-
آرش
پنجشنبه 31 مرداد 1392 11:51
و آرش ، آرش بی نام به کمانگیری و تیرافکنی که کم بود از کشواد به وقت جنگ ، که به ناحق گفتند از دشمنی و گرغیر، دشمن هرگز تو را به تیر افکنی بر نمی گزید چه کشواد از تو بسی ماهرتر و جنگ آزموده تر! و آرش سرگشته و حیران و خونین دل چگون با خود همی برد بار این رسالت بر قلب خویش به سوی البرز کوه ! که در میان راه به سخره ورا...
-
اژدهاک
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:48
همه چیز تو را به شک وا می دارد میان انچه که به راستی خوب است و آنچه که بد به ظاهر است! که مثل ها چهره ی دیگری به خود می گرفتند اگر راوی به دید دگر می نگریست و دنیا خلاصه می شود به نگاه تو بدان ! کجاست مرز میان درستی و نا درستی ؟ کجاست سر حد قضاوت آدمی؟ و چه بی درنگ تغییر می یابد رای آدمی به داستانی از منظر دگر! بد نه...
-
مرگ ، دوست نداشتن توست
سهشنبه 29 مرداد 1392 13:14
اگر مرا دوست نداشته باشی دراز می کشم و می میرم مرگ، نه سفری بی بازگشت است و نه ناگهان محو شدن مرگ، دوست نداشتن توست درست آن موقع که باید دوست بداری " رسول یونان " پ.ن: تازگی ها از نوشته هاش خیلی خوشم اومده.ساده می نویسه که به دل میشینه
-
حرف نگفته ... کتاب نوشته نشده
دوشنبه 28 مرداد 1392 12:42
مگر نه حرف هایی هست برای نگفتن، غیر از حرف هایی که نمی توان گفت یا خوب نیست گفتنش یا...نه! حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد. و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و...
-
جوینده ی گنج یافته
یکشنبه 27 مرداد 1392 10:21
جوینده یابنده ست ! گوینده این جمله یکی از داناترین افراد روزگار بوده به یقین ! دیروز مثل همیشه هوس پرسه زنی تو کتابفروشی ها رو داشتم اما چون کارم طول کشید بیخیال شدم و به سمت خونه راه افتادم. نزدیک خونه بهم الهام شد که برم به کتابفروشی نزدیک خونه یه سر بزنم بلکه کتاب خوبی به تورم بخوره، قبلا اینجا کتاب سلوک دولت آبادی...
-
بازا
شنبه 26 مرداد 1392 12:05
دیگه نتونستم طاقت بیارم و دوباره شروع کردم به خوندن
-
بدا به حال دنیا
شنبه 26 مرداد 1392 11:52
واژهی عشق مثل تیلههای رنگی چشم بچهها را خیره میکند واژهی عشق وزنی ندارد ولی سنگینیاش وای! دنیاست و اینهمه کمرشکسته نارنجی من! این واژه را با زنجیر به گردنت میآویزم تو سرفراز بایست " عباس معروفی "
-
روز دوم :-(
پنجشنبه 24 مرداد 1392 12:11
امروز روز دومه که کتاب نمی خونم!
-
خدایااااااااااا
چهارشنبه 23 مرداد 1392 09:07
بالاخره این همه خوندن نتیجه داد! چشمام ترکید! باید یه مدتی مطالعه نداشته باشم که عضلات چشمام استراحت کنه و چشمام بیشتر ضعیف نشه ! ( در واقع خستگی چشمام بر طرف بشه ) چطور میشه بدون کتاب سر کرد؟! شاید کتاب صوتی استفاده کنم ولی زیاد باهاش حال نمیکنم!
-
چه میشه کرد!!
سهشنبه 22 مرداد 1392 10:45
صبحا ژان کریستوف ِرومن رولان طول روز حاجی دوباره جعفر شهری عصرا بهرام بیضایی شبام مقاله ! به نظرم اینهمه خوندن طبیعی نیست!
