-
سفرنامه بخش هژدهم : سروج، فرات، منبج، حلب
پنجشنبه 10 تیر 1395 21:16
شنبه دوم رجب ثمان و ثلثین و اربعمایه به سروج آمدیم و دوم از فرات بگذشتیم و به منبج رسیدیم . و آن نخستین شهری است از شهرهای شام، اول بهمن ماه قدیم بود و هوای آن جا عظیم خوش بود. هیچ عمارت از بیرون شهر نبود و از آن جا به شهر حلب رفتم . از میافارقین تا حلب صد فرسنگ باشد. حلب را شهر نیکو دیدم باره ای عظیم دارد ارتفاعش...
-
نمادگرایی عمو زنجیر باف
پنجشنبه 10 تیر 1395 11:16
رمز گشایی ترانه - بازی عمو زنجیرباف همسانی آن را به نمایش های آیینی آشکار می کند. شخصیت عمو نوروز ، همان ایزد بهاران است که زنجیر زمستان و سرما را از دست ها باز می کند و پشت کوه سیاه می اندازد ، آنجا که جایگاه دیوان ایست. بابا ، نمادی از بهار است که با خود فراوانی و زندگی می آورد. آوای جانوران نیز نشانه ای از بیداری...
-
چه کنم ؟
چهارشنبه 9 تیر 1395 12:50
چقدر خواب میآید تو را میآورد چقدر باد میآید تو را میبرد من از دست تو چه کنم؟ به چی پناه ببرم؟ کجا فرار کنم؟ کجایی؟ نارنجی قشنگم! " عباس معروفی "
-
کمی بیشتر از دوست داشتن
چهارشنبه 9 تیر 1395 09:00
در من آن که ماند ، تویی آن که رفت ، من " سید محمد مرکبیان "
-
معرفی کتاب : خدای کشتار
دوشنبه 7 تیر 1395 20:51
نام : خدای کشتار نویسنده : یاسمینا رضا مترجم : مائده طهماسبی نشر : قطره موضوع : نمایشنامه نمایشنامه در فضای آشنای یک اتاق پذیرایی با حضور والدین فرزندانی که با یکدیگر درگیر شده اند ، آغاز می شود. این والدین سعی در ریشه یابی و حل مشکل عادی پیش آمده به روش متمدنانه را دارند ولی با هر چه پیشروی داستان مشکلات و چالش های...
-
سگال : لحظه ای
دوشنبه 7 تیر 1395 19:57
شیخ را گفتند کی فلان کس بر روی آب می رود ، گفت سهلست بزغی ( جغزی ) و صعوه نیز بر روی آب می برود. گفتند کی فلان کس درهوا می پرد ، گفت زغنی و مگسی نیز درهوا بپرد. گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می برود ، شیخ گفت شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست ، مرد آن بود کی در میان...
-
برای تمام زندگی م
شنبه 5 تیر 1395 09:06
من تو را برای باقی مانده ی عمرم می خواستم برای صبح های زود که نور آفتاب روی صورتت بخورد و آنقدر محو تماشایت شوم که بیدارت نکنم و خواب بمانی. تو را برای قدم زدن در کوچه پس کوچه های تهران بزرگ و شلوغ می خواستم که پشت ویترین مغازه های رنگارنگش برای خودمان خاطراتی رنگی بسازیم و به همهمه ی آدم ها توجهی نکنیم. تو را برای...
-
دلتنگ
جمعه 4 تیر 1395 20:25
همیشه که نه ؛ گاهی آدم دلش برای فاصله ها هم تنگ می شود. فاصله ی چشم ها تا لب فاصله ی خنده تا خنده ای دیگر و هر فاصله ای که شبیه دلتنگی حس نیست شدن چیزی را می دهد که هنوز هست ! " سید محمد مرکبیان "
-
شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش دو : ستایش خرد
پنجشنبه 3 تیر 1395 21:25
کنون ای خردمند، ارج خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد : خرد بهتر از هر چه ایزدت داد ستایش خرد را به ، از راه داد ! خرد رهنِمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سَرای از او شادمانی و زویت غمی ست وُ زویت فزونی و زویت کمی ست خرد تیره و مرد روشن روان ؟ نباشد همی شادمان یَکزمان ! چه گفت آن سَخُن گوی مرد از خرد که دانا ز گفتار...
