-
مترجم درد ها
دوشنبه 23 دی 1392 11:21
اولین باری که کتاب " مترجم درد ها " اثر جومپا لاهیری به چشمم خورد ، چند سال پیش توی نمایشگاه کتاب بود. نمی دونم چرا ولی دقیق صحنه ش رو یادم میاد. " من جلوی غرفه ای ایستاده بودم که فروشنده این کتاب رو بهم پیشنهاد کرد. عنوان کتاب که توجه م رو جلب نکرد . از فروشنده پرسیدم که چطور داستانیه ؟ گفت خیلی خوب...
-
نترس
شنبه 21 دی 1392 11:30
از سر ریز حماقت هایت نترس کولی ! این تنها معنای توست " کولی / کیکاوس یاکیده "
-
الا دلت
شنبه 21 دی 1392 11:27
به هر که بود و به هر جا که بود و هر چه که بود رجوع کردی الا دلت که قطب نماست ! " شفیعی کدکنی "
-
من خوش بخت :))
سهشنبه 17 دی 1392 12:24
خوشبختی یعنی دنیا تو تعطیلات سال نو باشه ، تو هیچ کاری نداشته باشی که بکنی ، شرکت آروم و ساکت باشه ، جلوی شوفاژ گرم بشینی و کتاب بخونی با یه استکان چای داغ داغ ****** خوشبختی یعنی بالاخره این پدر گرامی از کتابی که براش خریدم خوشش اومد و مورد قبولش واقع شد !
-
آرمان یا عشق، کدام براستی پیروزند ؟!
دوشنبه 16 دی 1392 12:45
" یه زن برای تنها عشق واقعی زندگیش ممکنه خیلی کارها- مطلقا خیلی کارها - بکنه .این اولین چیزی بود که بعد از اتمام رمان" لیدی ال " اثر رومن گاری به ذهنم خطور کرد! ما زنها واقعا موجودات عجیبی هستیم . برای حفظ عشقمون خودمون فدا می کنیم ، گاهی هم معشوق رو ! و اصرار عجیبی هم برای حفظ عشقمون دارم چه در درون و...
-
شعر جنون
یکشنبه 15 دی 1392 10:34
زندگی٬ مرگ ِ مغزی ِ حتمی ست عشق یعنی دوباره برگردم خنده دار است زندگی بی تو عشق یعنی که گریه می کردم فلسفه٬ یک تلاش ِ بیهوده ست اتفاق از نگاه می افتد چشم ِ تو انتهای ِ اشراق است سهروردی به راه می افتد سفسطه انتهایِ فلسفه بود چشم ِ تو ابتدایِ اثبات است بعد ِ من خوش به حال ِ افلاطون عشق ِ تو جام ِ زهر ِ سقراط است من...
-
سینما و ادبیات
یکشنبه 15 دی 1392 10:29
شماره جدید مجله ی " سینما و ادبیات " رسید. عاشق این مجله م . جدای از مقوله سینما ، مقاله ها و نظریات و گفتمان های ادبی ش خیلی خوب ومفیده. قویا تاکید می کنم که مجله ش رو بخونید.
-
جای همه گَریستن
شنبه 14 دی 1392 10:04
حضورم اگر در آغوش تو شادمانت نمی کند جای من هم گریه کن. " عباس معروفی "
-
یا قرمزها که روزی آبی بودند
چهارشنبه 11 دی 1392 11:21
... البته فشار انواع دیگه ای هم داره. منظورم فشار مثبته. مثل یه وعده غذای عالی. مثل التماس ، مثل یه زن خوشگل ، مثل پول ، مثل رفاه. درست شنیدی رفاه. اتفاقا قدرت اینها از اون اولی ها خیلی بیشتره ، چون روح آدم رو تغییر میده. در واقع یه نوع استحاله س. روح مربع رو می کنه دایره. روح دایره رو می کنه مثلث. روح سبز رو می کنه...
