-
اشتباهات مبهم
سهشنبه 18 آبان 1395 21:42
- در نظر من هر نوع بدعتی ناشی از خطا است. حال به من بگویید آیا در علم هندسه نیز ممکن است بدعت گذاشت ؟ گوردن مهربان آهی کشید و گفت : خیر فرزند عزیزم ، همه ی مردم در قبول واقعیتی که به اثبات رسیده باشد متفق القولند. لیکن در مورد حقایق مبهم بسیار تشتت رای دارند. - پس بفرمایید : اشتباهات مبهم. به راستی اگر تنها یک حقیقت...
-
شیرین
دوشنبه 17 آبان 1395 09:31
وقتی نیستی بهانه می گیرد دلم تلخ می شود. سر راه یک چیز شیرین هم بخر نان و یک چیز شیرین. " عباس معروفی "
-
حجم نیستی
دوشنبه 10 آبان 1395 08:59
جهان حجم سنگینی از نبودن توست که دارم بی دلیل به دوش می کشم ... پ.ن : از این همه که نیستی ، مردم ... " کامران رسول زاده "
-
خیال
شنبه 8 آبان 1395 08:53
غم انگیز است پاییز و غم انگیزتر ، وقتی تو باشی و من برگ ها را با خیالت تنها قدم بزنم . " رضا کاظمی "
-
افسانه
شنبه 8 آبان 1395 08:44
دلم دوست داشتن می خواهد نه هر دوست داشتنی از همان ها که می شود ساعت ها در آغوشش بی هیچ حرفی نشست می شود بی هیچ حرفی هزار نگفته گفت از همان ها که این آدمها اسمش را گذاشته اند افـــسانه ! اما . . . افسانه هم دست نوشته ی خودِ آدمهاست نیست ؟ پس من ؛ پس تو پس ما می توانیم از قصه هایمان یک افسانه بسازیم تنها اگر از سینِ...
-
سگال : فهم
پنجشنبه 6 آبان 1395 21:15
مرا عجب می آید که این حافظان چون پی نمی برند از احوال عارفان. چنین شرح که می فرماید « وَلاتُطِع کُلَّ حَلَّافٍ »* غماز خاص خود اوست که فلان را مشنو. هر چه گوید که او چنین است با تو « هَمَّازٍ مَّشَّآءِ بِنَمیمٍ * مَّنَّاعٍ لِّلخَیرِ »** الا قرآن ، عجب جادوست غیور چنان می بندد که صریح در گوش خصم می خواند چنان که فهم می...
-
بوسه *
پنجشنبه 6 آبان 1395 08:47
در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله ای بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت : باید از عشق حاصلی برداشت سایه ای روی سایه ای خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب " فروغ فرخزاد...
-
بخند
یکشنبه 2 آبان 1395 21:31
لبخندت زیباست بخند خنده؛ نفس کشیدن را برای غصه سخت می کند ... میخواهم بخندی تا نفس غصه هایت بند بیاید. " عادل دانتیسم "
-
سفرنامه بخش بیست و هفتم : زیارت قبور انبیای بنی اسرائیل
جمعه 30 مهر 1395 22:08
به ده ی رسیدم که آن را برده میگفتند، آن جا قبر عیش و شمعون علیها السلام را زیارت کردم و از آن جا به مغاک رسیدم که آن را دامون میگفتند، آن جا نیز زیارت کردم که گفتند قبر ذوالکفل است علیه السلام و از آن جا به دیهی دیگر رسیدم که آن را اعبلین میگفتند و می گفتند قبر هود علیه السلام آن جا است ، زیارت وی دریافتم و...
-
دوام جور
پنجشنبه 29 مهر 1395 10:36
ای که در کوی خرابات مُقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن یار سفرکرده پیامی داری خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی بر کنار چمنش وه که چه دامی داری بوی جان از لب خندان قدح میشنوم بشنو ای خواجه اگر زان...
