-
آن دیگر
جمعه 23 بهمن 1394 19:01
مهم نیست تا کجا فرار کنی . فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی. چطور جان سالم به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده است ! اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت . " کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی...
-
توقع
جمعه 23 بهمن 1394 18:49
آنها که گفته اند :" در دوستی هر کار و هر چه برای دوستت می کنی ، توقع برگشت نداشته باش." یا دستشان در حنا نمانده یا سرشان به سنگ عادت کرده است ! " محمد مرکبیان "
-
گردی نپیموده
جمعه 23 بهمن 1394 18:47
گالیله که مرد زمین مستطیل نشد ! ما چرا در این گردی ثابت شده به دنبال راهی نپیموده عشق کشف نشده می گردیم ! " مهدیه لطیفی "
-
سگال : راست باز و پاک باز
پنجشنبه 22 بهمن 1394 12:15
آورده اند که شیخ ما ابوسعید قَدَّسَ الله روحهُ العزیز روزی در نیشابور بر اسب نشسته بود و جمع متصوفه در خدمت او. به بازار فرو می راند . جمعی وُرنایان می آمدند ، برهنه . هر یکی اِزارپای چرمین پوشیده و یکی را بر گردن گرفته می آوردند . چون پیش شیخ رسیدند ، شیخ پرسید که : « این کیست ؟ » گفتند : « امیر مُقامران است. » شیخ...
-
حکم : توش خودم را کشته ، بیرونش شما را
پنجشنبه 22 بهمن 1394 11:38
شخصی زنی داشت بسیار بدگل و بداخلاق ولی وقتی می خواست از خانه بیرون برود به قدری ظاهرسازی می کرد و لباس های رنگارنگ می پوشید که مردم او را به همدیگر نشان می دادند. روزی از روزهای آفتابی زمستان جمعی از کشاورزان در میدان ده بر آفتاب نشسته و مشغول صحبت بودند و چپق دود می کردند. از آن طرف همان زن بدگل و خوش ظاهر آمد و از...
-
سفرنامه بخش دوم : خواب ناصر خسرو
پنجشنبه 22 بهمن 1394 11:09
در ربیع الآخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه که امیرخراسان ابوسلیمان جعفری بیک داودبن مکاییل بن سلجوق بود از مرو برفتم به شغل دیوانی، و به پنچ دیه مروالرود فرود آمدم، که در آن روز قران راس و مشتری بود گویند که هر حاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای...
-
سفرنامه بخش اول : زندگی در مرو
پنجشنبه 22 بهمن 1394 11:06
چنین گوید ابومعین الدین ناصر خسرو القبادینی المروزی تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده در میان اقران شهرتی یافته بودم . اَقران : نزدیکان ، همانندان " ناصر خسرو قبادیانی "
-
خنده خورشید *
سهشنبه 20 بهمن 1394 13:39
هر نفس می رسد از سینه ام این ناله به گوش که در این خانه دلی هست به هیچش مفروش ! چون به هیچش نفروشم ؟ که به هیچش نخرند هرکه بار غم یاری نکشیده ست به دوش سنگدل ، گویدم از سیم تنان روی بتاب بی هنر ، گویدم از نوش لبان چشم بپوش برو ای دل به نهانخانه خود خیره بمیر مخروش این همه ای طالب راحت ! مخروش آتش عشق بهشت است ، میندیش...
-
کوس رحلت
یکشنبه 18 بهمن 1394 09:35
هر دم از عمر می رود نفسی چون نگه می کنم نمانده بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت خواب نوشین بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت وان دگر پخت همچنین هوسی وین عمارت بسر نبرد کسی یار ناپایدار...
-
توشه
شنبه 17 بهمن 1394 08:41
مرا ببوس ! روزهای سختی در پیش است بگذار تو را کمی پس انداز کنم. " رضا کاظمی "
-
زلزله
شنبه 17 بهمن 1394 08:39
زلزله نیست اوست که می آید. آرام بگیر دل م ! " رضا کاظمی "
-
یک امشب
جمعه 16 بهمن 1394 23:58
امشب تمام شبهای عمر من است خیال کن بر اسب سفیدی سواری که رام نمیشود میشود؟ " عباس معروفی "
-
معرفی کتاب : آداب بی قراری
جمعه 16 بهمن 1394 23:52
نام : آداب بی قراری نویسنده : یعقوب یاد علی نشر : نیلوفر موضوع : رمان ایرانی قصه آداب بیقراری حکایت کشکمش انسان با درون خویش است و این که چگونه – آیا - بر آن چیره می شود. داستان را می توان به سه قسمت تقسیم کرد. قسمت اول که شامل فضا سازی ، شخصیتی پردازی و زمینه چینی های اتفاقات پیش روی داستان است. قسمت دوم بُعد رویایی...
