-
ایران باستان : آفرینش دوم در آیین مانوی
شنبه 25 خرداد 1392 11:29
آفرینش دوم ( رهایی هرمزدبغ و آفرینش کیهان ) : نخستین ایزدی که در این مرحله آفریده می شود ، دوستِ روشنان (یک) نام دارد که آگاهی چندانی درباره ی وظایف او نداریم اما به نظر نگارنده ، او محتملا روشن کننده ی صحنه ی نبرد مهرایزد (دو) با دیوان است.آن گاه بام ایزد (سه) فرا خوانده می شود که بعدها در آفرینش سوم ، معمار و آرایش...
-
ایران باستان : آفرینش نخستین در آیین مانوی
پنجشنبه 23 خرداد 1392 12:43
عرفان مانوی ریشه در کیش گنوسی دارد و شناخت، خودآگاهی و خرد مهمترین ویژگی کیش مانوی است. به همین سبب مانی جهان شناختی گسترده و ژرف داشت. جهانشناسی او هر چند با اساطیر در آمیخته بود، اما ساختار پیچیده و ژرفی داشت و متکی به اخترشناسی و دانشهای دیگر بود. درنگاره مانوی همان اندازه که روح والاست، تن فاسد، اهریمنی، حقیر و...
-
پرنیان سرد
چهارشنبه 22 خرداد 1392 10:52
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است بگذار تا سپیده بخندد به روی ما بنشین، ببین که دختر خورشید " صبحگاه " حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما *** بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است بنشین، که با خیال تو شب ها نخفته ایم *** بنشین، مرو، که در...
-
همیشه باش
چهارشنبه 22 خرداد 1392 10:50
وقتی نیستی در شهرها در خیابانها دنبالت می گردم گل قشنگم ! و هر تکه ات را در زنی می یابم همه ی نام ها تویی همه ی چهره ها تویی تمام صداها از توست . دیروز چشم هایت را در قطاری دیدم که نگاهم کرد و گذشت امروز حوله بر تن در راهرو ایستاده بودی با موهای خیس و همان خنده ها فردا لب هات را پیدا می کنم شاید هم دست هات ... "...
-
قنــد تـــویی زهـــر تــویی بیــــش میـــازار مرا
یکشنبه 19 خرداد 1392 13:59
یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا نـــور تـــویی سـور تــویی دولت منصور تـویی مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی قنــد تـــویی زهـــر...
-
رفاقت
یکشنبه 19 خرداد 1392 10:01
برای مفهوم رفاقت که گاهی تمام دنیایت را نجات می دهد .......... یاد آن روز ها بخیر روبروی هم / لم میدادیم به پشتوانه ی رفاقتمان بی خیال نگاه های هیز دختران قاجاری / قلیان می کشیدیم در جیب هایمان آنقدر رفت و آمد میکردیم / که پول من و تو نداشت داشته ام به نداشته هایت میخورد و نداشته هایت به داشته های من طوری که تعادلمان...
-
یادی از گذشته ها
شنبه 18 خرداد 1392 14:35
هر وقتی جایی می خونم یا می شنوم که کسی میگه من از بچگی می خواستم این کاره بشم، با خودم میگم : من از بچگی دلم می خواست یه کتابخونه بزرگ داشته باشم.اولین کتاب بچگی م که خوب یادم مونده، کتاب " دزد مرغ فلفلی " بود.این کتاب رو خیلی دوست داشتم.همیشه به خواهرم اصرار می کردم که برام بخونه ش.خیلی دوست داشتم جای فلفلی...
-
امشب به خاطر غزل آخرم بخند
یکشنبه 12 خرداد 1392 09:55
امروز پر از شعرم!! ابیات همه جلوی چشمام میان! بی قرارم می کنن! انگار دارن کاری میکنن که از خاکیان کنده بشم! " امشب من از همه عاشق ترم ، بخند "
-
آن منی کجا روی
یکشنبه 12 خرداد 1392 09:52
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود جاه و جلال من تویی ملکت و...
