-
شروع
پنجشنبه 13 خرداد 1395 22:25
هر چه نگاه میکنم همهی هستی همین آیهی زیبایی ست همین خورشید و... دیگر هیچ کلمه کار نمیکند عشق من! هر چه نگاه میدوزم به تنت آید هر چه دلم میریزد یکی یکی بزن به موهات قشنگ راه بیفت تاریخ از همینجا شروع میشود. " عباس معروفی "
-
اصول اساسی
پنجشنبه 13 خرداد 1395 22:10
حکومت صالح باید دارای سه هدف اساسی باشد : " تدارکات شایسته ، ارتش نیرومند ، جلب اعتماد مردم " . اگر لازم افتد که یکی از این سه فدا شود ، آسانتر از همه ارتش را می توان رها کرد ، سپس تدارک خواربار را ( مرگ همواره روزی آدمی بوده است ) و اعتماد خلق را هرگز ؛ اگر خلق بی اعتماد شود حکومت بر آن محال می گردد. چنین...
-
سوزد مرا سازد مرا *
سهشنبه 11 خرداد 1395 13:55
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای...
-
دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن
دوشنبه 10 خرداد 1395 12:16
قهوه ی چشم هاتان چه تلخ است خانم ! لطفن کمی شکرخند ! " رضا کاظمی "
-
سفرنامه بخش چهاردهم : ارزن، میافارقین، نصریه
دوشنبه 10 خرداد 1395 12:04
از آن جا به شهر ارزن شدیم شهری آبادان و نیکو بود با آب روان وبساتین و اشجار و بازارهای نیک و در آن جا به میارفاتین از این راه که ما آمدیم پانصد و پنجاه و دو فرسنگ بود و روز آدینه بیست و ششم جمادی الاول سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه بود و در این وقت برگ درختها هنوز سبز بود . پاره ای عظیم بود از سنگ سفید برشده هر سنگی...
-
حالا ... بعد از تو
شنبه 8 خرداد 1395 09:00
حالا که تو رفته ای ، می فهمم دست های تو بود که به نان طعم می داد پنیر را به سفیدی برف می کرد و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست. حالا که تو رفته ای و ملال غروبی نان را قاچ می کند و برگ درختان به بهانه پاییز ناپدید می شوند. " شمس لنگرودی "
-
آغوش صحرا *
سهشنبه 4 خرداد 1395 13:30
عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند با غم جانسوز می سازد دل مسکین من مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند خاک پاک آن تهی دستم که چون...
-
سگال : آزاد بنده کردن برفق و مدارا
یکشنبه 2 خرداد 1395 21:27
نقلست که مالداری از لشکری بود و بارها شیخ را میگفت تا چیزی از دنیا قبول کند. او نمیکرد آخر به شیخ کس فرستاد که چندین بنده بنام تو آزاد کردم و ثواب آن بتو دادم شیخ گفت: مذهب ما نه بنده آزاد کردنست بلکه آزاد بنده کردنست برفق و مدارا . وگفت: مرد آنست که بستاند و بدهد و نیم مرد آنست که بدهد و نستاند ونامرد آنست که ندهد...
-
معرفی کتاب : ارواح
یکشنبه 2 خرداد 1395 21:08
نام : ارواح نویسنده : پل استر مترجم : خجسته کیهان نشر : افق موضوع : رمان پلیسی سبک : پست مدرن داستان به ظاهر معمولی و یک خطی است ولی با هرچه پیشتر رفتن ماجرا شخصیت اصلی با کشمکش های درونی بیشتری مواجه می شود. او با قبول پرونده ای فرصتی می یابد تا بیشتر از گذشته به دنیای درون خود بپردازد. همچنین مجالی برای جولان خیالات...
-
گویی از ما و در نهان بر ما
یکشنبه 2 خرداد 1395 12:34
... اما نکته ای که همیشه آزاردهنده است بیگانگی مردم ولایات ما است نسبت به هم و گاهی بدبینی های توام با تحقیرهای کینه توزانه. اینکه کمتر به یکدیگر نظر خوش دارند. جوری دشمنی بیهوده و دردناک . وقتی فکرش را می کنم می بینم می باید بسیار کار ضمنی و موزیانه روی فرهنگ ما شده باشد تا ناکسانی توفیق یافته باشند به این صورت غم...
-
سفرنامه بخش سیزدهم : مرند، هسودان، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطیس
جمعه 31 اردیبهشت 1395 21:43
چهاردهم ربیع الاول از تبریز روانه شدیم به راه مرند و با لشکری از آن امیر و هسودان تا خوی بشدیم و از آن جا با رسولی برفتم تا برکری و از خوی تا برکری سی فرسنگ است و در روز دوازدهم جمادی الاول آن جا رسیدیم و از آن جا به وان وسطان رسیدیم . در بازار آن جا گوشت خوک همچنان که گوشت گوسفند میفروختند و زنان و مردان ایشان بر...
-
حکم : شاشیدی ترش کردی ، ریدی بدترش کردی
جمعه 31 اردیبهشت 1395 21:06
وقتی یک نفر مرتکب عمل ناپسندی شد و خواست آن را اصلاح کند ولی از اولش خراب تر شد، این مثل را می گویند. یک پسر بچه بود ، هر شب سر جاش می شاشید. یک روز مادرش به او گفت : دیگه خجالت بکش ، بزرگ شدی ، من چقدر باید شلوار شاشی تو رو بشورم و باز اونو خیس شاش کنی ؟ بچه که هیچ چاره ای نداشت گفت : چکار کنم شب ها شیطون گولم می زنه...
-
نُقصان
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 08:43
رفتنت انفجار هیروشیما بود ! بعد از آن هر دوست داشتنی در من به دنیا می آید ناقص است. " محسن حسین خانی "
-
هست و نیست
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 09:11
چون نیست زِ هرچه هست جُز باد به دست، چون هست زِ هرچه هست نُقصان و شکست، انگار که هست، هرچه در عالَم نیست، پندار که نیست، هرچه در عالَم هست. " هیچ است - رباعی یکصد و یک / ترانه های خیام ( صادق هدایت ) " پ.ن : بزرگداشت شاعر دم غنیمت شمار ، خیام نیشابوری
-
خط بطلان
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 08:58
می خواستم همه کارهایم را بکنم و سر فرصت دنبال او بروم. می خواستم اول دنیا را عوض کنم ، کتاب هایم را بنویسم ، اسم و رسم به هم بزنم ، برنده شوم و بعد با دست های پر دنبالش بروم. خبر نداشتم که عشق منتظر آدم ها نمی ماند و خط بطلان می کشد روی آنها که حسابگر و ترسو و جاه طلب اند ! " گلی ترقی "
-
دَوَران
شنبه 25 اردیبهشت 1395 13:24
تنهایی تو را از من دور می کند مرا از دیگران دیگران را از من مرا از تو ... و همه ی مان در این چرخه یا پیامبر می شویم ؛ یا دیوانه ! " رضا کاظمی "
-
سهراب
شنبه 25 اردیبهشت 1395 13:06
گر تندبادی براید ز کنج بخاک افگند نارسیده ترنج ستمکاره خوانیمش ار دادگر هنرمند دانیمش ار بیهنر اگر مرگ دادست بیداد چیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست ازین راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر ترا راه نیست همه تا در آز رفته فراز به کس بر نشد این در راز باز برفتن مگر بهتر آیدش جای چو آرام یابد به دیگر سرای دم مرگ چون...
-
خوب بودن
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 08:55
خوبی؟ خوبی از آن سوال های مبهم است . یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد. مثلا زیور خانم ، زن حسن آقای بغال ، وقتی از آدم می پرسد خوبی ؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه ای تو را معطل کند که حسابی ورندازت کند تا فردا شب که با صغری خانم مشغول چانه زنی ست ، حرفی داشته باشد برای...
-
هجران کشیده ام *
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 21:00
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سرو...
-
حکم : خر بیار باقلا بار کن
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 20:46
مردی باقلای فراوان خرمن کرده بود و در کنارش خوابیده بود. کس دیگری که کارش زورگیری و دزدی بود آمد و بنا کرد به پر کردن ظرف خودش ، صاحب باقلا بلند شد که دزد را بگیرد. هر دو به هم گلاویز شدند عاقبت دزده صاحب باقلا را به زمین کوبید و روی سینه اش نشست و گفت : بی انصاف ! من می خواستم یه مقدار کمی از باقلاهای تو را ببرم ،...
-
اقلیم
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 21:42
لعنت ، نصف این کشور کویر و نمک است. برای همین است که فشار خون مردمش این قدر بالاست و مرتب با هم گلاویز می شوند. " این وصله ها به من می چسبد / احمد غلامی "
-
آرایش خورشید *
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 21:37
اگر می شد صدا را دید چه گل هایی ! چه گل هایی ! از باغ صدای تو به هر آواز می شد چید. اگر می شد صدا را دید ... . " محمدرضا شفیعی کدکنی " * عنوان شعر متعلق به شاعر است.
-
معرفی کتاب : این وصله ها به من می چسبد
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 21:33
نام : این وصله ها به من می چسبد نویسنده : احمد غلامی نشر : نیلوفر موضوع : رمان ایرانی موضوع داستان درباره سفر از جایی به جایی و از خاطره ای به خاطر دیگر است و حتی شاید می توان گفت که این خاطرات اند که شخصیت اصلی داستان را وادار به حرکت می کنند. قصه شامل گفتگوها و شخصیت های خیالی است که در هر نقطه از سفر او را همراهی و...
-
سفرنامه بخش دوازدهم : قطران تبریزی
جمعه 17 اردیبهشت 1395 20:14
و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک میگفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست . پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او مشکل بود از من پرسید با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند . " ناصرخسرو قبادیانی " * حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی، شاعر ایرانی سده...
-
حافظه دل
جمعه 17 اردیبهشت 1395 19:45
آرام بخش ها حافظه ام را پاک کرده اند اما ... دلم می گوید : من کسی را بسیار دوست می داشتم ... . " محمد برقعی "
-
خدای بی اثر
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 11:52
بسیاری از قبایل ابتدایی ، خصوصا آن هایی که در مرحله ی شکار و جمع آوری میوه ها و دانه های خودرو باقی مانده اند ، وجود یک نوع خدای بزرگ یا موجود متعالی را قبول دارند ؛ اما او تقریبا هیچ نقشی در حیات دینی قبیله ایفا نمی کند. اسطوره های مربوط به او بسیار اندک و به طور کلی بسیار ساده و مختصر است. به باور آن ها این موجود...
-
زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است *
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 21:38
در خانه زن شرقی الفبا می میرد در قربانگاه روزمرگی های حقیر ... آیا ظرف های نقره ای را برق انداخته ای به جای حروف الفبا ؟ آیا فرش ها و پشتی ها را گردگیری کرده ای و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را غبارآلود کنند؟ مهمانان کی می آیند ؟ با عجله به مرغدانی برو درون بیهودگی آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای روی اجاق و حروفت...
-
گم شده
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 09:52
حال آدمی را دارم که در توفان گم شده فراموش. خانهام کجاست؟ " عباس معروفی "
-
هم وزن
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 20:58
بیژن پنجم : مادر ، گفتی بودی که جهان را پاداشی است هم وزن آن چه ما با جهان کرده ایم . من اینک به سوی مرگ می روم ، چرا که در این سرزمین مرگ هم وزن دوست داشتن است. زن ( سیمرغ ) ، نور را می چرخاند . بیژن شماره سه در برابر منیژه ایستاده است. بیژن سه : ناچیز فروخته ام به خواب ، همه عمر خویش ... بگذار سر بگذارم بر زانوانت...
-
سگال : عیب و هنر
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 20:26
ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب روی . باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر میکرد پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت : ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر. الشاةُ نظیفةٌ و الفیلُ جیفةٌ . اقلُّ جبالِ الارضِ طورٌ و اِنّهُ لاَعظَمُ عندَ اللهِ قدراً...