-
معرفی کتاب : نقش پنهان
جمعه 13 تیر 1393 18:01
در داستان های" محمد محمد علی " - البته تا اینجایی که من خوندم - خواننده می تواند نوعی جابه جای را احساس کند. جابجایی که بعضا از موضوعی به موضوع دیگر – کتاب از ما بهتران - است یا فضای زمانی و یا حتی جابجایی قدرت شخصیت از فردی به فرد دیگر در داستان. اما این جابجای چنان بجا و قوام یافته و با مهارت است که...
-
از تمام عشق همین کافی ست
پنجشنبه 12 تیر 1393 20:34
عشق یعنی این که آدم خود را در نگاه کسی ببیند. " تماماً مخصوص / عباس معروفی "
-
ایرانی تمام عیار
پنجشنبه 12 تیر 1393 07:56
من یه ایرانی تمام عیارم. فکر می کنم باید شریک غم دیگران باشم و شادی دیگران مربوط به خودشان است. رفتن به مجلس ختم را ضروری می دانم ولی حضور در مجلس عروسی را نه. وقتی قتلی اتفاق می افتد ، مرگ برایم جذابیت بیشتری پیدا می کند. برای همین احمد خان را فرستادم بالای دار. بالای دار نه . عرصه را بهش تنگ کردم تا خودکشی کند ....
-
سیذارتا
جمعه 6 تیر 1393 12:32
" سیذارتا" ی هسه شاید نماینده بشر راستین با تمام آرزوها و دغدغه های روحی و متعالی او باشد. سیذارتا – بشری – که در ایام جوانی – دوران پاکی و خلوص روح – گوش به صدای درون خود می دهد و به دنبال یافتن آنچه که درون او را بدان رهنمون می کند ، خانواده و دیار خود را ترک گفته و قدم در مسیر سرنوشت و کمال میگذارد. چه او...
-
خرد
جمعه 6 تیر 1393 12:29
دانش را می توان به دیگری رساند اما خرد را نمی توان.می توان آن را یافت ، می توان در آن زیست ، می توان با آن و از آن نیرومند شد ، می توان با آن کارهای شگفت کرد اما نمی توان آن را به دیگری رساند ، یا آموخت. " سیذارتا / هرمان هسه "
-
خاطری که آسود
چهارشنبه 4 تیر 1393 21:56
... شور عشق تازهای دارد مگر دل؟ کاین چنین خاطرم امروز از غمهای دیرین فارغ است ... " رهی " پ.ن : همیشه میشه یه شروع تازه داشت :)
-
جغدی که داستان زندگی می نویسد *
سهشنبه 3 تیر 1393 21:03
در جنگل سرگردان می گذشتم قورباغه ای دیدم... بوسیدمش ... سپسِ بوسه ی من امیری شد ... و چون چشم گشود ، با تحقیر به من گفت : ای ماده قورباغه ، تو کیستی ؟ " رقص با جغد / غادة السّمان "
-
از من مگذر
یکشنبه 1 تیر 1393 12:57
غارهای تنهایی شلوغ شده و نگاههای لخت لباسهای ما را از بر شدهاند عشق من ! تو همین تو دستم را هیچوقت رها نکن گم میشوم. " عباس معروفی "
-
خلوت تو
یکشنبه 1 تیر 1393 12:56
من اگر میدانستم دنیا اینقدر شلوغ شده نمیآمدم آرامش قشنگم ! صبر میکردم بعدها ... آخر اینهمه راه آمدم دلم میخواست تنها تو را ببینم دلم میخواست تو را تنها ببینم . " عباس معروفی "
-
شرح حال من !
شنبه 31 خرداد 1393 13:24
سیذارتا اندک اندک بذر نا خشنودی را درون خود در می یافت. اندک اندک در می یافت که مهر پدر و مادر و نیز مهر دوستش گوویندا، همواره او را شاد نخواهد ساخت ، آرامش بدو نخواهد داد، او را بسنده و شادی بخش نخواهد بود. اندک اندک در این گمان استوار می شد که پدر گرانمایه و دیگر آموزگاران او آن برهمنان خردمند ، تا آن هنگام بخش...
-
خورشید جاودانی*
جمعه 23 خرداد 1393 15:08
در صبح آشنایی شیرین مان ، تو را گفتم که : " مرد عشق نئی !" باورت نبود در این غروب تلخ جدایی ، هنوز هم می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه شود؟ می خواستی به خاطر سوگند های خویش در بزم عشق ، بر سر من ، جام نشکنی ، می خواستی ، به پاس صفای سرشک من این گونه دل شکسته ، به خاکم نیفکنی. پنداشتی که کوره سوزان عشق من دور...
-
از میان واژه ها
جمعه 23 خرداد 1393 15:04
اما من دلتنگ توام شعر مینویسم و واژههایم را کنار میزنم که تو را ببینم . " شمس لنگرودی "
-
باور های گذشتگان ما
جمعه 23 خرداد 1393 14:57
من هیچ وقت آدم مذهبی ای نبودم ولی به خدا و تفکرات مربوط به اون خیلی علاقه داشتم و دارم.همیشه برام جالب بوده که بدونم مردم جهان و ادیان مختلف چه تفکر و تصویری از خدا و جهان دارند و یا اصلا به وجودی آفریننده معتقد هستند! وقتی بحث باور و اعتقاد گذشتگان درباره خدا به میان میاد علاقه و کنجکاوی من چند برابر میشه. این موضوع...
