کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

مات


خواب دیدم تو به خاطره های من با خودت حسادت می کردی !

می گفتی کدامشان را بیشتر دوست داری

و من مات نگاهت می کردم ...

می گفتی : دیگر جایی نرویم ، کاری نکنیم ، تو آنقدر به آنها فکر می کنی که من را فراموش می کنی ...

و من مات نگاهت می کردم.

می گفتی : دیگر تعریف نکن که کجاها خیلی خوش گذشت ، کجا ، خیلی خوب بود ...

 

خیلی چیزها می گفتی.

و من همان وقت داشتم در سرم خاطره جدیدم با تو را می ساختم !

اینکه :

تو چقدر ماه بودی وقتی به خاطره هامون حسادت می کردی .

 


" صابر ابر " 



شبانه *


شانه ات مجابم می کند

در بستری که عشق

تشنگی ست

 

زلال شانه هایت

همچنان عطش می دهد

در بستری که عشق

مجابش کرده است.

 

 

" احمد شاملو "



* عنوان شعر متعلق به شاعر است.



غلام شیخ


من آن مولای رومی ام که از نطقم شکر ریزد

ولیکن در سـخـن گـفـتـن غلام شـیـخ عـطـارم



" مولانا "


پ.ن : روز بزرگداشت عطار نیشابوری



امکان


می گفت بعد از بیست سال سیگار کشیدن ، حالا چند ساله که نمی کشه . اما ترک نکرده، فقط هر صبح که بیدار میشه ، میگه امروز نمی کشم و نمی کشه.

با خودم گفتم میشه بیست سال دیدش و گفت امروز نمی بینمش و ندیدش؟

 


" سید محمد مرکبیان "



صدایم کن


داشتم از این شهر می رفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته ...


این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و ...


تو صدایم کردی

فقط می خوام بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی ... .

 



" رسول یونان "