-
نامه ی وفاداری *
چهارشنبه 2 تیر 1395 13:12
هنگامی که با تو رو به رو شدم سنگ پشتی بودم که خزیدن در لاک خود را خوب می داند و در هنر پنهان شدن بدعت گر است. آن گاه که تو را بدرود گفتم پرستویی شده بودم که بال هایش تو را همواره به یادش می آورد. " ابدیت ، لحظه ی عشق / غادة السّمّان " * عنوان شعر متعلق به شاعر است. پ.ن : من عاشق شعرهای این شاعرم. خیلی ناب...
-
چُنین باید
چهارشنبه 2 تیر 1395 12:42
هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید یک جرعه خرابم کرد، پیمانه چنین باید تا کرد بنا عشقت، افسانه ی هجران را در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید از بس که غبار غم، از سینه بشد رُفته تا زانوی دل گرد است، این خانه چنین باید بیگانه به دور من، رخساره کند پنهان رنجش نتوان کردن، بیگانه چنین باید نادیده جمال او، مهرش ز دلم سر زد...
-
حکایت
دوشنبه 31 خرداد 1395 12:42
زمین بی درخت حکایت غمانگیز آسمان است بدون خورشید بدون ماه حکایت شبی ست بی ستاره من بدون تو تو بی گوشواره " عباس معروفی "
-
پایان بهار
دوشنبه 31 خرداد 1395 08:40
تقویم های ساده لوح تقویم های ساده لوح تقویم های ساده لوح نمی دانند پایان بهار خرداد نیست پایان بهار وقتی تو نیستی وقتی تو نباشی " فاضل ترکمن "
-
لحظه ی دیدار *
یکشنبه 30 خرداد 1395 09:11
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است " مهدی اخوان ثالث " . عنوان شعر متعلق به شاعر است * پ.ن : این سرزمین سرشار از...
-
سفرنامه بخش هفدهم : قرول و مرد عرب شصت ساله
یکشنبه 30 خرداد 1395 08:47
از آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که قرول نام آن بود . جوانمردی ما را به خانه خود مهمان کرد. چون در خانه ی وی در آمدیم عربی بدوی در آمد نزدیک من آمد شصت ساله بوده باشد و گفت قران به من بیاموز. قل اعوذ برب الناس او را تلقین میکردم و او با من میخواند چون من گفتم من الجنه و الناس ، گفت ارایت الناس ، نیز بگویم من گفتم که...
-
سفرنامه بخش شانزدهم : حران
یکشنبه 30 خرداد 1395 08:43
و از شهر آمد تا حران دو راه است یکی را هیچ آبادانی نیست و آن چهل فرسنگ است. و بر راهی دیگر آبادانی و دیه های بسیار است و بیش تر اهل آن نصاری باشد و آن شصت فرسنگ باشد. ما با کاروان به راه آبادانی شدیم. صحرایی به غایت هموار بود الا آن که چندان سنگ بود که ستور البته هیچ گام بی سنگ ننهادی . روز آدینه بیست و پنجم جمادی...
-
خواب دیده ام
پنجشنبه 27 خرداد 1395 08:51
می آیی با انار و آیینه در دستهایت یک دنیا آرامش در چشم هایت و قناری کوچکی در حنجره ات که جهان را به ترانه های عاشقانه مهمان می کند ... میدانم تا پلک به هم بزنم می آیی و با نگاهت دشت ها را کوه کوه ها را پرنده می کنی به قول فروغ : من خواب دیده ام ! " رضا کاظمی "
-
گوزن رویاها
دوشنبه 24 خرداد 1395 11:46
گوزنی که در خواب هایم از دیوارها رد می شد در بیداری تنها سرش توانست از دیوار اتاق پذیرایی بگذرد ! " رضا کاظمی "
-
بی اخگر
شنبه 22 خرداد 1395 22:31
داد درویشی از سر تمهید سر قلیان خـویش را به مرید گفت که از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش به روی آن بگذار بگرفت و ببرد و باز آورد عِقد گوهر ز دُرج راز آورد گفت کـه در دوزخ هر چه گردیدم درکات جحیم را دیدم آتش و هیزم و ذغال نبود اخگری بهر اشتعال نبود هیچ کس آتشی نمی افروخت زآتش خویش هر کسی میسوخت " صغیر اصفهانی "
-
سگال : ظریف
جمعه 21 خرداد 1395 20:51
شیخ را پرسیدند در سرخس کی ای شیخ ظریف کیست ؟ شیخ گفت در شهر شما لقمان. گفتند ای شیخ در شهر ما ازو بشولیده تر و شوخگِن تر نیست. شیخ گفت شما را سهو افتاده است، ظریف پاکیزه باشد و پاکیزه آن چیز باشد که با هیچ چیزش پیوند نباشد و هیچ کس ازو بی پیوند تر نیست و پاکیزه تر ، کی با هیچ چیز پیوند ندارد. ( کسی که به دنیا ، آخرت و...