-
طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
یکشنبه 12 خرداد 1392 09:47
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی چو خویشتن به تو دادم تو میل بازگرفتی نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم به چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودن چرا ز عاشق...
-
دل من در سبدی ، عشق به نیل تو سپرد
یکشنبه 12 خرداد 1392 09:43
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا واکن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش موج به دریا شدنش می ارزد کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو ، فروریختن ، دم به دمم به همان لحظه ی بر پا شدنش می...
-
جایی میان بی خودی و کشف
یکشنبه 12 خرداد 1392 09:36
باید کتاب را بست باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد ابهام را شنید باید دویدن تا ته بودن باید به بوی خاک فنا رفت باید به ملتقای درخت و خدا رسید باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بی خودی و کشف "سهراب سپهری"
-
چالش خود بودن! رخوت خود بودن!
شنبه 11 خرداد 1392 15:43
راستش نمی خواستم درباره کتاب " مورچه آرژانتینی " بنویسم. چون بنظرم کتابی نبود که حرفی برای گفتن داشته باشه . اما دیشب تو رختخواب وقتی داشتم به این فکر می کردم که چقدر متن کتاب و شخصیت هاش کسل کننده هستند، تازه به نکته ی اصلی پی بردم! شخصیتهای هر سه داستان توی یه رخوت فرو رفتن که حتی با علم به اون ، نمی خوان...
-
خورشید آرزو
پنجشنبه 9 خرداد 1392 09:32
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست! بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری ست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم...
-
کتاب های بوسه ای
چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:51
تا به حال لای یک عالمه کتاب عشقبازی کرده ای؟ جوری بوس ت می کنم نه! جوری نفس ت می کشم که کتاب ها بریزد ... " عباس معروفی "
-
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:44
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جویمت چنان که لب تشنه آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره ، خواب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آن چنان که بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی می آفرینمت چونان که التهاب بیابان سراب را ای...
-
بارون ؛ کتاب ، شعر
سهشنبه 7 خرداد 1392 10:22
وقتی هوا ابری – بارونیه و نسیم هم میاد ، دلم میخواد یکی از کتابای " عرفان نظر آهاری " رو باز کنم و شروع کنم به بلند خوندن یا شایدم کتاب شعر فریدون مشیری رو بردارم و با قلبی که از شوق لبریزه قطعه های محبوبم رو بخونم یا شایدم اصلا همراه سازم رفتم! نوشته های عرفان نظر آهاری و شعرای فریدون مشیری خیلی لطیف ن ....
-
اعتقادات ریشه ای!
سهشنبه 7 خرداد 1392 09:49
ریشه ی اعتقادات از آنجا می خشکد که بخواهند تحمیلش کنند. " برتولت برشت "
-
کتاب ،دوست دارم، فرار و دیگر هیچ!
سهشنبه 7 خرداد 1392 09:34
بگذار برات کتاب بخوانم بنشین اینجا کتاب را بگیر توی دست هات ورق بزن دستم را دورت حلقه می کنم از بالای شانه ات کتاب نفس می کشم لای موهات ورق بزن . اگر توی گوش ت گفتم دوستت دارم و فرار کردم چی؟ " عباس معروفی "
-
مثلث برمودا
یکشنبه 5 خرداد 1392 12:10
تا حالا به رابطه ی عمیق چراغ قوه و کتاب و پتو فکرکردین زمانی که خواهرت ( هم اتاقیت ) شب می خواد بخوابه؟
-
در دشت زاده شده بود!
شنبه 4 خرداد 1392 16:38
نام : میرا نویسنده : کریستوفر فرانک مترجم: لیلی گلستان هجویه ای سوررئال که شاید داستان امروز زندگی های ما باشه! شدیدا خوندن این کتاب رو توصیه میکنم.حتما به یکبار خوندنش می ارزه.