-
بازار شوق
دوشنبه 9 دی 1392 13:26
یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود امروز در میانه کدورت نهاده پای آن روز در میان من و دوست جانبود کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست اول حبیب من به خدا بی وفا نبود دل با امید وصل به جان خواست درد عشق آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت غم با دل رمیده ما آشنا...
-
ترجمه بد
دوشنبه 9 دی 1392 11:43
اصلا دلم نمی خواد کار و زحمت کسی رو زیر سوال ببرم اما ترجمه کتاب " گتسبی بزرگ " خیلی بد بود. شاید اگر ویراستار کتاب ( البته اگر داشت ) جرات میکرد و کمی تغییرات در جزییاتی مثل " را " مفعولی و یا جای درست فعل اعمال می کرد نتیجه بدون شک بهتر ازین میشد! در تمام طول داستان فکرم مدام مشغول ویرایش و ترجمه...
-
همین تو
دوشنبه 9 دی 1392 11:09
حتا اگر روزی گالیله حرفش را پس بگیرد من از آسمان تو فرود نمیآیم شوکرانت را هم بر زمین نمیریزم مینوشمت مدام دلهرهی من! زندگی یعنی تو همین تو که حتا در خوابهای من کمین میکشی تا چیزی از قلم نیفتد همین تو که هنوز خندههات توی موهام مانده و وقتی به سرم دست میکشم تمام فرشتگان خدا میزنند زیر آواز من تو را با تمام...
-
ندیده ای مرا ؟
شنبه 7 دی 1392 15:16
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟ "حسین پناهی" پ.ن : مرسی عسل عزیز که من شریک نوشته...
-
مرا بگویید
شنبه 7 دی 1392 12:57
مرا بگویید چگونه دنیا را به نظاره بنشینم آنگاه که همه شمایل سنگی خود را در حصار نام ها و مقام ها می بینند و دست در جیب فرو می برند مباد دست کسی را به یاری گیرند و سر در جیب مباد نگاه منتظری را با لبخند پاسخ گویند " امین " پ.ن : مرسی که دست نوشته خودت برام فرستادی. واقعا لذت بردم
-
گپ خودمانی
شنبه 7 دی 1392 11:38
دوستانه حرف می زنیم دوستانه می رویم رو به انتهای شب دوستانه یک مسیر صدهزارساله را دور می زنیم و باز دور می زنیم هیچوقت نیز حرفهایمان به انتها نمی رسد . هیچ فکر کرده ای در مسیرهای منحنی کسی به انتها نمی رسد؟ فکر کن که توی برف و مه به سوی خانه می رویم خانه روی خط راست ایستاده روی نقطه ی دروغ. ما ولی میان برف و مه روی...
-
آن اتفاق ساده ی نیافتاده!
پنجشنبه 5 دی 1392 11:35
با گریه های یکریز یکریز مثل ثانیه های گریز با روزهای ریخته در پای باد با هفته های رفته با فصلهای سوخته با سالهای سخت رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم با اعتماد خاطره ای در یاد اما آن اتفاق ساده نیفتاد .... " قیصر امین پور " پ.ن : مرسی امین عزیز.
-
بی تاب
چهارشنبه 4 دی 1392 13:29
خیلی وقت است که " بی تابم " دلم تاب می خواهد ! و یک هُل محکم که دلم هری بریزد پایین هرچه در خودش تلنبار کرده را ... پ.ن: مرسی عسل عزیز ولی کاش می گفتی نوشته ی کی هست.
-
:(
چهارشنبه 4 دی 1392 11:29
هیچی بدتر از خوندن یه ترجمه بد از یه کتاب خوب نیست !!
-
وادی چندم ؟
چهارشنبه 4 دی 1392 09:44
نبودنت چرا اینقدر پیداست؟ در و دیوار چرا نبودنت را به رخم میکشند مدام؟ وقتی نیستی در نبودنت میچرخم وقتی هستی در بوی تنت در گلهای پیرهنت عشق من! آوارگی وادی چندم بود؟ " عباس معروفی "
-
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
چهارشنبه 4 دی 1392 09:41
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می...