-
یگانه
دوشنبه 12 بهمن 1394 11:58
زخمی اگر بر قلب بنشیند تو نه می توانی زخم را از قلبت واکنی نه میتوانی قلبت را دور بیاندازی زخم تکه ای از قلب توست زخم و قلبت یکی هستند. " محمود دولت آبادی "
-
نایاب
یکشنبه 11 بهمن 1394 13:20
نایاب شده ای مثل صدای قمر ، تار یحیی ، مثل موسیقی ناب ، کمی پیدا شو ! " رضا کاظمی "
-
چامه های من
پنجشنبه 8 بهمن 1394 21:21
دلم هر روز آوازی تازه می خواند ؛ آوازی که در آن ، صدای پر فرشتگان با حنجره بی تاب چکاوک می آمیزد. هر روز در دامنه بلند وجودم ، پرواز می کنم و تا قله هستی خویش بالا می روم. من گم شده ام در خویش. دیوارهای خانه من کجاست ؟ " مسیحا برزگر " چامه : سرود ، شعر
-
جان سخت
یکشنبه 4 بهمن 1394 14:43
دائم سعی کردی دائم شکست خوردی مهم نیست باز سعی کن دوباره شکست بخور ؛ این بار آبرومندانه تر ! " ساموئل بکت " پ.ن : داستان زندگی من ! :))
-
عریانی
شنبه 3 بهمن 1394 22:00
تصور می کنی که دو انسان هم طراز در فکر و غرور بتوانند لااقل یک بار در زندگی ازصمیم قلب با هم حرف بزنند ؟ مثل اینکه در مقابل هم عریان باشند. خارج از دنیای باورهای غلط ، غرض ، کینه و دروغ روزمره ؟ " کالیگولا / آلبر کامو "
-
تنها کمی دور تر ... شاید
شنبه 3 بهمن 1394 21:55
زمانی تصور می کردم به نهایت درد رسیده ام. ولی نه . باز هم می شه دورتر قدم برداشت ... خیال می کنند انسان رنج می کشه ، چون موجودی که دوست داره یک روز به دست مرگ سپرده میشه. ولی درد واقعیش اون قدر کم بها نیست.درد از اونجا جاست که می دونه اندوه هم پایدار نیست . حتی اندوه هم فاقد معنیه . میبینی ؟ ... " کالیگولا / آلبر...
-
افسون دیوانه
چهارشنبه 30 دی 1394 10:46
برایش دیوانه شو ! چرا که عشقی عاقلانه هیچ زنی را افسون نمی کند ! " نزار قبانی "
-
عشق پیری
سهشنبه 29 دی 1394 09:22
دوست داشتن یک موجود ، پذیرش پیر شدن در کنار اوست. " کالیگولا / آلبر کامو "
-
خزان جاودانی *
یکشنبه 27 دی 1394 11:14
مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز...
-
دیگر چه ؟
شنبه 26 دی 1394 21:30
خانه با نرگس بهار میشود درخت با شکوفه زن با گوشواره و من با لبخند قشنگ تو معمایی ! باز هم بگویم؟ " عباس معروفی "
-
حکم : تخم مرغ دزد ، شتر دزد می شود
شنبه 26 دی 1394 21:24
این ضرب المثل را در مورد کسی می گویند که بچه اش کار غلطی بکند ولی او بچه را از این کار منع نکند. در روزگارقدیم مادر و پسری بودند. پسرک کوچک بود که روزی از خانه ی همسایه شان یک تخم مرغ دزدید و آورد داد به مادرش. مادر بی اینکه از زشتی این کار چیزی به پسرش بگوید آن را گرفت. پسرک به این وضع عادت کرد. چند روز بعد یک مرغ...
-
تیر خلاص
شنبه 26 دی 1394 13:23
مثل گلوله به قصد کشت آمدی ، زدی ، رفتی. بی آن که سر بچرخانی ببینی : شاید هنوز جان داشته باشد شکار ! " رضا کاظمی "
-
سگال : شرم خدا
پنجشنبه 17 دی 1394 21:23
هر گاه که یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه خداوند برآرد ایزد تعالی در او نظر نکند بازش بخواند دگر باره اعراض کند بازش به تضرّع و زاری بخواند حق سبحانه و تعالی فرماید یا ملائکتی قَد استَحْیَیتُ مِن عبدی و لَیس لَهُ غیری فَقد غَفَرت لَهُ * دعوتش را اجابت کردم و حاجتش بر آوردم که از...
-
ادامه دارد ...
چهارشنبه 16 دی 1394 11:54
فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد مثل دریا به ادامه خویش ... " سید علی صالحی "
-
لحظه ی ناب
چهارشنبه 16 دی 1394 11:45
کسی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست . " ژوان هریس "
-
راه حل
دوشنبه 14 دی 1394 08:50
ای کاش می دانستم زندگی کرده ام یا نه ؛ زندگی می کنم یا نه ؛ زندگی خواهم کرد یا نه ؛ این همه چیز را ساده می کند . " ساموئل بکت "
-
پرستنده ی دیوانه
دوشنبه 14 دی 1394 08:49
انسان دیوانه ترین موجود روی زمین است. او خدایی را که نمی بیند پرستش می کند ، اما طبیعتی را که میبیند ویران می سازد. غافل از اینکه آن طبیعتی که ویران می سازد همان خدایی ست که پرستشش می کند. " هیوبرت ریوس " پ.ن یک : برای مردی که چهل سال به طبیعت گردی و ایرانگردی پرداخت و برای طبیعت زحمت کشید و نهایتا در سکوت...