیکنند

کلمات

باید 

رقص یاد بگیرم !



" رضا کاظمی "



دریغ *


بی شکوه و غریب و رهگذرند

یادهای دیگر ، چو برق و چو باد.

یاد تو پر شکوه و جاوید است؛

و آشنای قدیم دل ؛ اما

ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد !

با دل من چه می تواند کرد

یادت ؟ ای یادِ من ز دل برده !

من گرفتم لطیف ، چون شنبم

هم درخشان و پاک ، چون باران

چه کنند این دو ، ای بهشت جوان !

با یکی برگ پیر و پژمرده ؟

 


" مهدی اخوان ثالث "



* عنوان شعر متعلق به شاعر است.