کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

میان بازوان تو


من از رعد و برق نمی ترسم

اما میان بازوان تو

امنیتی هست

که ترس را

زیبا می کند ...

 


" لیلا کردبچه "



تراش


سنگ بودم اگر

به دستان فرهاد می سپردم خودم را

تا تو را از دلم 

شیرین بتراشد !



" رضا کاظمی "



سفرنامه بخش ششم : ری، کوه دماوند و نوشادر


و از بلخ تا به ری سه صد و پنجاه فرسنگ حساب کردم. و گویند از ری تا ساوه سی فرسنگ است و از ساوه به همادان سی فرسنگ و از ری به سپاهان پنجاه فرسنگ و به آمل سی فرسنگ.

و میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی که آن را لواسان گویند و گویند بر سر چاهی است که نوشادر از آن جا حاصل می‌شود. و گویند که کبرین نیز. مردم پوست گاو ببرند و پر نوشادر کنند و از سر کوه بغلطانند که به راه نتوان فرود آوردن.



سپاهان : اصفهان 

نوشادر : نشادر. ملحی است جامد و متبلور و بی رنگ وبو که از ترکیب جوهر نمک (اسید کلریدریک ) و آمونیاک به دست می آید و نام علمیش کلرور آمونیوم است .

کبرین : به نظر منظورهمان کبریت است.



" ناصر خسرو قبادیانی "



سنگ


گلتن : همه در آغاز حسّند و پس از چندی کم کم حسی نمی کنند ، از عادت و از ناچار ؛ تا در پایان همگی سنگی می شوند.این گوشه ای از بازی ماست.

 


" پرده خانه / بهرام بیضایی "



سخت های شکننده


مرد ها هم گاهی بی کس می شوند

وقتی جستجو می کنند

نگاه آشنا را

و نمی یابند و از پا می افتند

دست می کشند از دلدادگی

روزمرگی ها را بیشتر به دور خود دیوار می کنند

آدم دیگری می شوند

گاهی ساکت ، گاهی پر صدا

گاهی جسور ، گاهی خودخواه

مرد ها وقتی نمی یابند گوشه ی آرامش را

میان آغوش نرم و گرم یک زن

سنگ می شوند

مرد ها گاهی نصفه و نیمه می مانند

وقتی نیست دخترکی که برایشان دختر باشد !

می دانی چه می گویم ؟

شرور باشد

برای چشمان مردش بی پروا باشد

بگوید ...  بخندد ... ببوسد

خستگی هایش را بفهمد

سکوتش را بخواند

دستش را بگیرد شهر را نشانش دهد

رو به روی مغازه ها بایستد

برایش لباس انتخاب کند

و بفهمد و بفهمد و بفهمد

مرد ها

این سخت های شکننده

گاهی

فهمیدن می خواهند.



" عادل دانتیسم "