-
نسیان
دوشنبه 26 مهر 1395 10:27
فراموش خانه ای بیش نیست جهان . از آستانه که می گذری بسته می شود پشت سرت دری که به خوش آمد چارتاقِ لب خند بود. " رضا کاظمی "
-
هرگز
یکشنبه 25 مهر 1395 12:36
معلمی که صورتم را به اولین سیلی سرخ کرد بخشیدهام کسانی که کشورم را از زیر پاهام کشیدند بخشیدهام بازجوهام را بخشیدهام تلخی روزگار و همهی دنیا را بخشیدهام ولی تو را به هیچکس و هیچجا و هیچچیز نمیبخشم. " عباس معروفی "
-
ادبیات عامه : مها ، شها
پنجشنبه 22 مهر 1395 20:01
در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد گفتم صنما ، قبله نما ، بلکه تو باشی شها بلکه تو باشی مها بلکه تو باشی رنجیدن شاهان ز گدا رسم قدیم است شاهی که نرنجد ز گدا بلکه تو باشی شها بلکه تو باشی مها بلکه تو باشی ترانه های خوانندگان و نوازندگان " اشعار عامیانه ی ایران (در عصر قاجار) / والنتین ژوکوفسکی " به نظر می...
-
سگال : صوفی
پنجشنبه 22 مهر 1395 19:08
شیخ ما را پرسیدند که : صوفیی چیست ؟ گفت : آنچ در سر داری بنهی و آنچ در کف داری بدهی و از آنچ بر تو آید نجهی . *** شیخ ما گفت : تصوف دو چیز است : یکسو نگرستن و یکسان زیستن . آنسوی حرف و صوت – گزیده ی اسرار التوحید - انتخاب و توضیح : محمد رضا شفیعی کدکنی منبع اصلی : اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید / محمد بن منوّر...
-
حکم : گنده تر میشی گه تر میشی ( گَپ تَر اِوا گی تَر اِوا )
پنجشنبه 22 مهر 1395 18:35
لری به شهر می رود و انجیر سیاه می بیند ، مقداری می خرد و می خورد و خوشش می آید. بعد گذارش به همان شهر می افتد ، باز مقداری آلوی سیاه می خرد و میخورد ، می بیند ترش مزه است. سال سوم بادنجان می بیند و باز تصور می کند همان میوه است ، مقداری می خرد و می خورد ، این بار می بیند پاک بد مزه شده است. بی اختیار می گوید : "...
-
چشم انتظار
پنجشنبه 22 مهر 1395 08:39
امشب به خوابم بیا ! با خودت دو فنجان چای دارچین بیاور من خودم را به خواب می زنم گوشه ی تختم بنشین صدایم کن اول اسمم را بگو بعد عزیزم بعد هم بگو باشد انگار که خوابی من می روم بلند می شوی بلند می شوم دستم را دورِ گردنت حلقه می زنم می گویم بلاخره آمدی . . می گویی شک داشتی به آمدنم ؟ می گویم گاهی . . مثلِ امشب نگاهم می...
-
گریزپا
دوشنبه 19 مهر 1395 15:43
بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را به ترانههای شیرین به بهانههای زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را به مبارکی و شادی چو نگار من درآید بنشین...
-
قرار دو نفره
یکشنبه 18 مهر 1395 15:33
چای را من دم می کنم میز را تو می چینی بعد ، می نشینیم پشت پنجره های خودمان و به هم دیگر فکر می کنیم ! " رضا کاظمی "
-
حادثه
جمعه 16 مهر 1395 19:23
اتفاقی هستی که نمی افتی مگر به دست من و شعر های من ! " شمس لنگرودی "
-
معرفی کتاب : اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
جمعه 16 مهر 1395 18:55
نام : اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر نویسنده : ژان پل سارتر مترجم : مصطفی رحیمی نشر : نیلوفر موضوع : فلسفه کتاب حال حاضر بیشتر دفاعیه سارتر است بر ایراداتی که نسبت به مکتب اگزیستانسیالیسم گرفته اند و تلاش او به پاسخ و رفع ابهامات موجود در میان صاحب نظران و مخالفان این خط فکری ست. او در این کتاب به توضیخ لغاتی که در فلسفه...
