-
مجسمه ت
سهشنبه 12 آذر 1392 10:03
سنگم آرام آرام می نویسم و خود را می تراشم تا به شکل مجسمه ای در آیم که تو بودایش کرده ای. از دهان من اگر حرفی نیست کوتاهی از من است نمی دانم چگونه از تو سخن بگویم با دهانی از سنگ. " محمد شمس لنگرودی "
-
استغنا
سهشنبه 12 آذر 1392 10:00
استغنا یعنی زیر آفتاب خیالت آب شدن رفتن به سراب دل نبستن استغنا یعنی یک آسمان پرنده و یک زمین چرنده را ندیدن از همهی دنیا بینیاز بودن چشم پوشیدن فقط همین باغ نارنج را نفس کشیدن فقیر یک نفر شدن دل باختن استغنا یعنی دستهای تو. " عباس معروفی "
-
مرثیه ی بشری
یکشنبه 10 آذر 1392 15:37
" سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم... " جمله ای که مدام مثل یک پتک به سرت کوبیده می شود. پرس و خمیر کردن کتاب هایی از هرجنس ، زبان و نویسنده. پرس کردن هگل ، آیات قدیسین ، باسمه های رمبراند و ونگوگ در بستری از کاغذهای خونی قصابی همانا مرثیه ی قربانی شدن تفکرات و تعلقات بشر در پرس نظام...
-
پرنده
دوشنبه 4 آذر 1392 13:39
در قفس را باز بگذار پرنده اگر بر تو عاشق باشد بر شانه هایت می نشیند... " علی رضا روشن " پ.ن: یه زمانی من مثل یه پرنده ی توی قفس بودم. به محض اینکه در قفس باز شد خودم رو رها کردم و هیچ وقتم از انتخابم ناراحت نبودم و نیستم. چه بسیارند کسانی که روح تو رو به هر بها و بهانه ای به زنجیر می کشن.
-
چک
دوشنبه 4 آذر 1392 10:37
عاشق ادبیات و نویسنده های چک م . عالی می نویسن .
-
قیس
یکشنبه 3 آذر 1392 14:32
صادقانه بخوام بگم درک نثر دولت آبادی کمی سخته مخصوصا اگر به زبان کمتر رایج و ثقیل نوشته شده باشه. باید اعتراف کنم که کتاب " آن مادیان سرخ یال " رو به درستی درک نکردم هرچند همون قسمتایی رو که فهمیدم خیلی خوب بود. در واقع نمی تونم حق مطلب رو اون طور که برازنده داستان هست بیان کنم.داستان سرگردانی مردی که به...
-
عشق آمدنی بود
یکشنبه 3 آذر 1392 10:08
گفتی که به وقت مجلس افروختنی آیا که چه نکتهاست بردوختنی ای بیخبر از سوخته و سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی " ابوسعید ابوالخیر "
-
لحظه های تو ، بی من
یکشنبه 3 آذر 1392 10:05
همیشه دلم خواسته بدانم لحظههای تو بی من چطور میگذرد؟ وقتی نگاهت میافتد به برگ به شاخه به پوست درخت وقتی بوی پرتقال میپیچد وقتی باران تنها تو را خیس میکند وقتی با صدایی برمیگردی پشت سرت نیستم وقتی آفتاب تنها بر تو میتابد ... نه عشق من! همان آفتاب مرا هم گرم میکند من هم همینطور! " عباس معروفی "
-
قیامتت
پنجشنبه 30 آبان 1392 10:04
وقتی هستی در دلم قیامتی ست و تمامی ابنای بشر به تماشای تو برمیخیزند قامتی که زمین را از ساقهای گندمی تا شانهی آسمانیات بالا میبرد آمدنت همیشه قیامتی ست بلندبالا! ای تیک تاک نبض! ای لنگرِ بودن! بودن چه بیهوده ست اگر قیامتی نباشد و من بار دیگر تو را نبوسم ننوشم نبینم... چه بیهوده ست اگر قیامتی نباشد تا در سکوت...
-
نقش تو
پنجشنبه 30 آبان 1392 10:03
وای باران ، باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ "حمید مصدق "
-
احمد غلامی
پنجشنبه 30 آبان 1392 09:59
آرامش انگلیسی: مثل سربازی شده ام که با نامزدش خوش و بش کرده و حالا هم سرحال است و هم غمگین و افسرده. سرم را بلند می کنم و عراقی ها را می بینم , آدم هایی مثل ما. چنان مضطرب این سو و آن سو می دوند و سنگر می گیرند که یادم می رود گلوله هایی که از روبرو می آیند گلوله های آن ها است و می تواند ما را بکشد. مگه همه آدمایی که...
