-
بخفت خفته و دولت بیدار *
شنبه 27 شهریور 1395 13:12
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم آن که می خواست برویم در دولت بگشاید با که گویم که در خانه به رویش نگشودم آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم یار سود از شرفم سر به ثریا و...
-
بوتیمار *
پنجشنبه 25 شهریور 1395 21:22
چه لازم است بگویم که چه مایه می خواهمت ؟ چشمانت ستاره است و دلت شک . جرعه یی نوشیدم و خشکید. دریاچه ی شیرین با آن عطش که مرا بود بر نمی آمد ، می دانستم. چه لازم بود بگویم که چه مایه می خواستمش ؟ " احمد شاملو " * عنوان شعر متعلق به شاعر است.
-
شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش پنجم : گفتار اندر آفرینش آفتاب و ماه
پنجشنبه 25 شهریور 1395 20:54
{ ز یاقوت سرخست چرخ کبود نه از آب و گرد و نه از باد و دود به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ } روان اندر آن گوهر دل فروز کزو روشنایی گرفت ست روز که هر بامدادی چو زرین سپر ز مشرق برآرد فروزنده سر زمین پوشد از نور ْ پیراهنا شود تیره گیتی بدو روشنا چُن از مشرق او سوی خاور کَشد ز مشرق شبِ تیره سر...
-
سفرنامه بخش بیست و پنجم : صور
پنجشنبه 25 شهریور 1395 19:23
چون از آن جا پنج فرسنگ بشدیم به شهر صور رسیدیم. شهری بود درکنار دریا ، شیخی بوده و آن جا آن شهر را ساخته بود و چنان بود که باره شهرستان صد گز بیش بر زمین خشک نبود ، باقی اندر آب دریا بود ، و باره یی سنگین تراشیده و درزهای آن را به قیر گرفته تا آب در نیاید . و مساحت شهر را هزار در هزار قیاس کردم ، همه پنج شش طبقه بر سر...
-
بهانه زندگی
پنجشنبه 25 شهریور 1395 08:46
ماندن امان از این ماندن که به پای خیلی ها نماند که به تن خیلی ها نرفت ماندن یعنی بوسه های هرروزه یعنی : تو نباشی؛ من دستم به زندگی نمی رود! " عادل دانتیسم "
-
رفته بر باد
چهارشنبه 24 شهریور 1395 11:07
کلاهم اگر این بار به سرزمین تو بیافتد هم برنمى گردم به این بازى... قرارمان این نبود روىِ قلّه هاى شعرم بایستى و تمام جهان مبهوت تو باشد اما سهم خودم از تو کلاهى باشد که باد برده است... " کامران رسول زاده "
-
حافظه ی ایدئولوژی *
یکشنبه 21 شهریور 1395 12:48
دموکراسی ؟ آری ... حتما اما ، با زنی دیوانه چون من چه می کنی که پیاپی به دیکتاتوری عشق تو رای می دهد ؟! " ابدیت ، لحظه ی عشق / غادة السّمّان " * عنوان شعر متعلق به شاعر است.
-
آتش جاودان
شنبه 20 شهریور 1395 14:45
از هر جهت که بیایی مرا خواهی یافت. در من هنوز می سوزد آتشی که وقت رفتن افروخته بودی ! " رضا کاظمی "
-
شال
جمعه 19 شهریور 1395 20:06
انسان شهرش را عوض می کند، کشورش را عوض میکند ولی کابوسها را نه . فرقی هم نمیکند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاههای جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامه دانی ست که وقتی باز میکنی همیشه لبالب است از همان کابوس . مثل شال نیم متری هلنا . هی میل میزنی، دانه میاندازی، یکی بالا، یکی پایین و بعد میبینی...
-
حکم : مگه دست هات حنا است ؟
جمعه 19 شهریور 1395 20:01
در سمنان اگر کسی چیزی در دست داشته باشد و به علت غفلت و سهل انگاری از دستش بیفتد به او می گویند : مگه دست هات حناست ؟ یعنی مگر به دست هایت حنا بستی ؟ شبی دزدی به خانه ی بیوه ی ثروتمندی می رود. وقتی که دزد وارد خانه می شود متوجه می شود که زن هنوز بیدار است. خودش را به پشت پنجره ی اتاق می رساند و می بیند زن مشغول خمیر...
