کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها
کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

کتاب دریچه ای ست به جهان ناشناخته ها

مثل روز اول !

زخم ها خوب می شوند! اما خوب شدن با مثل روز اول شدن ، خیلی فرق دارد !


" پنه لوپنه به جنگ می رود / اوریانا فالاچی " 

بگو : آ

زن : بگو آ

مرد : آ

زن : مهربون تر ، آ

مرد: آ

زن : با صدای بلند اما لطیف ، آ

مرد: آ

زن : بگو آ ، جوری که انگار می خوای بگی دوستم داری.

مرد : آ

زن : بگو آ ، جوری که انگار می خوای بگی خیلی خوشگلم

مرد : آ

زن : بگو آ ، جوری که می خوای اعتراف کنی خیلی خری

مرد : آ

زن : آهان . بگو آ ، انگار که بخوای بهم بگی که دیگه ازت نخوام بگی آ.

مرد : آ

زن : ازم بخواه که یه آ لطیف بگم

مرد : آ

زن : بهم بگو که دارم دیوونه ت می کنم

مرد : آ

{ مرد بلند می شود و برای زن قهوه می ریزد } آ ؟

زن : آره یه قند کوچولو

 ...

زن : بیا اینجا ...

مرد : آ ...

زن : تو چشمام نگاه کن

مرد : آ ...

زن : تو دلت یه آ بگو

مرد : ...

زن : مهربون تر ...

مرد : ...

زن : حالا یه آ تو دلت بگو ، انگار که می خوای بگی که دوستم داری.

مرد : ...

زن : یه بار دیگه

مرد : ...

زن : حالا می خوام یه چیزی ازت بپرسم ... یه چیز خیلی مهم ... و می خوام تو دلت بهم جواب بدی . آماده ای؟

مرد : ...

زن : آ ؟

مرد : ...

زن : ...

مرد : ...

 

نمایشنامه " داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیت که دوست دختری در فرانکفورد دارد" اثر ماتئی ویسنی یک


پ.ن : این قسمت از نمایشنامه رو خیلی دوس دارم. بداهه شبیه این کارو تو کلاس تئاتری که می رفتم زدم . قسمت " آ " رو من می گفتم. سخت و جالب بود چون دقیقا باید اون چیزی رو که بازیگر مقابل می خواست رو حس و تو بازیم اجرا می کردم. تجربه ی خیلی جالبی بود.

خیلی وقت بود که دنبال این نمایشنامه بودم که ازش فقط همین " آ " گفتن یادم بود و مطمئنا نمی تونستم به فروشنده ای بگم که چی می خوام ولی الان دارمش و ازین جهت خیلی خوشحالم.

 

گرفتارم ، گرفتار چشم های تو

نه زمین‌شناسم 
نه آسمان‌پرداز 
گرفتارم 
گرفتار چشم‌های تو 
یک نگاه به زمین 
یک نگاه به زمان 
زندگی من از همین گرفتاری شروع می‌شود 
سبز آبی کبود من 
چشم‌های تو 
معنای تمام جمله‌های ناتمامی ست 
که عاشقان جهان 
دستپاچه در لحظه‌ی دیدار 
فراموشی گرفتند و از گفتار بازماندند 
کاش می‌توانستم ای کاش 
خودم را 
در چشم‌های تو 
حلق‌آویز کنم 

"عباس معروفی"


پ.ن : با تشکراز عسل عزیز

شبیه تو

 

حتا یک نفر در این دنیا
شبیه تو نیست
نه در نفس کشیدن
نه در نفس نفس زدن
و نه از قشنگی نفس مرا بند آوردن
می‌بینی؟
پروردگار عالم
وقتی تو را می‌آفرید
هرچه عطر نارنج داشت
ریخت توی تن تو
بخشید به موهات
و تو تنهای بی‌همتای من شدی.



" عباس معروفی "


تاثیر شگرف آهستگی

کمتر کسی می داند که اگر کتابی آهسته و با حوصله خوانده شود ، می تواند چه تاثیر شگرفی در روح آدمی داشته باشد.

 ******

هر کس چیزی از من می پرسید و من در جواب همه با فروتنی می گفتم : عشق 


******


" ژان کریستف / رومن رولان " جلد سوم


پ.ن : جلد سوم هم درخشان تموم شد. دیروز دقیقا داشتم همین حرف رو به فروشنده کتاب می گفتم.