-
نظری کن ای راحت جان
چهارشنبه 14 مهر 1395 21:01
ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به از این دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حریفان دگر مینوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود میبری و زحمت...
-
قسمتی زیر پاشنه های پوتین ها
یکشنبه 11 مهر 1395 19:32
پیک : سکندری خورد ، افتاد زمین . حمله تازه شروع شده بود. اون هم توی ردیفهای اول بود ...می دوید و می دوید ... تمام لشکر هم پشتش ... زن : روی زمین میخکوب شد ؟ پیک : بله زن : بقیه چی ؟ پیک : بقیه له و لورده ش کردن ، خانم. زن : چی ؟ یارهای خودش له اش کردن ؟ پیک : به ، خانم. کسی نمی تونست وایسته. علی رغم میل خودشون له ش...
-
حکم : کجاش را دیدی ؟
شنبه 10 مهر 1395 20:44
این مثل در موردی گفته می شود که عیب و علت کسی فراوان باشد و او علاوه برعیوب پیشین عیب و نقص تازه ای پیدا کند. مردی با دختری عروسی کرد. شب عروسی که آن ها را دست به دست دادند و رفتند ، مرد روی عروس را پس زد دید آبله روست ؛ آن هم از آن آبله های پر و فراوان مثل پوست هندوانه ای که مرغ چِنگ زده باشد. گفت : " چرا صورتت...
-
می فهمی ؟
شنبه 10 مهر 1395 13:18
کاش می توانستم تمام قد رو به رویِ چشمانت بایستم! نگاهت کنم چشمانم را ریز کنم نزدیکتر بیایم و آرام بگویم من عاشقِ تو هستم می فهمی؟ "عادل دانتیسم "
-
سفرنامه بخش بیست و ششم : عکه، عینالبقر
جمعه 9 مهر 1395 21:59
و چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتیم به شهرستان عکه رسیدیم و آن جا مدینة عکا نویسند. شهر بر بلندی نهاده است ، زمینی کج و باقی هموار و در همه ساحل که بلندی نباشد شهر نسازند از بیم غلبه آب دریا و خوف امواج که بر کرانه میزند. و مسجد آدینه در میان شهر است و از همه شهر بلندتر است و اسطوانها همه رخام است. و در دست راست قبله...
-
بده جامی تو ای ساقی
چهارشنبه 7 مهر 1395 12:55
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را کسی کز نام...
-
بانوی با شکوه من
دوشنبه 5 مهر 1395 10:35
خنده های تو کودکی ام را به من می بخشد و آغوش تو آرامشی بهشتی و دست های تو اعتمادی که به انسان دارم ... چقدر از نداشتنت می ترسم بانوی باشکوه من ! " عباس معروفی "
-
سگال : ستار العیوب
سهشنبه 30 شهریور 1395 19:34
حق جلّ و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد نعوذ بالله اگر خلق غیبدان بودی کسی به حال خود از دست کس نیاسودی منبع اصلی : گلستان / مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی مخلص به سعدی توضیح و تصحیح محمد علی فروغی
-
تا سپیده *
سهشنبه 30 شهریور 1395 18:51
گلهای یاس را شب ها میان بستر خود می پراکنم آنگاه ، تا سپیده دم ، انگار با توام ! " فریدون مشیری " زاد روز شاعرعزیزم * عنوان شعر متعلق به شاعر است.
-
بایسته ای برای دل
یکشنبه 28 شهریور 1395 08:40
باید کسی باشد برای دوست داشتن کسی باشد که وقتی تمامت را گوشه ای گم می کند بیاید پیدایت کند...! " عادل دانتیسم "