-
شهریور
سهشنبه 16 شهریور 1395 21:45
مثل بندرگاه در استانبول میان آسیا و اروپا میان تابستان و پاییز نشسته است - شهریور - عاشقم می کند ... " فاضل ترکمن "
-
دُردِ دَرد
سهشنبه 16 شهریور 1395 10:39
آبروی ما ز اشک چشم ماست همچو ما با آبروی خود کجاست بحر عشق ما کرانش هست نیست غرقه ای داند که با ما آشناست حال ما گر عاشقی پرسد بگو رند مستی فارغ از هر دو سراست بینوائی گر گدای کوی اوست نزد درویشان گدای پادشاست غیر عشق او حکایاتست و بس جز هوای او دگر باد صبا است درد باید درد باید درد درد درد دل می کش که درد دل دواست...
-
مرگ تدریجی
دوشنبه 15 شهریور 1395 15:56
ماشه را نچکان این شعرها خودشان دارند مرا می کشند. " رضا کاظمی "
-
سگال : فاضل تر
جمعه 12 شهریور 1395 22:20
سوال کرد که از نماز فاضل تر چه باشد ؟ یک جواب آن که گفتیم جان نماز بِه از نماز ، مع تقریره ، جواب دوم که ایمان بِه از نماز است ؛ زیرا نماز پنج وقت فریضه است و ایمان پیوسته و نماز به عذری ساقط شود و رخصت تاخیر باشد. و تفضیلی دیگر هست ایمان را بر نماز که ایمان به هیچ عذری ساقط نشود و رخصت تاخیر نباشد. و ایمان بی نماز...
-
سفرنامه بخش بیست و چهارم : صیدا
جمعه 12 شهریور 1395 21:57
پس از آن به شهر صیدا رسیدیم هم بر لب دریا. نیشکر بسیار کشته بودند و باره یی سنگین محکم دارد و سه دروازه و مسجد آدینه ی خوب با روحی تمام ، همه مسجد حصیرهای منقش انداخته و بازاری نیکو آراسته چنان که چون آن بدیدم گمان بردم که شهر را بیاراسته اند قدوم سلطان را ، یا بشارتی رسیده است. چون پرسیدم گفتند رسم این شهر همیشه چنین...
-
تفاوت
جمعه 12 شهریور 1395 21:30
کارگاه عروسک نوزاد که خانم مینگ در آن جا مشغول بوده ، مرا تحت تاثیر قرار داد. صندوق های بزرگ میله ای اعضای صورتی رنگ بدن را حمل می کردند ، یکسان و طبقه بندی شده : صندوق سرها ، صندوق بالاتنه ها ، صندوق بازوهای راست ، صندوق بازوهای چپ ، صندوق پاهای چپ ، صندوق پاهای راست. اجزای آناتومی انسان وحشیانه تلنبار شده و روی نوار...
-
معرفی کتاب : آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز
چهارشنبه 10 شهریور 1395 22:02
نام : آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز نویسنده : محمود روح الامینی نشر : آگاه موضوع : اسطوره و آیین ایران – علوم اجتماعی در کتاب فوق به جشن های بزرگ ایران همچون نوروز ، مهرگان ، یلدا ، تیرگان ، جشن سده در دوران معاصر و همچنین برخی مراسم آیینی - همچون آیین قالی شویی در مشهد اردهال - در بعضی مناطق پرداخته می شود....
-
نادانی
سهشنبه 9 شهریور 1395 10:17
تنهایی بسیار چیزها به آدم می آموزد اما تو نرو می خواهم نادان بمانم ! " ناظم حکمت "
-
حکم : قوز بالا قوز
یکشنبه 7 شهریور 1395 20:59
هنگامی که یک نفر گرفتار مصیبتی شده و روی ندانم کاری مصیبت تازه ای هم برای خودش فراهم می کند ، این مثل را می گویند. یک قوزی بود که خیلی غصه می خورد چرا قوز دارد ؟ یک شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال کرد سحر شده ، بلند شد رفت حمام. از سرتون حمام که رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و رفت تو. سربینه که داشت...