-
انار شب چله
یکشنبه 1 دی 1392 15:08
وقتی خدا تماشاییات میساخت از تکوین جهان سهم من همین تو بودی و سهم تو این قلب شعلهور که در دستهات میچرخانی انگار... انار شب چله است یا سیب سفرهی هفت سین وقتی خدا تماشاییات میساخت سهم من آب شدن در آغوش دریا بود. " عباس معروفی "
-
مارکز عزیزم
چهارشنبه 27 آذر 1392 14:50
این ماجری افسانه ای تقصیر خودم بود. وقتی در یک سمینار درباره ی جنبه ی شاعرانه وسایل خانه شرکت کرده بودم ، توتو از من پرسیده بود که چطور چراغ فقط با زدن کلید برق روشن می شود. شهامت نداشتم روی آن مسئله تعمق کنم. جواب داده بودم :" نور مثل آب است. شیر لوله را باز می کنی و جاری می شود ".این طور بود که هر چهار...
-
اثر داشتم یا نداشتن، مسئله کدام است ؟
سهشنبه 26 آذر 1392 11:53
نکند میخواهم بمیرم؟ من که هنوز خودم را به جایی آویزان نکرده ام. باید قبل از مرگ در چیزی چنگ بیندازم. باید قبل از مردنم ناخن هایم را در خاک فرو ببرم تا وقتی مرا به زور روی زمین می کشند به یادگار شیارهایی برزمین حفر کرده باشم. باید قبل از رفتن خودم را جابگذارم. اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم په کسی در آینده از وجود...
-
سوپاپ اطمینان !!
دوشنبه 25 آذر 1392 10:25
وقتی داری زیر باز یه دنیا فشار روحی و روانی و کاری له میشی و نمی تونی چیزی به کسی بگی در واقع نمی دونی که چی بگی ، خوندن یه کتاب می تونه سوپاپ تخلیه مناسبی باشه و فکرت منحرف کنه !
-
دمیان
شنبه 23 آذر 1392 14:09
زندگی من کجاست ؟ پ.ن : یه متن بلند بالا بخاطر تموم شدن " دمیان / هرمان هسه " نوشته بودم ولی چیزی نشد که راضی م کنه. بنابراین به همین جمله اکتفا کردم!
-
به راستی راست است !
پنجشنبه 21 آذر 1392 10:11
راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند، بی هنگام ناپدید می شوند ! " احمد شاملو "
-
کاری جز دوست داشتنت
سهشنبه 19 آذر 1392 14:03
اگر تو نبودی عشق نبود همین طور اصراری برای زندگی اگر تو نبودی زمین یک زیر سیگاری گلی بود جایی برای خاموش کردن بی حوصلگی ها اگر تو نبودی من کاملا بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو ... " من یک پسر بد بودم / رسول یونان "
-
تصلیح
سهشنبه 19 آذر 1392 13:13
" تصلیح " وقتی زیر سیگاری ها را شستند و پاک کردند ما سیگار کشیدن را ترک کردیم . وقتی به ما گفتند که کتابهای مقدس ، قمار کردن را از گناهان شمرده اند ما ورقها را سوختیم. با نخستین نسخه ی سرزنش آمیز یک طبیب ، ما شرابخواری خوش شبهایمان را کنار گذاشتیم. و چون داستان دستگیری بی کسان و یتیمان را در ساده ترین آیه...
-
در آرزوی آرامش
شنبه 16 آذر 1392 16:10
باز گیر یه کتابی افتادم که پیش نمیره . درواقع درونم آروم نیست – اصلا کی آروم بوده؟!! – تو هی فکر میکنی ، هی فکر میکنی، بعد یه کتابی به دستت میرسه که زیاد با درونت همراه نیست و دقیقا در جهت به چالش کشیدن درونت ه ! گاهی حس له شدگی زیر این همه کتاب و فکر رو دارم ! آخر و عاقبتم به خیر بگذره !
-
هرگز هرگز !!
چهارشنبه 13 آذر 1392 12:40
مرا با حقیقت بیازار. اما هرگز با دروغ، آرامم نکن! " رومن رولان / جان شیفته "