-
یک اشاره
چهارشنبه 25 شهریور 1394 12:30
همدلی و همزبانی حسن بزرگی است تو برای همدلی و همزبانی خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو را بفهمد بلکه کافی است اندکی بر زبان بیاوری تا او همه تو را دریابد. " کلیدر / محمود دولت آبادی "
-
آرام جانم
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:19
یک روز رنگت می کنم سبزت می کنم بهت شاخ و برگ می دهم بعد... در سایه ات آرام میگیرم. " عباس معروفی "
-
تصمیم
سهشنبه 24 شهریور 1394 11:10
دست های تو تصمیم بود باید می گرفتم و دور می شدم. " شمس لنگرودی "
-
بار دیگر
دوشنبه 23 شهریور 1394 11:22
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد! آن قدر که اشک ها خشک شوند باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد به چیز دیگری فکرکرد باید پا ها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد . " آنا گاوالدا "
-
هر بار به طریقی نو ...
یکشنبه 22 شهریور 1394 19:34
زاده شدم در پیله ای به نام زن در شهری که هرگز ندیدمش زیر باران خمپاره و صدای موشک در ترس و دلهره با آینده ای محتمل. زاده شدم میان آنچه که بودم و آنچه که باید می بودم میان شدن خواستن. هزار ساله زاده شدم همچون نوزادی نحیف بسان جوانی کهنسال چون بید ، لرزان چون شاخه ، تَرد. زاده شدم با صدای دلکش با طلوع خورشید در سکوت...
-
معرفی کتاب : ژنرال در هزارتوی خویش
جمعه 20 شهریور 1394 20:41
نام : ژنرال در هزارتوی خویش نویسنده : گابریل گارسیا مارکز مترجم : کیومرث پارسایی نشر : آریابان موضوع : داستان کلمبیایی مارکز در این کتاب به نقل داستانی خیالی ولی نزدیک به واقعیت ماه های آخر زندگی ، افکار و احوالات سیمون بولیوار می پردازد. این کتاب هم مثل تمام کتاب های او پر از اسم ها و مکان های مختلف است که تماما به...
-
معرفی کتاب : گریز دلپذیر
جمعه 20 شهریور 1394 20:05
نام : گریز دلپذیر نویسنده : آنا گاوالدا مترجم : الهام دارچینیان نشر : قطره موضوع : داستان فرانسه کتاب داستان چهار خواهر و برادر است که به بهانه عروسی یکی از اقوامشان دور هم جمع می شوند و دراین میان خاطرات و لحظات خوش زندگی شان را مرور می کنند. نثر گاوالدا موجز و مختصر است که – بنظرم – پختگی لازم را ندارد و این اختصار...
-
دارد می رسد ...
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:26
دارد پاییز می رسد انار نیستم که برسم به دست های تو برگم ! پر از اضطراب افتادن. " رضا کاظمی "
-
عاقبت دمی آرامش
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:20
عاقبت همه ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم... " آنا آخماتووا "
-
در گستره بی مرز این جهان ، تو کجایی ؟
یکشنبه 15 شهریور 1394 08:57
این بار زنده می خواهمت نه در رویا نه در مجاز این که خسته بیایی بنشینی در برابرم در این کافه پیر نه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم صندلی ات را عوض کنی در کنارم بنشینی سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری و به جای دوستت دارم بگویی " گم کرده ام تو را ، کجایی ؟ " " کلوناریس (...
-
حس
چهارشنبه 11 شهریور 1394 10:49
همیشه به حست در مورد تکراری بودن کتابی به وقت خریدش اعتماد کن.
-
تیغ
دوشنبه 9 شهریور 1394 20:22
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر انتظار مددی از کرم باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی از...
-
نجار
پنجشنبه 5 شهریور 1394 21:34
به هر چوبی که دست میکشم، بوی تو از آن سوی دنیا میریزد توی ذهنم؛ گاه گیلاس، گاه گردو، سپیدار، بلوط، توت. اره میکشم بر کاج، معراج؛ بوی تو هجوم میآورد به دستها و دلم. دستپاچه میشوم روح سرگردانی که از آغاز خلقت دنبال تو میگشته، از درخت نشانیات را گرفته، دلباخته میشوم نجار . به همین خاطر با چوب مهربانم. آرام....
-
فیلم
پنجشنبه 29 مرداد 1394 19:52
زندگی عاشقانه، یک فیلمنامه است که دو نفر آن را با هم مینویسند، زمان کارگردانیاش میکند. " عباس معروفی "
-
معرفی کتاب : دست نوشته های آکرا
پنجشنبه 29 مرداد 1394 19:47
نام : دست نوشته های آکرا نویسنده : پائولو کوئیلو مترجم : دل آرا قهرمان انتشارات : ذهن آویز موضوع : داستان های برزیلی پائولو این کتاب را به همان سنت نویسندگی همیشگی اش نوشته است. چیزی شبیه " رزم آور نور " ، " مکتوب " ... . پ.ن : " کتاب ها با آدم حرف می زنن " این اعتقادی ه که برای من تبدیل...