-
آخر چه می شود؟
دوشنبه 21 مرداد 1392 09:46
اینهمه دوست داشتن کارش به کجا میکشد؟ بانوی قشنگم ! اینهمه نداشتن تو کار من به کجا میکشد؟ گاه چه سخت میگردد چرخهی زندگی پیچ در پیچ و سخت زیر نگاه من کار تو به کجا میکشد؟ دلم جایی لای موهای تو گیر افتاده دستهات را ببر لای موهات و هر کاری خواستی با دلم بکن . " عباس معروفی "
-
کنارت هر آنچه هست ، نیست می شود
پنجشنبه 17 مرداد 1392 09:37
از دور فقط سواد شهرپیداست کنار تو اما چیزی پیدا نیست نه آدمی نه صدایی شهر را باد می برد. و تو از دور ترین جای زمین سواد موهایت پیداست که موقع راه رفتن باد را به جان شهر بیندازی عشق من! وقتی که می آیی زمین صاف می شود زیر پای تو " عباس معروفی "
-
تابستان دیوانه کننده
چهارشنبه 16 مرداد 1392 10:34
داشتم به این فکر می کردم اگه منم مثل ژان کریستف به دیدن ارکستر آهنگساز مورد علاقه م می رفتم ، چطور می تونستم هیجانات و احساساتم مهارکنم. تصور کن برم ارکستر ویوالدی و قطعه " تابستان " نواخته بشه .... وای... احتمالا از شدت هیجان یا از جام بلند می شدم و سر و صدا می کردم یا حسابی گریه می کردم یا شایدم از ذوق...
-
خواستم ، ولی چه سود!
چهارشنبه 16 مرداد 1392 09:09
میخواستم تمام عمر از عشق تو شورانگیز برقصم و در گوش رهگذران باد بگویم: سلام شهرها را از اینسر تا آنسر از پا دربیاورم مثل کفش پیاده بچرخم بگردم بخندم مثل پر بر آتش تو پا گذاشتن رقص دارد نارنجی من! حالا از دلتنگیت فقط راه میروم. " عباس معروفی "
-
باید خریدارم شوی
دوشنبه 14 مرداد 1392 11:51
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران اول به دام آرم ترا و انگه گرفتارت شوم " رهی " پ.ن : با بعضی آدما باید اینجوری بود !! :))
-
زهرا : پلید ترین دزد کتابی ;)
یکشنبه 13 مرداد 1392 13:28
کسایی که به کتاب پی دی اف علاقه دارن می تونن کتابای خوب و با ارزشی رو توی سایت زیر پیدا کنن : bookiha.ir دو روزه مشغول تخلیه کردن این سایتم. حس یه دزد دریایی رو دارم :)))))))))))))
-
اسیر از یاد رفته
یکشنبه 13 مرداد 1392 12:48
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا صیدی که از کمندش آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را وقتی که کوه صبرم بر...
-
با من چه کرده ای؟
شنبه 12 مرداد 1392 15:59
... از وقتی عاشقت شده ام صدای من صدای همیشه نیست مدام در آغوشم گمت می کنم. با من چه کرده ای که خودم یادم میرود و تو نه؟ با من چه کرده ای که هر صبح چشم هات را به گوشه لب هام سنجاق می کنم تا نگاهت همیشه بخندد؟ " عباس معروفی "
-
اسلامی که کامل نیست!
شنبه 12 مرداد 1392 11:05
دیروز وقتی تو مترو بودم ، کنارم خانم محجبه ای نشسته بود که داشت کتاب " حجاب ، حفظ شخصیت زن " رو می خوند! ( اسم کتاب یه همچین چیزی بود.دقیق یادم نیست ). خیلی جلوی خودم گرفتم که ازش نپرسم چرا همچین مزخرفی رو می خونه! مگه زن فقط جسم ه که پارچه ای به اون شخصیت بده ، هویت بده ، تفکر بده!!!!؟؟؟ بابام حرف خیلی...
-
تفکر شرقی
یکشنبه 6 مرداد 1392 14:28
بعد از یه مدت طولانی که کتابایی با شخصیتهای جورواجور می خونی، بد نیست آدم یه استراحتی به ذهنش بده و کتابی با مضمون عرفانی بخونه! کتابایی مثل" باغ پیامبر و سرگردان " و " پیامبر " جبران خلیل جبران و کتاب " دائو د جینگ " از لائودسو! نحوه انتخاب این کتاب ( دائو د جینگ ) هم برام جالب بود. یه...