-
شاهنامه - آغاز کتاب ، بخش یک : آغار کتاب - دیباچه
جمعه 21 خرداد 1395 20:21
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنِمای خداوند گیهان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست نگارنده ی بر شده گوهرست به بینندگان آفریننده را نبینی ، مرنجان دو بیننده را * نه اندیشه باید بدو نیز راه که او برتر از نام و از جایگاه سَخُن هر...
-
سفرنامه بخش پانزدهم : آمد
پنجشنبه 20 خرداد 1395 23:09
ششم روز از دی ماه قدیم به شهر آمد رسیدیم. بنیاد شهر بر سنگی یک لخت نهاده. وطول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندین. و گرد او سوری کشیده است از سنگ سیاه که خشتها بریده است از صد منی تا یک هزار منی و بیش تر این سنگها چنان به یکدیگر پیوسته است که هیچ گل و گچ در میان آن نیست . بالای دیوار بیست ارش ارتفاع دارد و...
-
آشیانه
پنجشنبه 20 خرداد 1395 22:39
چقدر پر می کشد دلم به هوای تو انگارتمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند. " مرضیه عطایی "
-
حکم : باید پدرش را پیش چشمش آورد
پنجشنبه 20 خرداد 1395 20:44
هرگاه آدم نانجیب و بد ذاتی با تکبر و سرکشی و غرور خودنمایی کند و باعث آزار این و آن بشود می گویند : باید باباشو پیش چشمش آورد تا آدم بشود . گویند تاجر ثروتمندی قاطری داشت که این حیوان در اثر تغذیه کامل و مواظبت کافی غلامان تاجر خیلی خیلی فربه و چاق شده بود و مخصوصا تاجر این قاطر را موقعی سوار می شد که به مسافرت های...
-
نقطه خال تو *
چهارشنبه 19 خرداد 1395 21:42
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری! افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟ نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است شحنه اندر عقب است و، من از...
-
دانش
چهارشنبه 19 خرداد 1395 21:33
دانش آن است که بدانیم چه میدانیم و چه نمی دانیم. " کنفوسیوس / کارل پاسپرس "
-
معرفی کتاب : کنفوسیوس
چهارشنبه 19 خرداد 1395 21:30
نام : کنفوسیوس نویسنده : کارل یاسپرس مترجم : احمد سمیعی نشر : خوارزمی موضوع : زندگی نامه " رساله حاضر گفتاری است از اثر پرمایه یاسپرس به نام " فیلسوفان بزرگ " که از زبان فرانسه به فارسی برگردانده شده و آقای محمد حسن لطیفی رنج مقابله ی آن را با اصل آلمانی پذیرفته اند... " . کتاب پیش رو شرح مختصری از...
-
گر وصل نبود
شنبه 15 خرداد 1395 20:12
دل رفت و دوست رفت. ندانم از پی دوست روم یا از پی دل می دانم اگر دوست نَبُود ، دل نیز از دست برود گر وصال یار نبود ، گو دل و جانم مباش چون شه و فرزین نماند ، خاک بر سر فیل را. " مسیحا برزگر "
-
زیبا آفرین *
جمعه 14 خرداد 1395 21:57
تو زیبا نیستی ، من کلک زیبا آفرین دارم تو شیدا نیستی ، من شور شیدا آفرین دارم تو در بزم من این آوازه ی مستی به خود بستی تو رسوا نیستی ، من جام رسوا آفرین دارم جنون گل کرد و مجنونی چو من از نو هویدا شد تو لیلا نیستی ، من عشق لیلا آفرین دارم تو مشغول خود و من با تو در بیداری و خوابم تو رویا نیستی ، من فکر رویا آفرین...
-
جوجه تیغی دلم *
جمعه 14 خرداد 1395 21:30
قلب تو کبوتر است بال هایت از نسیم قلب من سیاه و سخت قلب من شبیه ... بگذریم دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیم خاردار پس تو احتیاط کن جلو نیا ، برو کنار *** توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ، چیست ؟!! *** مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم نیش می زند به روح نازکم تیغ های...