-
تندیس خیال
دوشنبه 26 مرداد 1394 15:06
پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام ز چشم حسودان ، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم دست از سر نیاز به هر سو کشیده ام از...
-
حنا
جمعه 23 مرداد 1394 20:50
باید حنا کرد ! تو را باید حنا کرد گذاشت بر جان که بمانی ... " صابر ابر "
-
روشنای حضورت
جمعه 23 مرداد 1394 20:45
هرکس جواهری چون تو داشته باشد همهی شبهاش آفتابی ست از این رو خواب از من رمیده که در روشنای حضورت جز تماشای تو کاری ندارم بلندبالای من ! روز که وقت خواب نیست هنگام هنگامهی تماشاست هروقت که بیدار شدی به من تبریک بگو. " عباس معروفی "
-
دچار باید بود
چهارشنبه 21 مرداد 1394 22:19
... و میزبان پرسید : - قشنگ یعنی چه؟ - قشنگ یعنی تعبیرعاشقانه اشکال و عشق، تنها عشق ترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس . و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگیها برد، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن . - و نوش داروی اندوه؟ - صدای خالص اکسیر میدهد این نوش . و حال شب شده بود . چراغ روشن بود . و چای می خوردند . - چرا...
-
زندان زندگی *
سهشنبه 20 مرداد 1394 12:07
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آئی که نیستم در آستان مرگ که زندان زندگیست تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل یک روز خنده کردم و عمری گریستم طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم گوهرشناس نیست در این شهر شهریار من در صف خزف چه بگویم که...
-
کلمه
سهشنبه 20 مرداد 1394 11:24
عشق تنها یک کلمه است تا زمانی که کسی از راه برسد و معنایی به آن بدهد. " دست نوشته های آکرا / پائولو کوئلیو "
-
زیبایی
یکشنبه 18 مرداد 1394 19:51
مردم همواره می گویند : " آنچه مهم است زیبایی درونی ست نه زیبایی بیرونی . " اما این حقیقت ندارد. زیبایی بیرونی تجلی زیبایی درونی است و این تجلی در نوری که از چشمان ما جاری می شود امکان پذیر است. چشم ها آیینه ی روح هستند و هر چیزی را که به نظر پنهان می رسد ، آشکار می کنند ، و همچون آیینه شخصی را که به آنها می...
-
نم نم
شنبه 17 مرداد 1394 08:30
باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه ی کهنه را ... . " شمس لنگرودی "
-
قلم
پنجشنبه 15 مرداد 1394 19:52
با قلم می گویم : - ای همزاد ، ای همراه ، ای هم سرنوشت هردومان حیران بازی های دوراهی زشت . شعر هایم را نوشتی دست خوش ؛ اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟ " فریدون مشیری "
-
تساوی
سهشنبه 13 مرداد 1394 14:43
مشکل ما این است که همان قدر که ویران می کنیم ، نمی سازیم. " نادر ابراهیمی "
-
براستی چه قدر ؟
یکشنبه 11 مرداد 1394 13:37
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته است از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟ " من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا "
-
دردا ... دردا ... دردا ...
پنجشنبه 8 مرداد 1394 18:27
طالبان همه برادرند با نام های مختلف و تناسخ های نو به نو. از من می خواهند چون به خیابان می روم خیمه بر تن کنم در حالی که آنان با فخر بر اندام هایم راه می روند. این برادران انقلابی از من می خواهند که شعار های آنان را فریاد کنم و به اجتماعات آنان بروم تا برای آنان در آشپزخانه ی مدرن انقلابی ، قهوه دم کنم. مردان حزبی می...
-
بی انتها ، عاشقانه ، رهایی ...
چهارشنبه 7 مرداد 1394 09:49
همگان به جست و جوی خانه می گردند من کوچه ی خلوتی می خواهم بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن و آسمانی برای پرواز کردن عاشقانه اوج گرفتن رها شدن. " سید علی صالحی "
-
پرنده کوچک
دوشنبه 5 مرداد 1394 20:36
عشق پژواک تو در من اگر نباشد پرنده ی کوچکی ست که بی آب و دانه و نگاه قفس را آزاد می کند. " عباس معروفی "
-
من و تو *
جمعه 2 مرداد 1394 20:01
من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیباتر سرودی خواناست. من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه تر می سازد. نفرتی از هر آنچه بازمان دارد از هر آنچه محصورمان کند از هر آنچه واداردمان که به دنبال بنگریم - دستی که خطی گستاخ به باطل می کشد. من و تو یکی شوریم از هر شعله یی برتر ، که هیچگاه شکست را بر ما...