-
ناگفته ها
سهشنبه 28 آبان 1392 13:29
اما ... دانم که انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می یابد؛ بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم ترین شخص ، شاید از ناگفته هایش او را بشناسد. *** که سروده شده است: " مرگ – همانا – هیچ بزرگی را محترم نمی دارد! " آن مادیان سرخ یال / محمود دولت آبادی " پ.ن : این کتاب خیلی خوبه
-
گنج علی بابا
سهشنبه 28 آبان 1392 13:26
دیروز یه کتابفروشی پیدا کردم که عین غار گنج علی بابا ست البته همه چی توش درهم و برهم ه ولی اگه خوب بگردی کتابای عالی ای پیدا می کنی. اکثر کتاباش، کتابهای چاپ ممنوع و بعضا قدیمی ه . مجله های قدیمی هم زیاد داره. قیمتش هم خیلی ارزونه ! خلاصه برو حالش ببر .دیروز دیگه نمی خواستم از مغازه بیرون بیام. یه چیز مهم دیگه اینکه...
-
روز کتاب
جمعه 24 آبان 1392 17:19
امروز روز " کتاب" ه. تشکر مخصوص از دوستای خیلی خوبم امین و عسل که به پیشنهادم توجه کردن و قطعه های قشنگی رو برام فرستادن. ******** با توام با تو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند یک نفر...
-
یا برو یا بمان
پنجشنبه 23 آبان 1392 21:44
هیچوقت برنگرد...میدانی؟ وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد محبت خراب میشود، محبت ویران میشود، محبت هیچ میشود باور کن یا برو یا بمان اما اگر رفتی، هیچوقت برنگرد... هیچوقت. " نادر ابراهیمی " پ.ن : خیلی به این حرف معتقدم. تنها زمانی باید حرف از جدایی بزنی که واقعا آخرین راه ت باشه چون با به زبون آوردنش...
-
تو نیستی !!
پنجشنبه 23 آبان 1392 21:11
"دوستت دارم" را در دستانم میچرخانم از این دست به آن دست. پس چرا هروقت میخواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفسهای تو بدوزم. " عباس...
-
خواهری ام !
سهشنبه 21 آبان 1392 12:34
این خواهر گرام هم شده مامور سر پل صراط !! جرات نمی کنم با کتاب تازه خریده شده م برم خونه. طوری نگاه میکنه که آدم عذاب وجدان میگیره ! عزیزم خب هرکسی به یه چیزی معتاده !
-
از سر عادت نیست
سهشنبه 21 آبان 1392 09:57
از سر عادت نیست که وقتی میروی تا دم در همراهیات میکنم و بعد تا آخرین چشمانداز تا جایی که سر میچرخانی لبخند میزنی مبهوت راه رفتنت میشوم باز آخر چیزی از دلم کنده میشود که میخواهم با چشمهام نگهش دارم لعنت به رفتنت که قشنگ میروی از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمیکنم عشق من! رفتنت همیشه یعنی برگشتن از...
-
لطفی چند
دوشنبه 20 آبان 1392 14:27
یک - بیست چهار آبان روز کتاب ه. دوس دارم هر کسی از هر کتابی که دوس داره یه قطعه بفرسته تا اون به اسم خودتون توی وبلاگ بذارم. دو - لطفا چند تا ترجمه خوب از کتابای زیر که تو بازار هست بهم معرفی کنید : - کنت مونت کریستو - بینوایان - جنگ و صلح ، آناکارنینا تولستوی - سه تنگدار
-
هزار سوال و دغدغه و امان از یکی جواب !
دوشنبه 20 آبان 1392 13:34
توی یک ساعت چقدر اتفاق ممکنه بی افته . چه چشمهایی به اشک می شینه و چه لبخندهایی بر لب. چه پیوندهایی بسته یا گسسته میشه. چه تنهایی هایی لبریز و چه عشقهایی به هدر میره. چه دفتر زندگی هایی بسته و چه اولین گریه های زندگی آغاز. چرا ادمیزاد اولین کاری که بعد تولد انجام میده گریه ست ؟! و اشک بعد ها چه نقش مهمی تو زندگی آدم...
-
ساده
یکشنبه 19 آبان 1392 11:38
دلم تنگ می شود گاهی برای حرف های معمولی برای حرف های ساده برای" چه هوای خوبی!" ، " دیشب شام چی خوردی؟" برای "راستی ماندانا عروسی کرد." ، "شادی پسر زایید." و چه قدر خسته ام از "چرا؟" از " چه گونه!" خسته ام از سوال های سخت، پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای...
