کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

حد


گناه نکرده تعزیر می شوم

حال آن که تو

با هزار شیشه شراب در چشم هایت 

آزادانه در شهر قدم می زنی !



" رضا کاظمی "



هنگامه نبرد


معشوق من
تندیس زیبایی از نمک بود
خواست مرا ببوسد
لب نداشت
ابرآلود از میان مِه
بر قله‌ی انتظارم می‌خرامید
خواست نوازشم کند
دست نداشت
تمام راه نفس‌بریده در تندر ‌دویدم
هنگامه‌ی جنگ اپوش و تَشتر رسید‌م
معبود من
تندیس زیبایی از نمک بود
خواست بگوید دوستت دارم
صدا نداشت
آنگاه
باران تند
خاطره‌ی خوابم را شست.



" عباس معروفی "



اَپوش : نام دیو خشکسالی در اوستا

تشتر (تیشتر) : ایزد نگهبان باران در آیین زردتشتی 



سفرنامه بخش دهم : شمیران در ولایت دیلم


اکنون با سر حکایت و کار خود شوم، از خندان تا شمیران سه فرسنگ بیابانکی است همه سنگلاخ و آن قصه ولایت طارم است و به کنار شهر قلعه ای بلند بنیادش برسنگ خاره نهاده است. سه دیوار در گرد او کشیده و کاریزی به میان قلعه قلعه فرو بریده تا کنار رودخانه که از آن جا آب بر آورند و به قلعه برند و هزار مرد از مهترزادگان ولایت در آن قلعه هستند تا کسی بیراهی و سرکشی نتواند کرد.

و گفتند آن امیر را قلعه های بسیار در ولایت دیلم باشد و عدل و ایمنی تمام باشد چنان که در ولایت او کسی نتواند که از کسی چیزی بستاند و مردمان که در ولایت وی به مسجد آدینه روند همه کفش‌ها را بیرون مسجد بگذارند و هیچ کس آن کسان را نبرد و این امیر نام خود را بر کاغذ چنین نویسد که مرزبان الدیلم خیل جیلان ابوصالح مولی امیرالمومنین و نامش جستان ابراهیم است.


در شمیران مردی نیک دیدم از دربند بود نامش ابوالفضل خلیفه بن علی الفلسوف. مردی اهل بود و با ما کرامت‌ها کرد و کرم‌ها نمود و با هم بحث‌ها کردیم و دوستی افتاد میان ما. مرا گفت چه عزم داری. گفتم سفر قبله را نیت کرده ام، گفت حاجت من آنست که به وقت مراجعت گذر بر اینجا کنی تا تو را باز ببینم.

 

کاریز : آبی باشد که در زمین به جایی برون برند. راه آب روان بزیر زمین که به عربی قنات گویند در اصل کاه ریز بود که برای امتحان جریان آب کاه میریخته اند تا معلوم شود ، قنات 

مِهترزادگان  : بزرگ زادگان

کرامت : بزرگی ، بخشندگی



" ناصرخسرو قبادیانی "



از تمام دنیا همین یک گوشه


برای یک کتاب دوست ، دنیا عبارت از کاروانسرای بی در و پیکر و بی مصرفی است که تنها در گوشه ای از آن یک مشت کتاب می توان یافت ، از این عالم همین گوشه است که به درد می خورد ، معنی دارد و می ارزد به این که یک انسان خود را به آنجا بکشاند و با کتابها محشور شود ، رفیق شود و با آنها به سر برد و زندگی مشترک داشته باشد و عمر را همه در کار آنها کند.

 


" توتم پرستی / علی شریعتی " 



سرگردان


... زمانه ای که بمب پراکندگی جمعیت ترکانده شده و دنیا پر شده بود از مردمان سرگردان ؛ غریبانی که زمین زیر پای شان آن زمین و خاکی نبود که می شناختند.

 


" بنی آدم / محمود دولت آبادی "