| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دیگر بر نمی گردی
این ، مثل روز روشن است.
اما
مادر به دل ش برات شده می آیی
و من ،
باور میکنم !
" رضا کاظمی "
گفت ما جمله احوال آدمی را یک به یک دانستیم و یک سر موی از مزاج و طبیعت و گرمی و سردی او از ما فوت نشد ، هیچ معلوم نگشت که آنچه در او باقی خواهد ماندن آن چه چیزی است؟
فرمود اگر دانستن آن به مجرد قول حاصل شدی ، خود به چندین کوشش و مجاهده به انواع محتاج نبودی و هیچ کس خود را در رنج نینداختی و فدا نکردی. مثلا یکی به بحر آمد غیر آب شور و نهنگان و ماهیان نمی بیند می گوید این گوهر کجاست ؟ مگر خود ، گوهر نیست.
گوهر به مجرد دیدن بحر ، کی حاصل شود ؟ اکنون ، اگر صد هزار بار آب دریا را طاس طاس بپیماید گوهر نیابد ، غواصی می باید تا به گوهر راه برد و انگاه هر غواصی نی : غواصی نیک بختی ، چالاکی .
منبع اصلی : فیه ما فیه جلال الدین محمد مولوی
تصحیح بدیع الزمان فروزانفر
زندگی دامی از هراس در پیش دیدگانشان گسترده بود، و ایشان به چشم خویش می دیدند که دیوارهای سرزمینشان به روی چرخ های سنگین شکست برای آنها و کامجویی برای دیگران به درون می غلتد.
مردان می گفتند که دیوار هابه هم خواهد رسید و سرزمین ما به هیچ بدل خواهد شد ؛ لیکن در دل این شجام سستی آفرین که زنان را در کنار آتش نشین و مردان را تسلیم و چرکین کرده بود ، روزی پیرمردی از میان کتاب های در خاک خفته اش دفتری را جست. در این دفتر داستانی بود ، در این داستانی مردی ، بر کف این مرد کمانی.
" آرش در قلمرو تردید / نادر ابراهیمی "
سال روز در گذشت نادر عزیزم
همه می پرسند :
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !" فریدون مشیری "
* عنوان شعر متعلق یه شاعر است.
پ.ن : هیچکس مثل مشیری نمی تونه حالم خوب کنه .