-
عاشق نِه ای
پنجشنبه 4 شهریور 1395 21:42
ای که دایم به خویش مغروری گر تو را عشق نیست معذوری گرد دیوانگان عشق مگرد که به عقل عقیله مشهوری مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را دوای رنجوری بگذر از نام و ننگ خود حافظ ساغر میطلب که مخموری " حافظ "
-
سفرنامه بخش بیست و سوم : طرابرزن، جبیل و بیروت
پنجشنبه 4 شهریور 1395 21:32
پس از این شهر برفتم همچنان بر طرف دریا روی سوی جنوب ، به یک فرسنگی حصاری دیدم که آن را قلمون ( یک) میگفتند، چشمه ای آب در اندرون آن بود. از آن جا برفتم به شهر طرابرزن و از طرابلس تا آن جا پنج فرسنگ بود. و از آن جا به شهر جبیل ( دو ) رسیدیم و آن شهری است مثلث چنان که یک گوشه آن به دریاست، و گرد وی دیواری کشیده بسیار...
-
بی نام و نشان
چهارشنبه 3 شهریور 1395 09:38
نامه هات را بی نشانی به باد بده ؛ می رساند ... خانه ام بر باد است. " رضا کاظمی "
-
لوح مخدوش *
دوشنبه 1 شهریور 1395 13:15
من نگویم که به درد دل من گوش کنید بهتر آن است که این قصه فراموش کنید عاشقان را بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید خون دل بود نصیبم ، به سر تربت من لاله افشان به طرب آمده ، می نوش کنید بعد من سوگ مگیرید ، نیرزد به خدا بهرهر زرد رخی ، خویش سیه پوش کنید غیر غم دار و ندارم به جهان چیست مگر ؟ رشک کمتر به...
-
میراث
شنبه 30 مرداد 1395 15:18
از خدایی و میراث بیانتهایش همین عاشقی کردن به من رسید همین حضور قشنگت صدات، خندههات میبینی؟ میبینی نازنین! میراث من تمامی ندارد مابقی را مینویسم. " عباس معروفی "
-
ایران باستان : اسامی روز های ماه
پنجشنبه 28 مرداد 1395 23:59
بنابر گاهشماری اوستا هر سی روز ماه ، به جای روزهای هفته ، نامی معین دارد. روز های ماه – مانند روزهای هفته در گاهشماری کهن اروپایی – برگرفته از اسامی امشاسپندان * و ایزدان در آیین زرتشت است که به ترتیب عبارت است از : یک : اَوْرْمَزد ( هُرمَزد) دو : بهمن ( وَهمن ) سه : اردی بهشت چهار : شهریور پنج : سِپَندارمَذ (...
-
امان از دست تو !
چهارشنبه 27 مرداد 1395 10:28
همهی دنیا را در آغوش تو پیدا کنم؟ یا گم کنم؟ تو بگو معمایی! " عباس معروفی "
-
خلاء
دوشنبه 25 مرداد 1395 19:59
مادام سوفیا : میگه ، دیگه نمی دونم چی درسته ، چی غلط. میرزا آقا : شوخی نیست . آدم همه ی عمرشو بذاره سر یه اعتقاد ، بعد سر پیری ببینه همه چیز غلط از آب دراومده. " حرکت با شماست ، مرکوشیو / رضا قاسمی "
-
سفرنامه بخش بیست و دوم : عرقه، طرابلس و مردمان شیعهاش
یکشنبه 24 مرداد 1395 21:23
از آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که آن را عرقه میگفتند. چون از عرق دو فرسنگ بگذشتیم به لب دریا رسیدیم و برساحل دریا روی از سوی جنوب پنج فرسنگ برفتیم به شهر طرابلس رسیدیم و از حلب تا طرابلس چهل فرسنگ بود بدین راه که ما نرفتیم . روز شنبه پنجم شعبان آن جا رسیدیم. حوالی شهر همه کشاورزی و بساتین و اشجار بود و نیشکر بسیار...
-
هوش دار
یکشنبه 24 مرداد 1395 15:05
زنهار زنهار که این گیسوان مواج ناخدایان پیر زیادی را غرق کرده است. " علی شادان "
-
شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش چهار : گفتار اندر آفرینش مردم
جمعه 22 مرداد 1395 23:06
چو زین بگذری ، مردم آمد پدید شد این بندها را سراسر کلید سرش راست بر شد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کاربند پذیرنده یِ هوش و رای و خرد مر او را دَد و دام فرمان برد * ز راه خرد بنگری اندکی که معنیّ ِ مردم چه باشد یَکی مگر مردمِش خیره خوانی همی ** جز این را نشانی ندانی همی تو را از دو گیتی برآوردهاند به چندین میانجی...