-
بدل به هیچ
یکشنبه 19 آبان 1392 11:35
کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم یا ایشان به ما . آن ها با ما گرد یک میز می نشینند ، چای می خورند ، می گویند و می خندند . " شما " را به " تو " ، " تو " را به هیچ بدل می کنند . آن ها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند . می نشینند تا بنای تو فرو بریزد . " نادر...
-
صف
یکشنبه 19 آبان 1392 11:28
وقتی انسان را به زنجیر بسته باشند آن انسان جزئی از کل نفرت انگیز و کثیفی خواهد شد که آن را " صف " می گویند ، و صف است که مانند یک انسان تنها حرکت می کند. در زنجیر ، فکر و ادراک باید نابود گردد و به دست غل آهنین محکوم به نیستی شود. در آن زنجیر فقط حیوانی باقی می ماند که نباید جز در ساعات معین نیاز طبیعی یا...
-
من چگونه ام ؟!
چهارشنبه 15 آبان 1392 13:27
انسان چگونه حسی است من چگونه حسی هستم وقتی خودم را بارانی ام را شال گردن و چمدانم را با خود حمل می کنم از جایی که نمی شناسم به جایی که فقط یک احتمال هست برایِ آسودن؟ من چگونه حسی هستم وقتی ذهنم شاخه، شاخه، شاخه است که من در هر شاخه اش اسیر و اسیر و اسیرم به جستجویِ نیافتن و نبودِ آنچه در جستجویش هستم. " سلوک /...
-
توصیه های چند
چهارشنبه 15 آبان 1392 10:54
چند توصیه : - حدالامکان سعی کنید زمانی که کتاب مورد علاقه تون رو که خیلی وقته دنبالش هستید ویا زمانی که کتابی رو با یه قیمت خیلی خوب پیدا می کنید ، زیاد هیجان زده نشید چون ممکنه یا پولش کم و زیاد حساب کنید یا عابر بانکتون رو جا بذارید و بعد دو روز یادتون بیافته !! - وقتی هم که توی قفسه کتابا دنبال کتاب خاصی میگردید ،...
-
تب
سهشنبه 14 آبان 1392 13:40
تب اگر چه تن را نزار می کند، اما گرمایی دیگر گونه می بخشد ... عشق اگرچه می سوزاند، اما جلای جان نیز هست ... لحظه ها را رنگین می کند . سرخ، خون را داغ می کند . آفتاب است . فراز و فرود جان . کوهستانی افسانه ای ایست . کشف تازه ای از خود در خود . در انبوه غبار باطن موجی نو پدید می آید . چیزی ناشناخته است. چگونه اما عشق...
-
گنجینه !
سهشنبه 14 آبان 1392 12:02
کلا این هفته ، هفته پیدا کردن کتابای تجدید چاپ نشده و کمیاب از نویسنده های مورد نظرم ه ! از یه جاهای گیرشون آوردم که خودمم باورم نمیشه ! خیلی مزه میده آدم مجموعه کتابای نویسنده خاص و مد نظرش تکمیل میکنه . بعد باد می کنی و میگی : من تموم کتابای عباس معروفی ، پائولو کوئلیو ، نادر ابراهیمی ، آرش حجازی ، میلان کوندرا ،...
-
از زن به مرد
دوشنبه 13 آبان 1392 09:35
خرد تا به زنان می رسد، نامش مکر می شود و مکر تا به مردان می رسد نام عقل می گیرد . درخواست توجه به زنان می رسد، نامش حسادت می شود و حسادت تا به مردان می رسد، می شود غیرت . " نمایشنامه شب هزار و یکم / بهرام بیضایی " پ.ن : ای ول خیلی حال کردم البته اگه نگن فمینیستم
-
اشتباه
دوشنبه 13 آبان 1392 09:32
هی دور می شوی پرهیز می کنی کنار می کشی چرا؟ گاهی کمی آلودگی … بد نیست گاهی کمی آلودگی از اندوه آدمی می کاهد خیلی ها خیلی وقت است که رویاهای خود را در ایستگاهی دور جا گذاشته اند به عمد آمده اند زندگی کنند می گویند بی خیال هرچه که بود و بی خیال هرچه که هست. تو هم مثل خیلی ها از اشتباه نترس نزدیک تر بیا اشتباه یکی از...
-
خداحافظ کریستف کرافت !
شنبه 11 آبان 1392 12:35
بالاخره ژان کریستف تموم شد. دیشب یه بار دیگه مقدمه کتاب رو که مربوط به شخصیت رومن رولان بود خوندم. به یقین می تونم بگم که کریستف بدل روح رومن رولان ه چون تموم اتفاقاتی که در زندگی نویسنده اتفاق افتاده به نوعی در کتاب انعکاس پیداکرده بود البته شاید با کمی تغییر در جزییات. از نظر توصیفی کتاب در سطح بالایی ست و گاهی این...