-
میرا
شنبه 4 خرداد 1392 16:34
سالهاست که گم شده ام در جایی که نمی دانم کجاست! اینجا صورتها محو می شوند ، آدمها کش می آیند و تو خیال میکنی که در هاله از نور و مه زندگی میکنی ، خیال می کنی که نا مرئی شده ای و کسی تو را نمی بیند ! زمان عجیبی ست؟ یا شاید هم زمانه ی عجیبی ست؟ نمی دانم و " این درد سخت مرا می آزارد" . دلم هوای شکوفه های گیلاس...
-
فقط باش!
شنبه 4 خرداد 1392 10:35
مرسی که هستی و هستی را رنگ می آمیزی هیچ چیز از تو نمی خواهم فقط باش فقط بخند فقط راه برو نه راه نرو می ترسم پلک بزنم دیگر نباشی / عباس معروفی/ پ.ن :مرسی از دوست خوبم عسل برای این نوشته
-
مرد مقدس
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:59
تربیت های ما ( یا شاید من ) طوریه که خیلی سخت می تونیم احساسات خودمون بروز بدیم و فکر میکنم تنها کسی که این وسط بیشتر از همه مظلوم واقع شده " پدر" ه! پدرها روش خاص خودشون رو برای تربیت فرزندانشون دارن و بیشتر وقتا بهشون سخت میگیرن چون عقیده دارن که فرزندانشون باید قوی بار بیان. شاید علت این طرز تفکرشون اینه...
-
من عاشقانه هایم را به که گویم ، آن زمان که نیستی؟
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:02
رهگذر ! به من بگو برای دیدنت کجا بایستم؟ تو از کدام کوچه، خیابان؟ کدام شهر می گذری؟ از تو کجا گریزم؟ گریزپای بی قرار ! کی می آیی؟ چی تنت می کنی؟ به دست های منتظرم چی بگویم؟ با دل دیوانه ام چه کنم؟ عاشقانه هام را کجا بنویسم که بخوانی؟ چشم هات را چی بخوانم که ندانی؟ برای سیر کردن نگاه عمر نوح از کی طلب...
-
زمزمه
سهشنبه 31 اردیبهشت 1392 10:46
PRIVATE "TYPE=PICT;ALT=" چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و کسی نمی آید ... حمید مصدق
-
به سوی بینهایت و فراتر از آن! :)
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 14:10
انگار هر سنی کتاب خاص خودش رو می طلبه.البته درسترش اینه که بگی هر دوره از زندگی! چیزی که زیاد به سن ربطی نداره و بیشتر به رشد روح و فکر مربوطه. برای من تو سن پانزده-شانزده سالگی ، کتابایی مثل " در تکاپوی معنا "، " کیمیاگر " ، " کوه پنجم " ، " چه کسی پنیر مرا برداشته است؟ " و ......
-
زن کلیشه ای !
شنبه 28 اردیبهشت 1392 13:56
چند روزی میشه که دارم مقالاتی درباره زن در سینمای ایران و همچنین چهره زن در ادبیات معاصر و ... می خونم.مقالات درباره کلیشه سازی شخصیت زن در ادبیات و سینما و عدم وجود شخصیت خاص و تامل بر انگیز برای زن.البته لازم به ذکره که هستند نویسندگانی که زن در رمانهاشون دارای شخصیتی قابل تامل است.رمان هایی مثل "سووشون"...
-
عاشقانه " آرام "
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 16:02
" یک عاشقانه آرام" . گاهی عنوان یه کتاب هم تو رو به فکر وا می داره.چرا یک عاشقانه " آرام " ؟ هروقت درباره عشق شنیدم تجسمم چیزی سریع ، ناگهانی و کوبنده بوده! و حالا یک عاشقانه آرام! این تعبیر بیشتر به دوس داشتن می خوره.همیشه تصورم از دوست داشتن – در مقام یک موجود – وجودی آروم با لبخند بر روی لب،...
-
برای دختری به نام " عسل"
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 15:16
همیشه شبه عشق در کنار عشق بوده است. شبه صداقت در کنار صداقت؛ اما هرگز از رونق بازار عشق و صداقت چیزی کاسته نشده است. تو عاشق ِ صادق باش و بمان ، دنیا را به حال خود بگذار. یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی