-
هجرت
سهشنبه 5 آبان 1394 09:02
هر کلمه آغاز هجرتی ست از من به تو ... " محمدرضا ضیغمی "
-
بیا ز سنگ بپرسیم *
یکشنبه 3 آبان 1394 10:04
درون آینه ها در پی چه می گردی؟ بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند بیا ز سنگ بپرسیم ، زانکه غیر از سنگ کسی حکایت فرجام را نمی داند! همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است ! نگاه کن ، نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر ، کجا پناه بری ؟ خانه خدا سنگ است! به قصه های غریبانه...
-
معرفی کتاب : انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه
جمعه 1 آبان 1394 20:33
نام : انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه نویسنده : ژانت آفاری مترجم : جواد یوسفیان نشر : بانو موضوع : مطالعات زنان این کتاب در برگیرنده آن قسمت از تاریخ زنان و حضور و نقش آنان در شکل گیری اجتماعات ، تظاهرات و سایر فعالیت های اجتماعی در حدود سال یک هزار و دویست و هشتاد و چهار است . آنچه که درخور توجه است فعالیت این...
-
یادگار بی تو
پنجشنبه 30 مهر 1394 20:05
سفر برایم هیچ نداشت مگر چند عکس یادگاری بدون تو ! " رضا کاظمی "
-
کاش
پنجشنبه 30 مهر 1394 19:58
و کاش آدم مجبور نبود مدام لبخند بزند که نفهمند دارد توی دلش گریه میکند. " عباس معروفی "
-
معرفی کتاب : مهمانسرای دو دنیا
پنجشنبه 30 مهر 1394 19:52
نام : مهمانسرای دو دنیا نویسنده : اریک امانوئل اشمیت مترجم : شهلا حائری نشر : قطره موضوع : نمایشنامه این نمایشنامه آیینه زندگی آدم ها و برخورد آنان با فرصت ای (هدیه) به نام زندگیست. اینکه افراد چطور از آن استفاده می کنند و در این فاصله ی " قبل از من و بعد از من " چه اتفاقی برای آنان می افتد. هر کدام از شخصیت...
-
زورق سرگردان
شنبه 25 مهر 1394 09:26
باران صبح بر دفتر شعرم می بارد مه بر کلماتم موج می زند می دانم زورقم سراسر روز سرگردان خواهد ماند. " شمس لنگرودی " پ.ن : و باز هم باران های پاییزی و حس و حال عجیب آن ! " ... گاهی - از تو چه پنهان- با سنگها آ واز می خوانم"
-
معرفی کتاب : مردان بدون زنان
جمعه 24 مهر 1394 19:57
نام : مردان بدون زنان نویسنده : ارنست همینگوی مترجم : اسد الله امرایی نشر : افق موضوع : داستان های کوتاه آمریکایی این کتاب مجموعه ای از داستان هایی ست که برشی از زندگی افراد عادی را نشان می دهد و موضوع غالب تمام داستان ها " انگیزه " می باشد. بدان معنا که در هر داستان شخصیت ها یک سری اعمال و واکنش ها را با...
-
معرفی کتاب : مقدمه ای برای تصوف
جمعه 24 مهر 1394 19:17
نام : مقدمه ای برای تصوف نویسنده : ذبیح الله صفا نشر : امیرکبیر موضوع : تصوف / عرفان به نقل از کتاب : " این کتاب نخستین بار به صورت مقاله یی در « بررسی هایی درباره مولوی » همراه چند مقاله دیگر و سپس دوباره به سفارش شورای عالی فرهنگ و هنر تهیه و طبع شد. مقصود از نگارش این مقاله آن بود که تاریخی مختصر درباره تصوف و...
-
من در دور دست ترین جای جهان ایستاده ام ، کنار تو
سهشنبه 21 مهر 1394 12:46
دلهای ما که بهم نزدیک باشد دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودن های دور می ترسم ...! " احمد شاملو "
-
باز هم بگو
دوشنبه 20 مهر 1394 12:53
من کلمات تو را نفس می کشم ، بگو... " حمید مهدوی ( راهی ) "
-
چنانم کرد
دوشنبه 20 مهر 1394 12:51
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطفهای بیکران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت وقت است...
-
به تمامی باختن
جمعه 17 مهر 1394 19:59
انسان را چه سود؟ که تمامیِ دنیا را ببرد اما جانِ جانانِ خود را ببازد. " انجیل مرقس، باب هشتم، آیهی سی و شش "
-
نیستی
جمعه 17 مهر 1394 19:57
چه فرقی می کند زمین گرد باشد یا مسطح وقتی تو هیچ جای آن نیستی ! " رضا کاظمی "
-
هیچکس
دوشنبه 13 مهر 1394 09:09
حتی یک نفر را نداشتم که باهاش درد دل کنم و از حسینا براش حرف بزنم . کسی باشد که بهش بگویم دوستش دارم . می فهمی ؟ می دانی عشق یعنی چی ؟ خیال نمی کنم بفهمی ... " سال بلوا / عباس معروفی " پ.ن : هنوزم عاشق این کتابم. هنوزم هر قطعه ای رو ازش می خونم یه جوری میشم. یه حس و حال خاص ! و عشق تنها عشق من را به وسعت...
-
شهر عاری از عشق
شنبه 11 مهر 1394 09:54
بعد از رفتنت بعد از گم شدنت در شهر بی پیکری که عریانی عشق فراگرفته اش این چندمین خانه است ؟ نمی دانم باید یکی از هزاران خانه ای باشد که به درش رسیدم و با انگشتان لرزان و قلبی پر تشویش زنگش را فشرده ام و تنها پرسیده ام او اینجا در این خانه چشمانش را بر چشمانم بسته است و گوش هایش را از نجوا های عاشقانه ام ربوده است؟ شهر...
-
نرم
جمعه 10 مهر 1394 20:30
هزار سنگ پراندند نشکست این تُنگ شیشه ای اما تو نرم گذشتی و ... بی چاره ماهی ! " رضا کاظمی "
-
خاک روح
جمعه 10 مهر 1394 20:25
عرفان یعنی خودت را بدجوری بشناسی یعنی نمد شدن که هرچه چوبت بزنند خاکت گرفته میشود. " عباس معروفی "
-
چکنویس
پنجشنبه 9 مهر 1394 09:49
همه فکر می کنند این شعر ها برای توست حال آنکه من هنوز برای از تو نوشتن مشق می کنم. " رضا کاظمی "
-
چهارشنبه ها با حافظ
پنجشنبه 9 مهر 1394 09:46
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد...
-
بنده و آزاد توام
چهارشنبه 8 مهر 1394 09:55
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و...
-
تنها کمی نزدیک تر
دوشنبه 6 مهر 1394 09:04
نابینای توام نزدیک تر بیا فقط به خط بریل می توانم که تو را بخوانم ، نزدیک تر بیا که معنی زندگی را بدانم. " شمس لنگرودی "
-
کسی مثل هیچ کس
دوشنبه 6 مهر 1394 08:54
وقتی زندگی من هیچ چیز نبود هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم باید ، باید ، باید دیوانه وار دوست بدارم کسی را که مثل هیچ کس نیست. " فروغ فرخزاد "
-
روز مبادا *
شنبه 4 مهر 1394 12:51
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدهای ما مثل همیشه ، آخر حرفم را و حرف آخرم را با بغض فرو می خورم عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی شبیه همین روزهای ماست اما کسی چه می...
-
ساخت و گریز
دوشنبه 30 شهریور 1394 22:55
آدمی در طول تاریخ آنچه بیش از همه ساخته، راه بوده؛ هی ساخته و هی گریخته است، و یا در حال گریختن ساخته است . " عباس معروفی "
-
جادوی سکوت *
دوشنبه 30 شهریور 1394 22:46
من سکوت خویش را گم کرده ام لاجرم در این هیاهو گم شدم . من که خود افسانه میپرداختم عاقبت افسانه مردم شدم ! ای سکوت ای مادر فریادها ! ساز جانم از تو پر آوازه بود . تا در آغوش تو راهی داشتم , چون شراب کهنه شعرم تازه بود . در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوشتر از جادوی تو ای سکوت ای مادر...
-
بهانه ی بد
شنبه 28 شهریور 1394 10:08
هر بار که می خواهم به سمت ت بیایم یادم می افتد دلتنگی هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست. " آنا گاوالدا "
-
دور از دسترس
شنبه 28 شهریور 1394 10:07
چه قدر تنهاست شاعری که عاشقانه هاش دست به دست میروند به دست تو اما نمی رسند ! " رضا کاظمی "
-
چشمه ابدیت *
جمعه 27 شهریور 1394 20:41
شکفته ام به تماشای چشم شهلائی که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی جمال پردگی جاودانه ننماید مگر به آینه پاکان سینه سینائی رواق چشم که یک انعکاس او آفاق محیط نه فلکش زورقی به دریائی دلی که غرق شود در شکوه این دریا به چشم باز رود در شگفت رؤیائی به قدر خواستنم نیست تاب سوختنم به اسم عاشقم و اسم بی مسمائی سواد زلف تو و سر...
-
می بیا
پنجشنبه 26 شهریور 1394 10:01
رند مستی جو دمی با او برآ از در میخانهٔ ما خوش درآ مجلس ما را غنیمت می شمر زانکه اینجا خوشتر از هر دو سرا جام می بستان و مستانه بنوش قول ما می گو سرودی می سرا خوش خراباتی و خم می سبیل ما چنین مست و تو مخموری چرا آب چشم ما روان بر روی ما است باز می گویند با هم ماجرا ماه من امشب برآمد خوش خوشی تو بیا تا روز امشب خوش برآ...