-
گوست بوک (Ghost book )
شنبه 5 مرداد 1392 09:41
دیشب داشتم فیلم " گوست داگ " از جیم جاموش نگاه می کردم. شخصیت قاتل ِ سامورایی مسلکش رو دوس داشتم اما چیزی که بیشتر باهاش حال کردم دوستدار کتاب بودن قاتل و رد و بدل شدن کتاب بین شخصیتای فیلم بود. کتاب یه عنصر کلیدی تو این فیلم بود! دیالوگ مورد علاقه م : " بیا این بخون و نظرت بهم بگو "
-
بایسته ای ، چنان که تپیدن برای دل
شنبه 5 مرداد 1392 09:24
دلتنگی یعنی کنار تو آرمیده بودم و به چشمهای بستهات نگاه میکردم چقدر قشنگ نفس میکشی در خواب سبز آبی کبود من! کی صبح میشوی؟ کنار تو من آرمیده بودم. " عباس معروفی "
-
خلاء میانی
پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:29
درناف می پیوندند به هم سی شعاع چرخ اما خلاء میانی پیش می برد ارابه را کاسه از خاک رس اما خلاء میانی می آید به کار خانه پر از در و پنجره اما خلاء میانی برای زندگی کردن بدین گونه " هست " بر می سازد ابزار را و " ناهست " اثرش را "دائو دِ جینگ " - لائودسو - سودابه فضایلی پ.ن : امروز با خوندن...
-
اگرتو عاشق من نباشی
پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:19
لمس تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد داغی لبت، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیک بختی بخوانند هم آغوشی با تو ، هم خوابگی چرک آلودی ست حتی اگر خانه خدا ، خوابگاهمان باشد فرزندمان ، حرام ترین نطفه روی زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدوس خاتون من حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم یک بوسه حتی یک...
-
بوسه ای که اتفاق نیافتاد!
سهشنبه 1 مرداد 1392 10:09
جهنم بی ارزش تر از یادآوریِ مدام بوسه ای که اتفاق نیافتاد. " ریچارد براتیگان "
-
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
دوشنبه 31 تیر 1392 10:13
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به...
-
تلخی بی پایان
شنبه 29 تیر 1392 14:51
حتی نوشتن درباره ش هم برام سنگینه ! به قول حافظ : یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب / کزهر زبان که می شنوم نامکرر است چطور میشه که دوتا عاشق از هم جدا میشن؟! حفظ عشق خیلی سختراز به دست آوردنشه!؟ آدمی تصمیمی میگیره که تا آخر عمرش باید پای تصمیمش بیاسته و اگه نتونه چی ؟ اگه پشیمون بشه ؟ اگه اشتباه کرده باشه چی ؟ "...
-
تنها همیشه ها
شنبه 29 تیر 1392 14:22
هورررررررررررررررررا :))) بالاخره تونستم تکنولوژی رو شکست بدم و کتاب پائولو رو باز کنم البته بماند که پوست یه دوستی رو کندم تا با این فرمت جدید آشنا بشم ولی .... باحال بود! لازم به ذکره که من با تکنولوژی مشکل ندارم فقط از کتابای الکتریکی خوشم نمیاد ! دوست دارم کتاب بگیرم دستم ، صفحاتش ورق بزنم ، بوی کاغذ حس کنم ، صاف...
-
به گرد تا بگردیم
پنجشنبه 27 تیر 1392 10:39
اگه شد که کتاب جدید پائولو کوئلیو راحت از گلوم پایین بره !! هنوز دارم با تکنولوژی سرو کله میزنم تا بتونم این کتاب بخونم ! بالاخره یکی این وسط داغون میشه ! :))))))))
-
یک دیدگاه شخصی
سهشنبه 25 تیر 1392 13:02
از زمانی که شروع به خوندن درباره ادیان کهن و بعدها اسطوره ها کردم (حدود 5-6 سال) ، با دو تا رویکرد مواجه شدم ؛ یک اینکه این ها واقعیت ندارن و زاده و پرداخته ذهن بشر هستند برای توجیه نادانسته هاش و ترسهاش نسبت به جهان پیرامونش اما سوالی که مطرح میشه اینکه : اگر اینها فقط زاده تخیل هستند ، چطور این همه شباهت میان اسطوره...