کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتابی که باید خوند


کدام یک ، زندگی یا مرگ ، بی توضیح رها شود بدتر است؟



در بهشت پنج نفرمنتظر شما هستند / میچ آلبوم " 


پ.ن: کتاب قشنگ و لطیفی بود. حرفا و احساسات جاری در ش رو دوست داشتم و اینکه دقیقا نمی دونستی قراره چه اتفاقی بیافته. انگار داستان به نوعی درباره سرگذشت ما بود . اینکه هر کدوم ما می تونست جای " ادی " باشه. 

حرفای زیادی میشه درباره کتاب گفت که تو کلمات نمی گنجه  اما مشخصه که روح نویسنده کاملا در کوره زندگی پخته شده !

پیشنهاد می کنم که کتاب رو بخونید چون مطمئن هستم برای هرکسی چیز خاصی داره.

تو بدان این را ، تنها تو بدان

دلم بهانه‌گیر شده
زندگی می‌خواهد
عشق می‌خواهد
سفر می‌خواهد
هوای تازه می‌خواهد
قشنگی می‌خواهد
نه
هیچکدام از اینها را نمی‌خواهد
کوچولوی قشنگ من!
دلم تو را می‌خواهد


" عباس معروفی " 

دقیقا کجا؟

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان!
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم؟
کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تر از تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم
که با بوسه‌های تو چشم باز کنم؟
نارنجی وحشی!
کجایی؟



" عباس معروفی " 

 

 

مردم خیلی چیزها می گویند !

مردم می گویند که عشق را " پیدا " می کنند، انگار عشق چیزی است که پشت سنگی پنهان باشد. ولی عشق صورت های بسیاری دارد و هرگز برای مرد و زنی یکسان نیست. پس چیزی که مردم پیدا می کنند ، عشق خاصی است.



" در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند / میچ آلبوم " 

زنده باد امید

در ازدحام ِ این همه ظلمت ِ بی عصا
چراغِ راهم را از من گرفته اند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس ِ معطر ِ ماه
به سایه روشن ِ خانه باز خواهم گشت.
پس زنده باد امید!

در تکلم ِ کورباش ِ کلمات
چشم های خسته ی مرا از من گرفته اند
اما من
اشاره به اشاره
از حیرت ِ بی باور ِ شب
به تشخیص ِ روشن ِ روز خواهم رسید.
پس زنده باد امید!

در تحمل ِ بی تاب ِ تشنگی
میل ِ به طعم ِ باران را از من گرفته اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب ِ آب
به کشف ِ بی پایان ِ دریا رسیده ام.
پس زنده باد امید!

در چه کنم های بی رفتن ِ سفر
صبوری سند باد را از من گرفته اند
اما من
گرداب به گرداب
از شوق ِ رسیدن به کرانه ی موعود
توفان های هزار هیولا را طی خواهم کرد.
پس زنده باد امید!

چراغ ها، چشم ها، کلمات
باران و کرانه را از من گرفته اند،
همه چیز
همه چیز را از من گرفته اند،
حتی نومیدی را ...
پس زنده باد امید!


" سیدعلی صالحی "


پ.ن : مرسی امین عزیز. واقعا لذت بردم.