-
وه که برون نمی رود نقش تو از خیال من
یکشنبه 18 خرداد 1393 11:58
در این روز های بی قراری دست هام اگر در خیال تنت گم نشود چه جوری خودم در آغوش تو پیدا کنم؟ نارنجی ! چقدر به تو فکر کردن را دوست دارم. " عباس معروفی "
-
نهایت خوشبختی
یکشنبه 18 خرداد 1393 11:54
دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژه عام و عادی خوشبختی نمی گنجد. " سلوک / محمود دولت آبادی "
-
چه خالی بی پایانی *
سهشنبه 13 خرداد 1393 12:37
یِرما زنی پر از شور و شوق است.زنی که می خواهد شوق زندگی ش را تماما تقدیم فرزندی کند که در تقدیرش نیست! زنی که اسیر اجتماع کوچک و حقیر ایست که مردمانش فردا حرف دیروزشان را فراموش می کنند و دختران ازدواج می کنند چرا که باید ازدواج کنند و بچه دار شوند و غیر ازین سرنوشت دیگری ندارند ، یِرما تنها زنی ایست که این یگانه...
-
چنگی مست
سهشنبه 13 خرداد 1393 11:59
مگر موهام را بخاطر انگشت های کشیده ات بلند نکردم؟ چنگی مست! دلم زمزمه ی ستار ت را می خواهد کجایی؟ " عباس معروفی "
-
اندیشه زندانی
سهشنبه 13 خرداد 1393 11:51
اگر در باز بود می رفتم اگر سد می شکست جاری می شدم اگر قفسی در کار نبود می پریدم زندانی که باشی گاه مثل انسان می اندیشی گاه مثل آب گاه مثل پرنده. " اسکی روی شیروانی / رسول یونان "
-
آن ... آمد
پنجشنبه 8 خرداد 1393 13:24
آمدنت از دور تماشایی ست دلهرهی قشنگم ! نزدیک نزدیکم بیا کم کم بیا هیجان این تماشا نزدیک و دور ندارد . " عباس معروفی "
-
معرفی کتاب : نگارگری
دوشنبه 5 خرداد 1393 11:46
عنوان کتاب : قدم به قدم تا نگارگری امروز نویسنده : میثم نیلی انتشارات : مهر افروز – اصفهان - موضوع : نقاشی ایرانی – تاریخ کتاب بر محور نقاشی سنتی ایرانی ( نگارگری ) ست. بیشتر درباره سیر تاریخی و مکاتب نگارگری ایران به همراه نمونه ای از نگارگری از هر سبک است. این کتاب می تونه برای کسانی که به نقاشی ایرانی علاقه دارن و...
-
یگانه تاریخ
یکشنبه 4 خرداد 1393 20:33
تاریخ برای من یک بار ورق خورد یگانهی تقدیر! خدا هم تو را تکرار نمیکند. " عباس معروفی "
-
کلمه ای برای تو نیست
یکشنبه 4 خرداد 1393 20:27
از صبح که دیدمت قطرههای بهار در تلألو خورشید با صدای تو میرقصید از صبح زیر خروارها کلمه دنبال واژهای میگشتم که به گوشهات بیاویزم ستاره هم رصد کردم نه ... برای تو کلمه نساختهاند چشم روشنی ! لباسهات را یکی یکی تن واژهها کن. " عباس معروفی "
-
پیدای من
پنجشنبه 1 خرداد 1393 14:11
عشق در کتاب نیست عاشقان بزرگ خواندن بلد نبودند. مردم از عطر تنم می فهمند با من بوده ای دیگر نمی توانم پنهانت کنم از درخشش نوشته هایم می فهمند به تو می نویسم. "غادة السّمان" پ.ن : مرسی امین عزیز
-
داستان های مرگ
پنجشنبه 1 خرداد 1393 13:51
کتاب " چشم های سگ آبی رنگ " با بقیه کتاب هایی که من از مارکز خوندم کمی متفاوت تر بود. تمام داستان های کوتاه درباره "مرگ" بود. نویسنده به انواع مرگ های مختلف در این کتاب می پردازه ؛ مرگ جسمانی ، مرگ روحی ، توهم مرگ ، از خاطر دیگران رفتن و حتی خواب – که به نوعی مرگ موقت است -!! به جرات می تونم بگم که...
-
تفال
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 11:58
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد به خواری منگر...
-
جغد قمار باز *
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 08:54
با تقدیر ، قمار باختم و جایزه ی نخست را بردم : عشق تو ! " رقص با جغد / غادة السّمان " پ.ن : اشعار این مجموعه واقعا زیبا و دلنشینه و چقدر خوبه دوستی کتاب خون تو رو با اشعار شاعر جدید آشنا کنه. * عنوان متعلق به خود نویسنده است.
-
یادگار پدر
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 08:38
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم نبُد هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود " خیام " پ.ن : دیروز روز بزرگداشت حکیم عمر خیام بود. علاقه مند شدن به خیام یکی از یادگاری های بزرگ من از پدرم خواهد بود.
-
بنیاد نهادن کتاب
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 12:55
دل روشن من چو برگشت ازوی سوی تخت شاه جهان کرد روی که این نامه را دست پیش آورم ز دفتر به گفتار خویش آورم بپرسیدم از هر کسی بیشمار بترسیدم از گردش روزگار مگر خود درنگم نباشد بسی بباید سپردن به دیگر کسی و دیگر که گنجم وفادار نیست همین رنج را کس خریدار نیست برین گونه یک چند بگذاشتم سخن را نهفته همی داشتم سراسر زمانه پر از...
-
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 10:40
کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم کلید خانه ام را در دستت می گذارم نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم بر زانو ی تو اینچنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟ " احمد شاملو" پ.ن : مرسی از دوست خوبم امین
-
انتهای آرامش دنیا
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 10:34
من : بابا من یه میز کار با این مشخصات می خوام. بابا : تو فقط ابعادش دقیقش به من بده ، باقی ش با من ! و این جمله به اندازه تمام آرامش دنیاست ! روز مرد مقدس " پدر " مبارک.